گفته بودند می آیی، به نظــر حق دارد خود به خود باز شود گر لبِ در حق دارد بس که طعم خبر آمدنت دل چسب است لب اگـــر باز نگـــردد بــه خبـــر حق دارد هر که دیده ست تو را سربه بیابان زده است اگـــر از تـــو نشده سیــر سفـــر حق دارد یک نفـــر فاتـــح دعـــوا ست یقینـــا اما عشق جنگی ست که درآن دو نفر حق دارد گاه با دست خودش دوست شود دشمن دوست چوب، بر گردن باریک تبــــر حق دارد تو همان قدر به تغییر جهان حق داری کـــه بــــه تربیت فـرزند پدر حـق دارد