خيلي خيلي دلم گرفته! خبر مرگ يكي رو شنيدم تا حالا نديده بودمش اما نميدونم چرا با خبر مرگش انقدر ناراحت شدم خودكشي كرده اره همون كاري كه يه زماني من ميخواستم انجام بدم نميدونم چرا اين كارو كرده؟؟؟؟؟؟ شايد برا اونم زندگي ديگه مفهومي نداشته شايدم......نميدونم خودكشي بهشت است وقتي كه زندگي برايت جهنم باشد.
نگاه كن كه غم درون ديده ام چگونه قطره قطره اب ميشود چگونه سايه سياه سركشم اسير دست افتاب ميشود نگاه كن تمام هستيم خراب ميشود شراره اي مرا به كام ميكشد مرا به اوج ميبرد مرا به دام ميكشد تمام اسمان من پر از شهاب ميشود نگاه كن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چون ماهيان سرخ رنگ ساده دل ستاره چين بركه ها شدم........
دوماه ديگه، ميشه دوسال كه ديگه پيشم نيستي باباي! ولي هنوز باورم نشده كه تو ديگه كنارم نيستي، ديگه خونه نميايي، هنوزم منتظرم كه در خونه باز شه تو بياي خونه! هنوزم باورم نشده كه منو تنها گذاشتي! هنوزم باورم نشده كه زير قولمون زدي! هنوزم باورم نشده كه بي وفايي كردي! هنوزم نفهميدم چرا انقدر زود تنهام گذاشتي تو كه هيچ وقت تنهام نميزاشتي! هنوزم منتظرتم!!!!!!!
دل من یه عمری تنها بودی، آخرشم تو تنهایی می میری هرجا میری یه بغضی تو گلوته، به این میگن عاقبت اسیری دل من سنگ صبورم شدی، یه روز خوش تو زندگی ندیدی همه رسیدن به خواسته هاشون، تو هم به این نخواسته هات رسیدی زمونه خواست بمیره این دل من دست غمو بگیره این دل من دنیا به این بزرگیه ولی حیف تو سینه ام اسیره این دل من دل من بگو گناهت چی بود، که این روزا هی داری بد میاری تو لاک تنهایی بازمتو رفتی، حوصله ی هیچ کسیو نداری هرچی می خونم همش از غم میگم از این دل شکسته بازم میگم تموم دلتنگی و غصه هامو با گریه هام از ته قلبم میگم
سخته عاشق باشي ولي هيشكي ندونه اشكاتو زودي پاك كني كسي نفهمه سخته دوستش داشته باشي ولي ندونه سخته نگاهش بكني اما نخونه قشنگي عشق كه ميگن شايد همين جاست تو اونو دوست داشته باشي شايد خدا خواست سخته به قربون چشاش بري تو رويا قدم قدم گريه كني كنار دريا سخته همش تو فكر باشي شايد نخوادت خاطره هات ورق ورق بياد به يادت....
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...
رد شد شبیه رهگذری باد، از درخت آرام سیبِ کوچکی افتاد از درخت افتاد پیشِ پای تو، با اشتیاق گفت: ای روستای شعر تو آباد از درخت، امسال عشق سهم مرا داد از بهار آیا بهار سهم ترا داد، از درخت؟ امشب دلم شبیه همان سیب تازه است سیبی که چید حضرت فرهاد از درخت کی میشود که سیب غریبِ نگاه من با دستِ گرم تو شود آزاد از درخت چشمان مهربان تو پرباد از بهار همواره رهگذار تو پرباد از درخت امروز آمدی که خداحافظی کنی آرام سیب کوچکی افتاد از درخت!
هر روز شیطان لعنتی خط های ذهن مرا اشغال می كند هی با شماره های غلط ، زنگ می زند، آن وقت من اشتباه می كنم و او با اشتباه های دلم حال می كند. دیروز یك فرشته به من می گفت: تو گوشی دل خود را بد گذاشتی آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ آخر چرا جواب ندادی چرا بر نداشتی؟! یادش به خیر آن روزها مكالمه با خورشید دفترچه های ذهن كوچك من را سرشار خاطره می كرد امروز پاره است آن سیم ها كه دلم را تا آسمان مخابره می كرد. ××× با من تماس بگیر ، خدایا حتی هزار بار وقتی كه نیستم لطفا پیام خودت را روی پیام گیر دلم بگذار
وای از این تنهایی من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟ اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــ ــت پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟ بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــ ــــــــــد من که در تردیدم تو چطور؟ نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــــ ـــت گفته بود آن شاعر : هر که خود تربیت خود نکند حیوان است آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت من به آمار،به این جمـــــــــــــــــــــــ ـــــع و به این سطح که گویند پر از آدمهاست مشکوکم نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــ م چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟ من که می گویم نیست گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست یا که رنجور و غریــــــــــــــــب خسته ومانده ودر مانده براه پای در بند و اســـــــــــــــــــیر سرنگون مانده به چــــــــــاه خسته وچشــــــــــــم به راه تا که یک آدم از آنچا برسد همه آن جا هستــــــــــند هیچکس آن جا نیست وای از تنـــــــــــــــــــــــ ــها یی همه آن جا هستـــــــــــــــند هیج کس آنجا نیســـــــت هیچکس با او نیســـــــــت هیچکس هیچکـــــــــــــس من به آمار زمین مشکوکم من به آمار زمین مشکوک چه عجب چیزی گفت چه شکر حرفی زد گفت:من تنهایم هیچکس اینجا نیست گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم اندر این تنهایی به خدا می شکنم به خدا می شکنم من به آمار زمین شک دارم چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟