میتوانی حرف بزنی ..برای هر کسی دست تکان دهی ! دست بدهی به هرکسکه دوستت ندارد .. به گنجشکها بیشتر از من فکر کنی ! به من دورتر از مرگ .. گوشیات پر از اسمهایی باشد که من نیستم .. همیشه پس از صدایم عذر بیاوری ، به جایم نیاوری هیچــوقت .. بخندی که روبرویت نیستم .. خط بزنی لبهایم را ؛ از روزهایی که بوسیدهای .. از من کنارتر بکشی .. خودت را جمع کنی .. پشت گوش بیاندازی حرفهایت را ، موهایم را که توی صورتت بود ، بالا بیاندازی قرصهای فراموشی مرا ، آب را ، و دکمههای همآغوشیام را .. اصلا فراموش کنی نوشیدنم را ! مثل شیر مادرت حرامم کنی .. توی چهارخانهای که پیراهن تو نیست ! توی خانهای که ؛ همخانهام نیستی ! [ ناهید عرجونی ]