من : خوب چیکار کنم الان ؟ اون : کاری نمیخودا کنی : | چون منم کاری از دستم بر نمیاد همیشه یادم میمونه :)
- دیدی خط قرمزارو با هم رد کردیم؟ - آره - دوس داری؟ - هرچی که با تو باشه رو دوس دارم - منم هرچی با تو باشه رو دوس دارم..دوستت دارم..
_ تو میخوای بخاطر من چیزی ُ ک اینهمه دوست داری ُ بذاری کنار ؟ ؟ ؟ + من حاضرم همه چیز ُ بذارم کنار که ارامشتون برگرده ، آرامش شما برام خیلی مهمه . . خیلی . پ.ن: من و مآدر
من : میا بریم " وقفیات "*؟ ـ وقفیات چیه بی سواد؟!٬ " وخمیات " درسته!!! من: چرا؟! وجه تسمیش چیه؟ ـ وخمیات مخففه وقت میاده! یعنی هر موقع که وقت داشتی٬ هر موقع که وقتت اومد میری اونجا! ( به تمسخر می خندد ) ـ . . . ریز نوشت: *زمینهای گورستان آنجا از زمینهای وقفی هستند٬ از این رو آنجا٬ به وقفیات مشهور است. * استدلالهای عجیب و غریبِ برخی در مورد موضوعی خاص٬ بسیار شنیدی تر از حقیقتش هستند!
- دلم تنگ شده واست - منم دلم تنگ شده - تو بیخود میکنی - واااا چرا ؟؟ - چون دلتنگی سخته ، نمیخام تو اذیت شی -
میریم بیرون؟:نه بریم پارک:نه نهار چی دوست داری:هیچی موزیک؟:نه کادو؟:نه کتاب؟:نه مسافرت؟:نه تنهایی؟:بشدت ادمک تنهای درون=:confused::confused: پ.ن:من و من
من : حرفه هنرمند* دارید؟ _ شماره آخرش رو تموم کردم. خیلی زود تموم شد این شماره! من: آخه تخصصی عکاسی بود. _ آره. خیلی هم گرون بود.تازه یکیش را هم ازم دزدیدن. * مجله! پ.ن:تنها در این میان یک نکته مجهول می باشد: دزد ها هنر دوست شده اند یا هنرمند ها دزد؟!