گذشته آدم ها ___________ گذشته ی آدم ها چیزی نیست که بشود فراموشش کرد. حداقل من این طور نیستم. هیچ وقت آدم فراموش کاری نبودم. همیشه چیزی در گذشته وجود دارد که بخواهی به آن برگردی. حتی وقتی مثل الان سال ها از آن روزها گذشته باشد. خاطراتی که باید تک تک آنها را مرور کنی تا برسی به امروز ؛ به امروزی که حالا شده تمام زندگی ات. از یک جایی به بعد، زندگی آدم ها می شود خاطرات شان. خاطراتی که می شود با آنها زندگی کرد. { علیرضا اسفندیاری } راز عاشقی ...
تنهايي و مرض.. ____________ خيلي ها فكر ميكنند سلامتي بزرگ ترين نعمت است ، ولي سخت در اشتباهند ! وقتي سالم باشي و در تنهايي پرپر بزني، آني مرض ميگيري، غم از در و ديوارت مي بارد، كپك ميزني. كاش مريض باشي ولي تنها نباشي ... { عباس معروفی }
لكه را تا تازه است تا زنده است بايد شست و پاك كرد... __________________________________________ يک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت ... گلی شد و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود ولی نشد ... بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛ حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!! آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت : این لباس چِرک مرده شده ! گفت : بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛ باید تا زنده اند پاک شوند! چرک مُرده شد ... و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت ! بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید ! حواست که نباشد لکه می شود ؛ لکه اش می کنند !!! وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری ، می شود چرک ... به قول صاحب خشکشویی : لکه را تا تازه است ، تا زنده است ، باید شست و پاک کرد ...! { احمد شاملو }
نبايد به آزرده شدن عادت كرد.. _______________________ - ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ، ﻳﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺧﺮﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻧﮕﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ، ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺪﮐﻲ ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ. ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ: ﮐﻤﻲ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺟﺎ ﺑﺎﺯﻣﻲ ﮐﻨﺪ . ﺧﺮﻳﺪﻡ ، ﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ، ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ ، ﻓﻘﻂ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﺳﺎﺧﺖ . ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ، ﺑﻬﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﮕﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ، ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﻲ ﭘﻮﺷﻢ ! ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻫﻢ ، ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ. ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﮐﻔﺸﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ، ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩ ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ، ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ! "ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ" ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺷﺖ . ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺣﻤﻠﺶ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯼ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞﺷﻮﺩ. ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ ! ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﮐﻔﺶ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﺍﻧداختم ... { پائولو کوئلیو }
نبايد بيش از اندازه دوست داشت _________________________ ﺁﺭﻯ ! ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﺳﺖ .. ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ .. ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺪﺍﻥ ﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺷﺎﻥ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ .. { ﺭﻭﻣﻦ ﺭﻭﻻن }
دنياي دستها __________ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﺳﺘﻬﺎ ، ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﺗﺮ ﺍﺳﺖ ! ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ ، ﻏﺮﻕ ﻋﺎﺩﺕ ﻛﻪ ﺷﺪﯼ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻜﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ! { بابک اخوان }
سالمندي ________ سالمندان را دوست داشتم اما سالمندي را نه پيري همه چيز را از آدم ميگرفت از حافظه گرفته تا قواي جنسي ميداني که ديگر آخر خطي فعل هايت همه ماضي ميشوند تقريبا مانند ميزباني هستي که دوست دارد آزاد باشد اما در عين حال ميداند که به زودي کسي زنگ در را خواهد زد منتظر مرگ بودن بدتر از خود مرگ است .. { چارلز بوکوفسکي }
زخم هاي مزمن ____________ هرگز نمی توان گل زخم های خاطره ای را ز قلب کَند که در این سیاه قرن بی قلب زیستن آسان تر است ز بی زخم زیستن قرنی که قلب هر انسان چندین هزار بار کوچکتر است از زخم های مزمن و رنجی که می کشد .. { نصرت رحمانی }
عاشق باش _________ تلاش نکن که زندگی را بفهمی زندگی را زندگی کن ! تلاش نکن که عشق را بفهمی عاشق شو .. { اوشو }