داستان شنیدنی کاور اولین آلبوم گروه افسانه ای «آیرن میدن» موفقیت «میدن» یکشبه بهدست نیامد. «استیو هریس» بیسیست، گروه را در کریسمس سال 1975 پایهگذاری کرد اما اولین کار آنها در 14 آوریل 1980 عرضه شد. اتفاقات زیادی در طول این چهار سال و اندی برای گروه پیش آمد، بسیاری از اعضا تغییر کردند و در همین حین، گروه روی آهنگها و اجراهای زنده خود کار میکرد. جنبش پانک راک هم در همین زمان به وقوع پیوست، لندن 1976. مرام و منش پانکها از نظر سبک و انرژی و شیوهی خودآموزی آنها بر فضای هنری شهر حکمفرما بود. شهر دورانی هیجانانگیز اما فقیرانه را سپری میکرد. فقط لندن اینطور نبود. در شهر ساحلی پورتسموت با یک ساعت فاصله از لندن، جوانی 18 ساله به نام «درک ریگز» زندگی میکرد که در حال خودآموزی نقاشی بود، چون او را از مدرسهی هنر بیرون انداخته بودند. او بالاخره دم و دستگاهش را جمع کرد و به پایتخت شلوغ نقل مکان کرد. و در مصاحبهای در سال 2010 ان دوران را اینگونه توصیف میکند: میلیونها نفر بیکار بودند، برای کشوری مثل انگلیس خیلی زیاد است. بخشهایی از لندن وضع بسیار اسفناکی داشتند. من در فینزبری پارک زندگی میکردم و در آنجا ساختمانها به معنای واقعی کلمه در حال فرو ریختن و پر از ولگرد بودند. محل زندگی من اینگونه بود. پانکراک انگلیسی از دل چنین جایی بیرون آمد. بچههایی که به آنها گفته بودند شما هیچ چیز نیستید و هیچوقت هم چیزی نخواهید شد. در همان زمانی که «ریگز» سفرش به دنیای هنر تجاری را شروع کرد، «میدن» در حال آماده کردن نورهای صحنه و کمی آتشبازی بود. شاهکار اصلی چه بود؟ ماسکی که دوست مسئول نورپردازی ساخته بود و گروه نام این ماسک را «ادی» گذاشت. در زمان اجرای ترک Iron Maiden به کمک یک پمپ آکواریوم از دهان این ماسک خون به بیرون پاشیده میشد. مدتی بعد برای «ادی» سر بزرگتری از جنس فایبرگلاس و به همراه دود و نور ساخته شد. اما برگردیم به «ریگز»، این هنرمند جوان در طراحی کاور آلبومهای سبک دیسکو و جاز برای شرکت EMI موفق شده بود، اما قلبش با نقاشیهای علمی-تخیلی بود. او در مصاحبهای دیگر در سال 2010 گفت: دو سال قبل از این که برای اولی بار «میدن» را ببینم و قبل از آن که آنها قرارداد ضبط ببندند…یک روز در آلونکم نشسته بودم و روی نقاشیهایم کار میکردم، کارهای زیادی در زمینهی نمادگرایی (سمبولیسم) انجام داده و کتابهای زیادی در موردش خوانده بودم و میخواستم ته قضیه را دربیاورم…کتابهای ترسناک هم میخواندم… H.P.Lovecraft (نویسندهی رمانهای ترسناک) ایدهای داشت که که اگر چیزی را از محیطی ترسناک در ذهنت مثل ترانسیلوانیا دربیاوری و به محیط زندگی خودت وارد کنی آن را مخوفتر خواهی کرد…اواخر دههی 70 بودیم و پانک بسیار محبوب بود، صحبت از «نسل تلفشده» بر سر زبانها بود…بنابراین من این کاراکتر را با موهایی پانکی و تیشرتی به تنش طراحی و آن را نقاشی کرده و در محل زندگیم قرار دادم. شبها زیاد بیرون قدم میزدم و یک بار به دیواری برخوردم که به خاطر تیرهای برق بالای سرش کاملا زرد بود، ماه هم بیرون آمده بود و نمایی آبیرنگ داشت…کنتراست فوق العادهای داشت، به همین خاطر از ان استفاده کردم. «ریگز» اسم نقاشیش را این گذاشت «متیو الکتریکی سلام میکند» و آن را به مدیر برنامهاش داد. او هم پس از مدتی این طور جواب داد: «ببین، این طرح خیلی تجاری نیست» و به همین شکل در پرونده اش ماند و خاک خورد تا بهدست مشتری واقعی خود برسد. ***** 4 سال بعد از تشکیل «میدن» یعنی 1979، این گروه که انتشار EP قدرتمند Soundhouse Tapes را در کارنامهاش داشت، با لیبل EMI قراردادی امضا کرد. آنها ژانویه 1980 وارد استودیو شدند. دو هفته بعد آلبوم کامل بود و تنها به یک کاور نیاز داشت. آن جا بود که برای اولین بار، پانکراک کَرهای «ریگز» با هویمتال شکلاتی «میدن» برخورد کرد. «ران اسمالوود» مدیر گروه ، کارهای دیگر «ریگز» در EMI را دیده بود و پروندهی او را درخواست کرد…ادامهاش را «ریگز» میگوید: حدود 5 سال بود که هویمتال بدنامترین سبک عالم بود و آن زمان داشت دوباره به صحنه برمیگشت. «اسمالوود» کاورهای نقاشیشده میخواست. با پروندهای پر از نمونه به استودیوی پرسروصدای آنها رفتم. «هریس» به من گفت: «ببین ما تصویر زنان فلزی نمیخواهیم»… «متیو» هم انجا بود، آنها آن را دیدند و پسندیدند و گفتند: «کمی موهایش را بیشتر کن و ما او را برمیداریم.» بنابراین «متیو» شاهماهی شد و «ادی» صاحب بدن و اینگونه یکی از پردوامترین نمادهای هویمتال متولد شد. ***** از آن زمان «ادی» آلبومهای متعددی از «میدن» را زینت بخشیده و روی هزاران هزار تیشرت، پوستر و چیزهای دیگرحاضر شدهاست. او حتی با چند بازی ویدئویی هم راه یافته است. «ریگز» در 1992 و قیل از Fear of the Dark از گروه جدا شد، اما از آن زمان هم چندباز با «میدن» همکاری کرده است، مثل آلبوم Brave New World سال 2000. او حتی برای آلبوم سولوی «بروس دیکینسون» در سال 1997 به نام Accident of Birth کاوری طراحی کرد…نام آن موجود کوچولوی کثیف روی کاور چه بود؟ «ادیسون» — «فرزند ادی». منبع