1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شرافت ایرانیان

شروع موضوع توسط MiTra ‏12/2/11 در انجمن داستان

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]​

    ​
    پادشاه ایران زمین پاکور (دوم) فرزند بلاش یکم و بیست و سومین پادشاه اشکانی
    ​
    به تندی با ارتشدار خود برخورد کرد و گفت : چرا به یکی از مخالفین روم ​

    ​
    (نرون قیام کننده در امپراتوری روم) اجازه ورود به ایران و تیسفون ​

    ​
    ( پایتخت ایران زمین ) را دادید ؟ ​

    ​
    من و رومی ها با هم پیمان بسته ایم که به مخالفین هم پناه ندهیم .​

    ​

    ارتشدار گفت : اما آنها به مخالفین ما کمک می کنند .
    ​

    ​

    پاکور در حالی که برافروخته بود گفت :
    ​

    ​
    آنها پستی خویش را به نمایش می گذارند ،​

    ​
    اما پیمان یک اشک (لقب پادشاهان اشکانی) نباید به ننگ کشیده شود .​

    ​
    شما باید به آن فرد مخالف کشور روم ، در مرز می گفتید به جای دیگری برود . ​

    ​
    اما امروز مجبورم به خاطر شرافتمان این مخالف دولت روم را به کشورش برگردانم .​

    ​

    ارتشدار گفت : اما امپراتوری روم به خون ما تشنه است...
    ​

    ​
    ​

    ​

    پادشاه ایران زمین گفت:
    ​

    ​
    ​

    ​
    ما ایرانی ها تشنه امنیت ، راستی و درستی هستیم ​

    ​
    و بر پیمانهای خویش استوار خواهیم بود . ​

    ​
    ​

    ​
    ما ترسی از امپراتوری روم نداریم و می توانیم همانند همیشه شکستشان دهیم​

    ​
    اما این راهکار کشورداری نیست ما باید امنیت را تقویت کنیم​

    ​
    نه دست اندازی و دشمنی را ...​

    ​
    ​

    ​

    شاید برای ارتشدار ، سخنان پاکور امپراتور کشورمان چندان هوشیارانه نبود ،
    ​

    ​
    اما پاکور به ارزش پیمان خویش باور داشت .​

    ​
    ​

    ​
    ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید :​

    ​
    (برای آنکه روانت را بپروری ، ابتدا با خود یکی شو) . ​

    ​
    ​

    ​
    و براستی پاکور نماد چنین فرهمندی بود .​

    ​

    در طی سی سال پادشاهی پاکور دوم بر امپراتوری ایران زمین
    ​

    ​
    جنگی بین ایران و روم رخ نداد​

    ​
    و مردم در شادی و امنیت زیستند ...​

    ​
    ​
    ​