بچه که بودم چندتا دفتر داشتم که توشون مینوشتم .. از اتفاقایی که تو زندگیم بود .. دفترارو نگه نمیداشتم .. یه جا قایم میکردم تا وقتی رفتیم دریا ؛ بندازمشون تو آب .. همیشه هم فکر میکردم این دفتر و ؛ یکی اونوره دریا بر میداره و میخونه .. بخاطره همین همیشه مینوشتم .. با ذوق .. با لذت .. الان وقتی کسی خوب درکم میکنه .. تو یه موضوع ساده حتی .. فکر میکنم یکی از اوناییه که ؛ یکی از دفترام و نشسته با حوصله و ؛ علاقه،خونده .. اما بعدش میخندم .. میگم مگه میشه .. اما دوباره جوابه خودم و میدم و میگم ؛ آره .. چرا نشه .. ؟! میدونی .. میخوام تو یه دفتره 200 برگ ، چسبیده به هم بنویسم .. پر کنم دفتر رو .. بندازمش تو آب .. کاش اینبار "تو" اون فرد ناشناس بشی .. دفترم و برداری .. بخونی .. و با هر ورقی که میزنی .. "دوستت دارم"های بیشتری ببینی ..♡
ادم برای یه ادم ناشناس حرف بزنه خوبه . چون باز هم یه ذره امید داری طرف حرفاتو بفهمه ادمای اشنا نمیدونم چرا اینقدر نمیفهمند .خوبه موافقم هی برای یه ادم ناشناس بنویسی و بذاری تو سوراخ یه دیوار .تو جوی اب. دریا از روی کوه بندازی تو دره و هرجا که فکر میکنی اون ادم ناشناس ممکنه گدرش بیفته
این روزها ناشناس ها هم زمزمه های دلتنگی ات را همراه با تمسخر برای دیگران نقل می کنند،کافیست بهانه دستشان بیفتد تا واقعا درک کنی سنگ صبور افسانه ای بیش نیست،چه حرفت را در این فاروم زده باشی چه در گوش یار و یاورت. متن زیبایی بود امیدوارم شاهد کارهای پرمحتوای بیشتری از شما باشم. موفق باشید