♫ نگــــــــــــاه ♫ یه نگاهه که بیمارشم که اگه یه روز نبینمش می میرم چه نگاهیه که درگیرشم که جلوی چشام میاد هر جا که میرم چشم بد دور از نگاهی که منو وابسته چشمای خودش کرد بعضی وقتا که ازش دور میشم یه صدایی تو سرم هی میگه برگرد ستاره های آسمون مثه دونه های برف می شینن دور و برت ساکت و بدون حرف اگه دست من بود به آسمون می گفتم که ستارهاشو دور سرت بریزه دنیامو می دادم پای چشات بفهمی یه نگاه سادت چقد برام عزیزه اگه دست من بود به آسمون می گفتم که ستارهاشو دور سرت بریزه دنیامو می دادم پای چشات بفهمی یه نگاه سادت چقد برام عزیزه برق نگاهش انعکاس نور خورشید روی آبه دنیا تاریکه وقتی چشماشو می بنده گرفتارم از نگاهش نمی تونه دور بمونه خودش خبر داره که اختیار دل من تو دست اونه ستاره های آسمون مثه دونه های برف می شینن دور و برت ساکت و بدون حرف اگه دست من بود به آسمون می گفتم که ستارهاشو دور سرت بریزه دنیامو می دادم پای چشات بفهمی یه نگاه سادت چقد برام عزیزه اگه دست من بود به آسمون می گفتم که ستارهاشو دور سرت بریزه دنیامو می دادم پای چشات بفهمی یه نگاه سادت چقد برام عزیزه
نگاهها پل ارتباطند گاهی ویران کننده،گاهی خیره کننده،زمانی دیوانه کننده و شاید مست کننده اما همیشه مترجمان خوبی هستند،راستگو،صادق و نجیب بعضی نگاهها از جنس نورند،مخاطب دارندو یک دنیا دل را به یغما میبرند بعضی نگاهها مرز نمیشناسند،زمان را در مینوردند،از اصول نور و مسیر مستقیم ان در فیزیک عبور می کنندواین نگاهها تسخیر کننده اند،مسخ کننده اند و من در استانه ی این عصر خاموش،امتداد نگاههایی را انتطار می کشم،که سنگ را دانه دانه میکند،مثل دانه هایسرخ انار میترا، همین الان یهویی^_____^