چه می شود کرد گول خورده ایم۰۰ به باورمان خورانده اند که " خنده بر هر درد بی درمان دواست " و سالها درد کشیده ایم و انتظار.. همین و باز خندیده ایم هر چند تلخ اما۰۰۰باز
هواتو از سرم بیرون نکردم تو تنها حسرت ِ من رو زمینی یه چیزایی رو تا عاشق نباشی نه میتونی بفهمی نه ببینی!!
دلـمـ کـمـی خـدا مـی خـواهـد کـمـی سـکـوت. . . دلـمـ ،دل بـُریدن مـی خـواهـد . . . کـمـی اشـک . . . کـمـی بـهـت . . . کـمـی آغـوش آسـمـانـی . . . کـمـی دور شـدن از ایـن جـنـس آدمی
تڪیـﮧ گـآهَم بآش ! میخـوآهَم سَنگـینی نِگـآه ایـن مَرבُمِ حَسـوב شَهـر رـآ تـو هـَم حـِس کنـی ایـن مَرבُم نمیتَـوآننـَב ببیننَـב בست هآیِمـآن تـآ این اَنـدآزه بِہم می آینـב !
امــــــــروز آیینه ، حزن چهره ام را تـــاب نیاورد ! شکســــت ! و من مانده ام و هزار تکه تنهایــــــــی !!!
دیگـــر حوصله ای نمانده است ! راستـــی ؟! مگر " حوصلـــه " هم جزء آن چیزهایی بود که تو آورده بودی ؟!؟ که موقع رفتنت همه اش را بردی ؟؟
تمام فنجان های قهوه که می گفتند ما به هم نمیرسیم را شکستم و فنجانی دیگر خوردم ... ...فالی دیگر گرفتم ... از بس قهوه خوردم ... به گمانم یک قرن بیدار باشم.......!