نوشته های من هنوز پا برجاست .. اما شاید یکم متفاوت تر .. یکم گنگ تر .. شاید یکم بی صداتر .. اما هست ..! × کسی پستی ارسال نکنه لطفا ..
سخته .. اما خُب باید قبول کرد .. گاهی ؛ بلاتکلیفی،بهترینِ .. وقتی میدونی اگه تکلیفت روشن شه ؛ باید خاموش شی ..
وقتی خسته میشد از زندگی ؛ از خودش ، از صداها ..! خودشُ "پرت" میکرد بغلِ مادربزرگش ..! اما 2 سالی "بود" که مادر بزرگش دیگه "نبود" ! دختریُ میگم که دیروز ؛ خودشُ "پرت" کرد بغلِ ، مترو ..!
بابام یه دوست داشت ، موقع رانندگی ، راننده پشتی هر چقدر بوق میزد نه میرفت کنار ، نه سرعتشُ زیاد میکرد ! میگفت بیخیال باش خودتُ بزن به اون راه ! قدیم ـآ کلی از دستش کُفری میشدم .. اما میدونی ؟! این روزا ؛ همه چی خوبه .. [بخوانُ بخوانُ بخوان .. آنقدر که فقط این یکبار را متوجه شوی ..]
مدت هاست ، احساس ـم را فروخته ـاَم ، و با پولش بیخیال ـی خریدم ! آن هم ورژنِ بی نهایت ! هر چه استفاده میکنم ؛ به همان اندازه بیشتر میشود ..
بابا زیرِ گوشِ ـت میگفت ؛ اِفهَم ، اِفهَم .. ! اما تو هرگز به حرفش گوش ندادی .. تو هنوز فکر میکنی زنده ـای .. زنده ـایُ منُ با "سکوتت" ؛ میکُشی .. پ.ن : خانومِ بهاری !؟
در عشــقِ تو شدم مثه بچه ای که بهش گفتن : دست به میوه ها نزن ،برای مهموناست .. اما بالاخره بعد از کلنجار با احساساتِ درونیش ، یه سیب بر می داره و ؛ خیلی خونسـرد و بدونِ ترس میگه ؛ کارِ من بود .. و تنبیهی که میکنن براش مهم نیست ..! چون به اون چه که میخواست ؛ رسیــده ..
میروم ! که خوشبخت شوی ! مثلِ کودکی که ماهیِ عیدش را توی رودخانه رها کرده باشد .. مانده ـام شاد باشم که آزاد است .. یا غمگین که دیگر کنارم نیست ..
همین الان یه پست خوندم ؛ کلیک بعد اومدم این تاپیکُ خوندم ! بعد از سِیری که داشتم خوشحال شدم :دی +فقط تو TV هستی ! واقعی که عشقِ منی =)) @Tabassom