سلام بہ دوستاۍِ گلـَم! همـونجورۍ ڪہ از اسمِ این تاپیـڪ مشخص هست قراره توۍِ این تاپیـڪ عڪـسهایۍ گذاشتـہ بشہ... اما تفاوتش براینہ ڪہ . . . نوشتـہ هایۍ . . . پاشون حَڪ میشـہ ڪہ ڪپی پیست نیست! بلڪہ از خودمہ.... با تشڪر"یڪتـا" زمان شروع تاپیڪ:۲۶/۲/۹۴
وعده لبِ دریا داده بودی! حتی با دستهایِ سَرد... اُبهَت دریا ستودنی ست اما مَن "تشــنه" آغوش توام !....
این روزها آغوشَت رابَلَد شده ام! حتـی "تکیه زدن" بردیوار را جایز نمیبینم !... بگذار نگاه هایِ "حسود" بدرقه راهمان باشند... برای من مهم "مردیـسـت" که دیوانه وار دوستش دارم !....
دلی نیست کِه هَواداری بیابَد ! اثَری نیست که ماندگار بماند !... اینجا:کمی هِمت میخواهَد... کمی قدرت... تافروکنی{تیرِ} خلاصیِ اعتماد را !!...
هیس کَمی سـ ـکوت !... آب راگِـل نکُنید؛ شـ ـاید این آب روان, میبَرَد رازِ دَرون !... آب را گِـل نکُنـید؛ مَنَم آن چَشم بِه راه, مَنَم آن خسته راه !... تاکجا میرَوی آب ؟!.. 7/4/94
گاهی محکوم میشوی به خفگی! گدازه هایِ درونت را بدون صداباید قورت دهی... اینجا مرگ ایستاده... وهی نفس های مرا میشمرد...