1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

خرگوش و پادشاه فيل‏ها

شروع موضوع توسط minaaa ‏16/2/11 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113



    خرگوش و پادشاه فيل‏ها
    در افسانه‏ها آمده است كه بخشى از سرزمين فيل‏ها بر اثر كمبود باران، دچار خشكسالى شد؛ آب رودها كم شد و چشمه‏ها خشكيد، گياهان پژمردند و درختان خشكيدند و فيل‏ها سخت تشنه ماندند. آنها از اين خشكسالى نزد پادشاه خويش شكايت كردند. پادشاه پيك‏ها و افرادى را در جستجوى آب به‏هرسو فرستاد. پيكى به سوى پادشاه بازگشت و گفت: «من در فلان‏جا، چشمه‏اى به نام چشمه ماه يافته‏ام».
    پادشاه فيل‏ها همراه يارانش به سوى چشمه رفت تا خود و رعايايش از آب آن بنوشند. چشمه در سرزمين خرگوش‏ها قرار داشت و فيل‏ها در حال حركت بر خرگوش‏هايى كه در آشيانه‏هايشان آرميده بودند، گام نهادند و بسيارى از آنها را كشتند.
    خرگوش‏ها نزد پادشاه خويش گرد آمدند و گفتند: «شما مى‏دانيد كه فيل‏ها با ما چه كرده‏اند».
    پادشاه گفت: «هر كس فكرى به خاطرش مى‏رسد، آن را اعلام كند».
    يكى از خرگوش‏ها به نام «فيروز» كه پادشاه او را با انديشه‏هاى نيك و ادب مى‏شناخت، جلو آمد وگفت: «اگر پادشاه مناسب مى‏بينند مرا به‏سوى فيل‏ها بفرستد و فردى امين را همراه من كند تا مذاكرات من با پادشاه فيل‏ها را گزارش دهد».
    پادشاه به او گفت: «تو امين هستى و گفتارت را قبول داريم. به سوى فيل‏ها برو و هر چه را كه مناسب مى‏بينى از جانب من به آنها بگو و آگاه باش كه پيك با انديشه و خرد و نرمش و نيكى، نشان‏دهنده خردمندى فرستنده خويش است. بايد با نرمى و دوستى و بردبارى و آرامش برخورد كنى، زيرا رفتار پيك اگر آرام باشد، دل‏ها را نرم مى‏كند و اگر تند باشد، دل‏ها را سخت‏مى‏كند».
    در يك شب مهتابى خرگوش به سوى فيل‏ها رفت و چون مى‏ترسيد آنها ناخواسته پاهايشان را روى او بگذارند، به ايشان نزديك نشد. او بالاى كوهى رفت و پادشاه فيل‏ها را صدا زد و گفت: «من پيك ماه به سوى شما هستم و پيك اگر سخن تندى هم بگويد، نبايد او را سرزنش كرد».
    پادشاه فيل‏ها گفت: «پيامت چيست؟»
    خرگوش پاسخ داد: «ماه مى‏گويد هر كس كه به زورمندى خود مغرور شود و بخواهد با زبردستان همان رفتارى را داشته باشد كه با زيردستان دارد، همين زورمندى بلاى جان او مى‏شود. تو به سبب قدرتى كه بر حيوانات دارى، مغرور شدى و به سوى چشمه‏اى كه به نام من است، آمدى و از آن نوشيدى و آبش را آشفته كردى! اكنون هشدار مى‏دهم كه اگر دست از اين كار برندارى، چشمت را كور و جسمت را رنجور خواهم كرد و اگر در مورد اين پيام شك دارى، نزد چشمه بيا تا آن را آزمايش كنى».
    پادشاه فيل‏ها از سخن خرگوش به شگفتى افتاد و همراه فيروز به سوى چشمه رفت. هنگامى كه چشمش به نور ماه در چشمه افتاد، فيروز گفت: «باخرطومت آب بردار و وضو بگير و براى ماه سجده كن».
    وى خرطومش را درون آب كرد و بر اثر اين كار، عكس ماه لرزيد. پادشاه فيل‏ها پرسيد: «اين لرزه از چيست؟ آيا ماه از كار من خشمگين شده‏است؟»
    فيروز پاسخ داد: «آرى».
    پادشاه فيل‏ها براى ماه سجده كرد و متعهد شد كه از آن پس، او و ساير فيل‏ها مواظب رفتارشان باشند.