وقتی از چهار سو بر تو باد های نا مساعد می وزد من از چهار سو بی وقفه بر تو ترانه دست تکان می دهم تو روئینه تن از عشق من میشوی شتابت را سوار می شوی و از من دور من شوی من فراقت را درد می شوم مشت به جان می کوبم و سر به ساحل و می نویسم به روی تمام صخره ها هر کجا می روی برو ولی فقط باش.
با توام ، ای لنگرِ تسکین! ای تکانهای دل ! ای آرامش ساحل! با توام ، ای نور ! ای منشور ! ای تمام طیفهای آفتابی ! ای کبود ِ ارغوانی ! ای بنفشابی ! با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین ! با توام ، ای شادی غمگین ! با توام ، ای غم ! غم مبهم ! ای نمی دانم ! هر چه هستی باش ! اما کاش… نه ، جز اینم آرزویی نیست : هر چه هستی باش ! اما باش!