از دست تو امشب گله دارد دل زارم دلتنگ نگاهت شدم ، آرام ندارم بی روی تو چون برگ خزان دیده ی زردم شبنم زده بر دیده و بازیچه ی دردم رفتی و ندارم ز تو یک نام و نشانی در راه وصال تو هدر رفته جوانی ترسم که شوی بلبل باغ دل دیگر یا شمع شب افروز شب و محفل دیگر ترسم که نشینی به دل هرزه پرستی دست تو ببینم که گره خورده به دستی از داغ فراغت شده این سینه شرر بار دردانه ی من ، دست از این فاصله بردار خستم به خدا زین همه تکرار گلایه غمهای تو در پشت سرم سایه به سایه.....