پروانه مثل روزهاي قبل روي نزديكترين گل به درب باغ ، منتظر نشسته بود. دقيقه ها و ساعت ها . دخترك بازيگوش اما وقتي به باغ رسيد ، بدنبال هر پروانه اي كه به پرواز درميامد ميدويد . ..... ساعتها و روزها گذشت . گاه مرگ پروانه فرا رسيد ...... دخترك هيچگاه نفهميد كه پروانه اي روزها به انتظارش نشسته بوده است . پروانه نيز ندانست كه دخترك هيچگاه انتظار او را نديد . و در اين دنياي بزرگ هيچكس نفهميد پروانه اي تمام عمر چند هفته اي خود را در انتظار و پر از غم گذرانيد. .....راستي!! چرا پروانه ها عاشق نميشوند؟؟؟
پروانه عاشق است عشقی پروانه ای که تبلورش را بالهایش میتوانی ببینی کدام عاشق را دیدی که اینگونه بی چشم داشت عشقش را نثار تو کند اون تنها به عشق تو در پیله دنیا صبورانه بالش رو نقش میزند و برق لبخند چشمانت تمام حظ اوست از عاشقی پروانه عاشقی است که معشوق میرسد بی انکه معشوق بداند....
دخترک سعی نکرد ک اونو ببینه و پروانه عاشق بود و ب انتظار می نشست. کاش معشوق بداند ک ب انتظار نشسته و منتظر اوست.کاش
عشق و معشوق ملازم همند و تصور یکی بدون دیگری بی معناست و مثل عشق پروانه بدون گرمادهی خواهد سوخت . اگر لیلی و مجنون هم عشقشان زبانزد شده است چون عشقشان دوطرفه بود.
احساس سوختن به تماشا نمیشود اتش بگیر تا که ببینی چه میکشم عشق تنها نعمتی هست که درون تمام ذرات عالم تعبیه شده، جماد نبات حیوان و انسان در رنگها و نمودهای مختلف.درک این زبان دل میخواد نه چشم،خواستن میخواد کشش و انگیزه میخواد نه بال بال زدن بیفکرانه. تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت نه دخترک نه پروانه تلاشی نداشتن که بخوان ادعایی داشته باشند شرط اول قدم از عشق سر انداختن است پس زیادم اون مرگ اخری جانکاه نیست در ضمن پروانه عاشق واقعی نبود عاشقی و گله از یار زهی لاف دروغ عشق بازان چنین مستحق هجرانند
ممباب سپاس بیت شعری از خواجوی کرمانی تقدمتان می کنم که زنده یاد ایرج بسطامی در آلبوم افق مهرش به رشته نوا درآورده است. عاشقان در طلبت گرد جهان می پویند عارفان از دو جهان وصل تو را می جویند