آرزومون این بود که شبا هردومون رو به آسمان کنیم و ستاره هارو بشماریم اما حالا تا صبح چشمامو به سقف اطاق میدوزم هر شب بغضمو بیصدا دفن میکنم هر روز که میگزره خسته تر از روز گذشته میشم از خدا میخام وقتی که خابیدم تا قیامت بیدارم نکنه