1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اطـاعت در تـکـلیـف ؛ رضـایـت در تـقـدیــر

شروع موضوع توسط Arman-MSc ‏21/7/14 در انجمن دینی مذهبی

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/5/12
    ارسال ها:
    1,090
    تشکر شده:
    3,801
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]


    اطـاعت در تـکـلیـف ؛ رضـایـت در تـقـدیــر

    گاهی « تکلیف » تو به دست نزدن به یک دوست داشتنی تعلق گرفته است که باید اطاعت کنی.

    و گاهی « تقدیر » تو ، به نداشتن یک دوست داشتنی تعلق گرفته است که باید رضایت داشته باشی.

    این اطاعت و رضایت ؛ همان مبارزه با نفس را شکل می‌دهد که موضوع اصلی زندگی بشر است.

    حجت الاسلام پناهیان
     
    5 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏3/6/15
    ارسال ها:
    103
    تشکر شده:
    228
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    سلام به همه دوستان عزیرم
    میخوام براتون داستانی رو تعریف کنم که با مطلب تاپیک خیلی ارتباط داره و این داستان واقعیتی است که 29 سال پیش در جبهه جنگ اتفاق افتاده و برای من که خیلی درس بزرگی بود حتما برای شما هم جالبه و اون داستان عمل به تکلیفه
    جریان از این قرار بود که در سال 65 عملیاتی در جنوب کشور انجام شد بنام کربلای 5 این عملیات در منطقه عمومی شلمچه از طرف ایران به قصد تهدید شهر بصره و در بهترین حالت ازاد سازی شهر بصره انجام گرفت این وگفتم که بدونید چقدر این عملیات مهم بوده
    بعد از اینکه عملیات شروع میشه به گردان حمزه از لشگر 27 حضرت رسول که بیشترشون بچه های تهران بودند ماموریت داده میشه که منطقه مهمی از عملیات رو حفظ و نگهداری کنه که در اصطلاح نظامی بهش میگن ماموریت پدافندی اون منطقه به قدری حساس بود که عراق فشار بسیاری برای باز پس گیری اون میاورد و ما انجا بقدری شهید داده بودیم که بهش میگفتن سه راهی شهادت خلاصه بد جوری اتش دشمن رو سر بچه ها بود و همه رو کلافه کرده بود تصورشو بکنید 10 روز تمام هروز اش ترکش و گلوله بود و کاسه مجروحیت وشهادت دو نفر از بچه ها بنام مرتضی و محمد تکتیرانداز و ار پی جی زن بودند که رفاقت عمیقی بین اونها بود و بقول معروف با هم ندار بودن .
    روز دهم تعداد بچه ها خیلی کم شده بود همه نگران سقوط خط پدافندی بودن ولی هیچکس حرفی نمیزد و همه فقط میجنگیدن
    تا اینکه مرتضی رو کرد به محمد وگفت دوباره دارن پاتک میکنن تانک هاشون و ارایش دادن محمد گفت اره خوب تازگی نداره
    مرتضی : اونور خاکریز و اصلا دیدی ببینی چه خبره
    محمد هم سرکی کشید و گفت:بیا ،دیدم خوب که چی؟
    مرتضی هم که بد جوری عصبی شده بود گفت: که چی؟ مرد حسابی 150 تانک وپی ان پی که تو هر کدومشون 4 تا نره خر تا دندون مسلح نشسته اصلا لازم نیس از تانک هاشون پیاده بشن
    ما خیلی باشیم 80 نفریم که با شنی تانک ها و نفر براشون از رو تنمون رد میشن تازه میگی که چی؟
    محمد هم با خونسردی خنده ای کرد و گفت : حساب کتاب هاتو کردی؟چرتکه هاتم که انداختی، خوب حالا این حرف ها ول کن و منو گوش کن
    مرتضی: بفرمایید سرا پا گوشم
    محمد:اول بگو ببینم تو اینجا چیکاره؟
    مرتضی:خوب معلومه دیگه تک تیر اندازم
    محمد : افرین ، حالا بگو من اینجا چیکاره ام؟
    مرتضی: تو هم مارو گرفتی ها خوب تو هم ار پی جی زنی ،بگو چی میخوای بگی؟
    محمد: این حرف ها رو ول کن و دوشکاچی اون تانکه که داره دورمون میرنه رو بزن تا بهت بگم
    مرتضی هم رفت تو بریدگی خاکریز و دراز کش یه گلوله شلیک کرد در جا دوشکاچی تانکی که محمد گفته بود رو از پا در اورد و محمد بلافاصله با یک موشک ار پی جی برجک تانک رو هدف قرار داد و برجک از روی تانک کنده شد
    تا مرتضی تا اومد به خودش بیاد که چی شد محمد گفت باریکلا دوشکاچی این یکی رو هم بزن تا بهت بگم چی میخوام بگم
    مرتضی حسابی روحیه گرفته بود دوشکاچی بعدی رو هم رد و ....
    خلاصه با زدن 5 تانک دشمن بچه های گردان که حسابی شارژ شده بودن جواب پاتک دشمن و دادن و عراقی ها با تلفات حدود 30 تا تانک عقب نشینی کردن و وقتی خط ارامش نسبی پیدا کرد دو تا رفیق نشسته بودن و کمپوت میخوردن و میخندیدند
    مرتضی گفت امروز درس بزرگی دادی بهم داداش حالا فهمیدم عمل به تکلیف یعنی چی باید به تکلیفمون عمل کنیم و نتیجه رو با توکل به خدا به خودش واگذار کنیم و هر نتیجه ای هم که داد راضی باشیم به رضای خدا.....
     
    mitrabanoo از این پست تشکر کرده است.
  3. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
    خود راه بگویدت که چون باید رفت
    1_هدف
    2_ایمان به هدف+توکل
    3_اراده
    4_تلاش
    5_نتیجه گیری از فعل فاعل فعال نه تکیه به نیروی ماورا
    6_توفیق حصول نتیجه