باید باید در تو می مردم که مردم باید در تو می رفتم که رفتم باید در تو . . . تو می شدم که شدم حالا آمده ای مرا از که پس بگیری از خودت ! -------------------------------------- از زمستان تا بهار آن چنان دل شکسته و پا شکسته آن چنان شوریده دل و دیوانه بودم که دلم در این دنیا فقط هوای ترا کرده بود و بس . ابتدای کوچه برف می بارید انتهای کوچه از من جوانه رویید از زمستان تا بهار فقط یک دیدار فاصله بود . . ! ----------------------------------------------- دیدار یک دنیا حرف . . یک نفس وقت رویای گمشده ام را از چهار گوشه لیوانت می نوشم دیدارها تازه شد . . حر فها زده شد تو می روی .... از تو یک غبار از من رد چهار بوسه پنهانی به روی لیوانت !