بهارِ با تو بودنها چه شد؟ پاییز دلتنگیست کجایی صبح من؟ شامِ ملالانگیز دلتنگیست کجایی ماهیِ آرام در آغوش اقیانوس؟ به من برگرد! این دریایِ غم لبریزِ دلتنگیست اگر چیزی به دست آوردهام از عشق، میبخشم غزلهایی که خود سرمایۀ ناچیزِ دلتنگیست در آن دنیا برای دیدنت شاید مجالی شد همانا مرگ، پایانِ سرورآمیزِ دلتنگیست نسیمی شاخههایم را شکست و با خودم خواندم: بهارِ با تو بودنها چه شد؟ پاییزِ دلتنگیست #عشق #پدر #حسرت
چه روزگار غریبیست بعد رفتن تو بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا تو نیم دیگر من نیستی تمامِ منی تمام کن غم و اندوه سالیان مرا #حسرت #غمــ
کاش در قران یک سوره بود به نام(پدر) که در ان گفته میشد قسم به دستان پینه بسته ات که بوی نان میدهد قسم به چشمان نگرانت که اینده مرا مینگرد قسم به پشتکارت که پشت هر کوهی را میلرزاند قسم به نامت که تامت خدای دوم من است (تقدیم به تمامی پدران) (پدرانی که در قید حیات باشند یا به ایزد رحمتی رفتند) (تقدیم به پدرم که دیگر بین خانواده ما نیست) پدرم روح تنم.......مادرم روح تنم
در ماتم پدر شهریار ديدي منت گذاشته ام بي پسر پدر رفتي تو هم گذاشتيم بي پدر پدر اي جان سپرده در وطن خويشتن غريب وي مانده با همه پدري بي پسر پدر گفتم عصاي دست تو باشم ولي چه سود پايم به گل فرو شد و خاكم به سر پدر ما را يتيم هشتن و ساز سفر چه بود ؟ خوش ميروي برو كه سفر بي خطر پدر آهسته تا ببينمت اين يك سفر كه نيست آهنگ بازگشت تو از اين سفر پدر من آرزوي ديدن روي تو داشتم رفتيو ماند داغ توأم بر جگر پدر تو آرزوي ديدن من ميبري به خاك من هم تو را به خواب ببينم مگر پدر ديدي من از تو صرف نظر كرده امتو نيز كردي ز من معاينه صرف نظر پدر آري كه با چو من پسري چون تو كردمي من نيز به جاي تو بودم اگر پدر چون باغبان به خون جگر پرورانده ايم اي از نهال سعي نچيده ثمر پدر زخم زبان خلق شنيدي براي من نفرين به خوي مردم بيدادگر پدر آوخ كه كرد بازي ايام غافلم تا با خبر شوم ز تو آمد خبر پدر اهل گذشت و بودي و بخشنده و كريم جرم پسر ببخش و ز من در گذر پدر جانم به ماتمت رود از تن به در ولي داغ توام نميرود از دل به در پدر كوه ار شوم به صبر و توانايي و شكيب داغ تو كوه را كمر بشكاند پدر تنها نه من كه اهل هنر بي پدر شدند اي بي پدر گذاشته اهل هنر پدر آن روز روزي منِ بيخانمان مباد كايم به خانه و ز تو نبينم اثر پدر من بودم و اميدي و باقي ملال عمر آن نيز تباه شد اكنون دگر پدر پر بر فلك گشودي و طوفان روزگار كردآشيان ما همه زير و زبر پدر چون شمع با تبسم شيرين گداختي تا همنفس شدي به نسيم سحر پدر پيش از طلوع فجر شب قدر سوي عرش روح تو با ملائكه بگشود پر پدر از تنگناي حادثه جستي مفرولي داري فراز عالم بالا مقر پدر كي مرده اي كه نام تو زنده است و جاودان اي در جهان به نيكي و بخشش سمر پدر