تفاوت الهام و وسوسه شيطان خدا هم فرشته آفريده هم ابليس. يكجا داريم «وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى» (قصص/7) به مادر موسي وحي كرديم. يكجا داريم «إِنَّ الشَّياطين لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ» (انعام/121) وحي «يوحون» يعني وحي. فرشته به مادر موسي، يا خداوند به مادر موسي وحي ميكند، شياطين هم به اوليائشان وحي ميكنند. پس دو تا وحي داريم. گاهي شما نشستي يك چيزي به ذهنت ميآيد. نميداني اينكه به ذهنتان ميآيد،اين القاي شيطان است، شيطان آن را در سر تو آورد يا خدا اين را به تو الهام كرد. هر دو را داريم. «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمين» داريم، «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ» داريم. «اوحي»، «ُيوحُونَ». به مادر موسي وحي كرديم، الهام كرديم، بچه را شير بده، در جعبه بيانداز. در دريا بيانداز. ما اين جعبه را به تو برميگردانيم. علامه طباطبايي(ره) ميفرمايد: اگر يك چيزي به دلت برات شد، نميداني اين خدايي است يا شيطان، اگر تو را باز كرد، خدايي است. اگر تو را قفل كرد، شيطاني است. يك پولي بدهيم جهازيهي اين دختر را جور كنيم. اين پسر را برايش يك كاري انجام بدهيم. اگر بعد از آنكه به ذهنت آمد گره باز كردن شد، يعني خودت باز شدي و تصميم گرفتي گره باز كني، معلوم ميشود الهام، الهام الهي است. اما اگر قفل شدي، نه بابا، اين كار را نكن. فردا مشكل اين را حل كنيم، ديگران خواهند گفت، مشكل مرا هم حل كن. خودت پيري داري، كوري داري. فقيري داري، پولت را خرج نكن، براي روز مبادا بگذار. او كه به تو كمك نكرده، تو هم به او كمك نكن. خلاصه اگر چيزهايي كه به دلت ميآيد، تو را قفل كرد معلوم ميشود شيطاني است، اگر بازت كرد، بابا بگذر، حالا يك فحش داده حلال! غيبت، ولش كن حلال! اگر بعد از الهام باز شدي، الهام، الهام الهي است. اگر بعد از الهام، قفل شدي، الهام، الهام شيطاني است. «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْر» (بقره/268) شيطان ميگويد: نده. آدمي كه بچه دارد كه نبايد...، چراغي كه به خانه رواست، به مسجد حرام است. روز قيامت يك آيه داريم كه مردم به شيطان ميگويند: اي خدا لعنتت كند. ميگويد: چرا؟ ميگويند: تو مرا گمراه كردي. ميگويد: من گمراهت نكردم. عربيهايي كه ميخوانم قرآن است. فَلا تَلُومُوني» (ابراهيم/22) مرا ملامت نكنيد. «لُومُوا أَنْفُسَكُمْ» بر سر خودت بزن. من كاري نكردم، «إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُم» من دعوتتان كردم، كيش كيش كردم. «فَاسْتَجَبْتُم» آمدي، نبايد بيايي. ميگويند: شيطان ميگويد: من نجار هستم. درخت سبز را اره نميكنم. تو خودت شاخهي خشك بودي، آمدم اره گذاشتم. يعني خودت جنست جلب بود. بنزيني بودي من هم كبريت را نزديك تو آوردم. من همين كبريت را نزديك تو آوردم، نزديك ديگري هم بروم، ديگران نسوختند، تو آتش گرفتي. پيداست خودت بنزيني بودي. يعني ريگي در كفش خودت بود. ابليس!)