گفتند عينک سياهت را بردار... دنيا پر از زيبايست!!! عينکم را برداشتم... وحشت کردم از هياهوي رنگها... آدمها هزار رنگ ميشوند... عينکم را بدهيد... ميخواهم به دنياي يک رنگم پناه ببرم...!!!
اگر فریاد بزنے به صدایت گوش مےدهند و اگر آرام بگویـے به حرفت گـوش مےدهند قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را این باران است که باعث رشد گلها مےشود نه رعد و برق
مادر بزرگ من خدا بیامرز آدم مذهبی بود. هر وقت دلش واسه امام رضا تنگ میشد میگفتم مادربزرگ حالا حتما لازم نیست بری مشهد از همینجا یه سلام بده. اما من واسه تفریح میرفتم شمال اون به من نمیگفت حتما لازم نیست بری شمال همینجا تفریح کن. وقتی سفره میگرفت وقتی محرم میشد به هیات محل برنج و روغن میداد بهش میگفتم اینا همه سیرن پولشو ببر بده به چهارتا آدم محتاج اما وقتی من با دوستام مهمونی میگرفتم اون فقط میگفت مادر مراقب خودت باش. سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن سفر برن. احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن و لذت بردن برای آدمها متفاوت معنی میشه.... یکی از هیات امام حسین لذت میبره یکی از مهمونی رفتن. یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند. اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن. سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدمها گیر بدم. چون آدمها با همین دلخوشی ها سختی های زندگی رو تحمل میکنن. لطفا به دلخوشی دیگران گیر ندهیم!
بهش گفتم درسته ؟ گفت : نه به ابوالفضل گفتم : درسته ؟ گفت : نه به امام رضا گفتم : درسته ؟ گفت : نه به قرآن وقتی فهمیدم که همش درسته ازش متنفر شدم نه بخاطر درست بودنش بخاطر حرمت ابوالفضل و امام رضا و قرآن که خیلی راحت شیکوند .
دوست داشتن، هیچوقت "زورکی نبوده و نیست" نمیتوانی با مهربانیات کسیرا مدیونِ خودت کنی که دوستت داشته باشد. دوست داشتنی کـه از روی "دِین و تشکر" باشد دوست داشتن نیست اصلا نمیتوانی کسیرا مجبور کنی تپش قلبش را با حرارتِ دستهای تو تنظیم کند کـه در شلوغیِ شهر یک باره "به یادت بیفتد" و دلش قنج برود! من این را خوب فهمیدهام دوست داشتن منطق نمیشناسد و عشق، دلیل اگر کـه روزی فهمیدی، پُشت دوستت دارمهای رابطهات دلیل است، منطق است، دِین و انجام وظیفه است! دکمه لق پیراهن که با چنگ و دندان میایستد، نباش... فقط همین..!
ديدی روزای اوّلِ رابطه ات چقدر شيرينه و هَمه چيز قَشنگه ؟! اون روزارو يه جا بنويس .. يه روزی واجب ميشه بِخونيشون ، تا يادت بياد هَمه چيز دو طرفه بوده يه زمان و خودتو به كسی تَحميل نكرده بودی ...!
زنـدگـی مـا بـازتـاب بـاورمـان اسـت هـنـگـامـی کـه عـمـیـق تـریـن بـاورهـای خـود را دربـاره زنـدگـی تـغـیـیـر مـی دهـیـد . . . زنـدگـی هـم بـه هـمـان انـدازه تـغـیـیـر مـی کـنـد !
دوستان عنوان اینه " یک جمله قشنگ بنویس " نگفتن " انشا" بنویس سعی کنیم یکم به عنوان تایپیک ها دقت کنیم