نگار با توجه به تم غالب که تنهایی هست تصاویر ارتباط مستقیم با هم دارن مانی از خودگرایی و انزوا شروع کرده و به تنهایی ختمش کرده وحدت موضوع وجود داره فقط تصاویر مچ نیستن یه جورایی پازلینگ ارتباط تصاویر رو رعایت نکرده واسه همین حس میکنی بی ارتباطه وگرنه اوج تنهایی یه ادم اینه که چکیده ی هستی خودشو در قالب مستی به خورد سایه ش بده مانی خان تحت تاثیر ایماجهای کافکایی تصویر سازی کرده که البته جالب بود فقط یه خورده باید بیشتر به کلمات ور میرفت وگرنه تا حدی تصاویر قشنگه باید روش بیشتر کار کنه موضوع جالبه
سلام .. نوشته شما عالیه ... کل متن از دوقسمت مجزا تشکیل شده ... قسمت تنهایی بکر ... زندگی دوباره ... اما علت و انگیزه این زندگی مشخص نیست ... چه شده که یکباره تصمیم این چنینی گرفتید موفق باشید عالی بود
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز خیلی خوش حالم که دوباره عمری بود و تونستم تو این تاپیک بسیار عالی شرکت کنم ------------ به خواب زده ام من خود را تا برایم کمی یواش لالایی بخوانی تو کنارم آرمیدی تا زمانِ بیدار شدن تصویرِ زیبایی از خود برایم به جا بگذاری، اما نفهمیدی صورتت را بیین دستانت پنهان کرده ای و چشمانت هم که بسته ای، به این نیز فکر نکردی چقدر تاریکی بی رحم تر میشود وقتی جرقه های نگاهت را بر من نمیپاشی.... خود را دوباره به خواب میزنم این بار که از خواب قرار است بپری حس بی پناهی ات منجر به در آغوش کشیدنم شود... از خواب پریدی... پلک هایم را باید کنترل کرد که از هیجان تیک نزنند اما قلب را چ...(از خواب پریدی) و من از اینکه به این فکر میکنی که اگر دستانت را دورِ من حلقه کُنی بین آن غرق میشوم و ممکن است منجر به بد خوابیِ من شود متنفرم و بین از آن متنفرم که تو میتوانی پُشت به من کنی تا حرکتت بیدارم نکند حالا که فکر میکنم حتی از دستت بدم می آید که میتوانی صورتت را بپوشانی یا وقتی مجبورت میکنند پهلو به پهلو عوض کنی... چقدر زود خوابَت میبرد. ------------------
به نظرم کلیت نوشتت قشنگ بود ، منظورم صحنه ایِ که تو ذهنت تجسم کردی و توصیف کردی .. ولی فک کنم منظورت یه عشق یه طرفه بوده باشه ! تقابل عشق و بی تفاوتی ای که توصیف کردی ، از نظر من جذاب تر از مناظره ی عشق و تنفرِ.. برای این گفتم تنفر نیست چون براش لالایی خونده ، عاشق هم نبوده چون طرف مقابل رو از داشتنش محروم میکرده .. امیدوارم برداشتم زیاد دور نبوده باشه *میتونی با اعلام نگارشیت منِ خوانندرو بیشتر راهنمایی کنی ؛ که کجا اوج بگیرم ،کجا آرو بخونم ، کجا جدی کجا سوالی و ... *یه جاهایی هم به نظرم بهتر میشد اگه یه سری حرف اضافه بهش کم و زیاد میشد تا روان تر خونده شه ، یا اگه اشکالات جزئی تایپی داره تصحیح کنی که از ارزش نوشتت کم نکنه. تو کلاس قبلیت متاسفانه نشد نظر بدم ، اما الان که خوندمش به نظرم چند پله اومدی بالا تبریک میگم دوستم امید وارم این روند سیر صعودی اکید داشته باشه [ دعای خیر به شیوه ی مهندسی ! ]
سلام جناب مانی عزیز: جای بسی خوشحالیست برای همه ما،بخاطر پیشرفتی که داشتین! نسبت به متن قبلی ،قلمتون تونسته حرکات زیباتری روبه جریان دربیاره.... امیدوارم ک مانا وماندگار باشه متن روخوندم! ولی هنوزم نیاز داری تادقت بیشتری بکاربگیری! حیفِ واقعا بخاطر جزئیاتِ ناچیز متنت رنگ وروش کمتر بشه!.. "به خواب زده ام من خودرا" وجود "من"اضاف هست! "به خواب زده ام خودرا"ببین جالب ترشد.. "تا برایم کمی یواش ترلالایی بخوانی" اینجا ابتدا وانتهای جمله اصلا همخونی نداره؟! حست عالیه.ولی نتونستی کلمات رو خوب با هم مَچ کنی!: داری قبلش میگی ک خود رادوباره به خواب" میزنم" بد درادامش میگی:حسِ بی پناهیت منجر به درآغوش کشیدنم شود؟کلمه"شود"آخر متنت رو بی روح میکنه اصلا با جمله نمیخونه! خودرا دوباره به خواب "میزنم" اینبار ک از خواب قرار است" بِپرَم"حسِ بی پناهی"اَم" منجَر به درآغوش کشیدنم "شود" اون حس گفتاری و نوشتاریت قاطی شده.باید دقت بیشتری کنی! اینجا یعنی چی؟؟؟؟ اگ همونجوری ک تبسم گفت بتونی به کلماتت حرکت بدی وبینشون آز علائم نوشتاری استفاده کنی من خواننده بیشتر دقتم روبخرج میدم تابتونم درک کنم کلمات رو... اما سخت میشه ک خود خواننده بخواد یه جاهایی مکث کنه.ویه جاهایی توخوندن کلمات پیشروی داشته باشه! چندین بار خوندمش حتی گوشاموو گرفتمم تابتونم تومغزم فقط نوشته رو به جریان بندازم اما همونطوری ک گفتم حالت نوشتاری و گفتاریت قاطی شده امیدوارم ک دقتت رو بیشتر کنی حیفِ که این حسِ قشنگت قاطی بشه! موفق باشی مانی عزیز:
سلام آقاماني خسته نباشيد متن تون در مقايسه با متن اول پيشرفت قابل توجهي داشته تبريك ميگم بهتون , عاليه همينطور ادامه بديد قلمتون مانا