مبانی بیعت در طریقت کسنزانی مكتب كسنزاني نيز ابزار خاصي براي ثبت نام و پيوستن افراد در صفوف آموزشي خود دارد كه ما آن را(لمس روحي) ميناميم. اين شيوه عبارت است از تلقين زباني و به روش دست دادن كه خلاصه آن اينچنين است : مريد روبروي پير طريقت و يا يكي از خلفاي ايشان مينشيند و دست خودرا به شيوه دست دادن هنگام سلام و احوالپرسي در دست راست او قرار ميدهدو سپس چشمان خويش را ميبندد و متن تلقين ويا جملات عهد را يكي يكي پس از او تكرار ميكند. بلا فاصله پس از اين عهد طالب خود را از مريدان كسنزاني به حساب مياورد . ما تاكيد ميكنيم كه بيعت مريدبايد دست به دست باشد تا بااين سخن خدا تطبيق كند كهان الذين يبايعونك اما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم) يعني اي پيامبر آن كساني كه باتو بيعت ميكنند در حقيقت با خدابيعت ميكنند . دست خدا بالاي دست آنهاست) و همچنين اين سخن پيامبر(ص) هر كس كه با من دست بيعت بدهد ويا با كسي دست بيعت بدهد كه با من بيعت كرده تا روز قيامت وارد بهشت ميشود) . از اين رو ما معتقديم كه بيعت دست به دست براي ورود به طريقت ماواجب است. روش مبايعه در طريقت كسنزاني: اصول طريقت عليه قادريه كسنزاني به استاد راه رسيدن به خداي سبحانه و تعالي و شهر علم لدني رسول اعظم سرور ما محمد برميگرددو اسم اين طريقت نيز از سه تن از استادان بزرگ اين طريقت گرفته شده است . اين طريقت عليه است به خاطرنسبتش با درب شهر علم لدني و وارث علوم محمدي امام علي(ع) و قادريه است به خاطر نسبتش با شيخ عبدالقادر گيلاني (قدس ا...) و كسنزاني است به خاطر نسبتش با شيخ عبدالكريم شاه كسنزان (ص). سلسله مشايخ عليه قاريه كسنزاني دوشاخه اند كه از امام علي منشعب شده اند . شما میتونین هر چه در این باره سوال دارید از من در گفتگویی جدید در میان بگذارید با تشکر:nilojon
سفر به فلسطین اما در مورد ازدواجم و اینکه چه شد با فردی مسلمان ازدواج کردم، باید بگویم: هنگامیکه فهمیدم در دین اسلام زن مسلمان باید با مرد مسلمان ازدواج کند، من نیز به خواستگار فلسطینی جواب مثبت دادم. پس از یکسال، شوهرم تصمیم گرفت که به کشورش بازگردد، امری که من به شدت با آن مخالف بودم. بالاخره بعد از بگومگوهای فراوان راضی به رفتن شدم. من آرزو میکردم بهجایی بروم که زیاد احساس غربت نکنم و در عینحال دوست داشتم بهجایی بروم که مسلمانان بیشتری را ملاقات کنم؛ چون در اوکراین اسلام غریب بود. روز مسافرت فرا رسید و رهسپار فلسطین شدیم. با ورود به این سرزمین، قدمهایم کمی سست شد و در یک آن احساس ندامت کردم، ولی خوشبختانه به مرور زمان با این وضع عادت کردم و به کمک خویشاوندان شوهرم توانستم با وضع موجود بسازم، و کمکم مشکل زبان نیز برایم حل شد و من میتوانستم زبان آنها را بفهمم بدون اینکه توانایی سخن گفتن به زبان عربی داشته باشم. طبق رسمورسومات آنجا زن بهجز در موارد نیاز از خانه خارج نمیشد. سرانجام احساس دلتنگی کردم چون با اطرافیانم اختلاف زبان داشتم و چون عربی نمیدانستم برای سرگرمی از برنامههای تلویزیونی نمیتوانستم استفاده کنم و کتاب ترجمهشدهای نیز نبود که خودم را مشغول کنم. گرچه شوهرم در وقتهای بیکاری کتابی را برایم ترجمه میکرد، اما این امر همیشگی نبود.
چالشهای زندگی از اینکه نتوانستم هنگام وفات مادرم در کنارش باشم، بسیار ناراحتم. ناراحتی دیگر من از شوهرم است که با اشتغال من مخالف است؛ چون مدرک من در رشته مهندسی شهرسازی است. و با توجه به اینکه برای اشتغال باید زبان عربی را بلد میبودم، تصمیم گرفتم زبان عربی را بیاموزم و بههمینمنظور به سازمان خیریه فلسطینی مراجعه کردم که خوشبختانه تجربه موفقی بود و من در این زمینه دروس مثبتی از دین اسلام و سیرت نبی گرامی اسلام فرا گرفتم. فراگیری این معارف اسلامی زندگیام را بسیار دگرگون کرد، بهطوریکه قبلا همیشه آرزو داشتم در وطنم بمیرم، اما الان دوست دارم در فلسطین بمیرم چون آن را کشور خود میدانم.