1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ســـــرتو بذار رو شونـــــه ام

شروع موضوع توسط Mani ‏21/8/15 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    حاصلِ سبزترين باور ِمن
    برگ زرديست كه از لای ورق های دلم می ريزد
    مانده ام سخت غريب
    ديگر از سبزترين حادثه هم می ترسم . . .
     
    وضعیت سفید، سایه، AɱïŗRεẕą و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    دَســــتــــ هــــایــَـــم خــالـــی اَنـــد …
    جـایِ خــالــی دَســــتـِـــ تــو را هــــیـــــچ کــَــســ
    بــَــرایــَــم پــُــرنــمـــی کــــنــد …
    راســــتــــ مــــی گـــُـفــتــــ شـــــامــــلو:
    ” دَســـــتـــِـــ خـالـی را بـایــَـــد بــَـــر ســَـر کــــوبــیـــد ”
     
    وضعیت سفید، سایه، AɱïŗRεẕą و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    باشی خطرناکی،
    نباشی بی تو می میرم
    مثل تنفس در هوای شهر اهوازی!

    :gol
     
    وضعیت سفید، سایه، AɱïŗRεẕą و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    بـه تـو فـکـر مـيـکـنـم و




    بـه پـيـــاده رو هـايـي . . که قدم نزديم . .


    بـه غـــــــــروب هـايـي . . کـه نـديـديـم . .

    بـه مـهــمـانـي هـايـي . . کـه نـرفـتـيـم . .


    بـه قـــــــــهـوه هـايـي . . کـه نـخـورديـم . .


    بـه دســــــــت هـايـي . . کـه نـگرفـتـيـم . .


    بـه تــــــــــو فـکـر مـيـکـنـم


    بـه تـــــ❤ـــــو کـه


    " ن " آورِ تـمـامِ فـعـلـهـايـم شـده ای !
     
    وضعیت سفید، سایه، AɱïŗRεẕą و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    عشقه من . . .

    هنوز نشده دوبـــاره ببینمت !

    اما مطمئنم این بار ...

    دیگر نه از طپش قلبم خبریست.... نه از خوشحالی کودکانه ام برای دیدنت

    این بار نگاهت می کنم و زیر لب می گویم :

    "خدارا شکر که سهمم از زنــدگی نبودی..."
     
    وضعیت سفید، سایه، AɱïŗRεẕą و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    آدما هرگـز کسایی را کـه دوست دارن فراموش نمی کنن ،
    فقط عادت می کنن که دیگر کنارشان نباشن
     
    وضعیت سفید، سایه، AɱïŗRεẕą و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    سکوتم را معجزه ای بدان برای زندگی آرامت !

    سکوت کرده ام ....

    درست به بلندی عمرتو!
    [​IMG]
     
    وضعیت سفید، سایه، AɱïŗRεẕą و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    "مستی "

    و هر بار که دستی به مویم میکشی

    گیسوی رنگ شب من را

    " شرابی" میکنی!
     
    وضعیت سفید، سایه، AɱïŗRεẕą و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    من را اگر برای تنهایی ات بخواهی ؛ خیانت کرده ای !
    برای با من تنها بودن ؛ اگر قدمی برداری
    دوستم داشته ای ! ; )

    [​IMG]
     
    وضعیت سفید، سایه و AɱïŗRεẕą از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    بی تو مهتاب شبی .. نه .. شب بارانی بود
    رشت، آبستن یک گریه ی طولانی بود

    راه می رفتم و هی خون جگر میخوردم
    در سرم فکر و خیالی که نمیدانی بود

    لشکر چادر تو خانه خرابی ها کرد
    چادرت چشمه ای از دوره ی ساسانی بود

    آه دریاب مرا دلبر بارانی من
    ای که معماری ابروی تو گیلانی بود

    توبه ها کردم و افسوس نمیدانستم
    آخرین مرحله ی کفر، مسلمانی بود

    همه ی مصر به دنبال زلیخا بودند
    حیف، دیوانه ی یک برده ی کنعانی بود ..

    { مرتضی عابدپور لنگرودی }
     
    وضعیت سفید و Mani از این پست تشکر کرده اند.