1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

بزرگواری و صبر و حلم و مدارا در زندگی پیامبر اکرم

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏11/7/14 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    بزرگواری و صبر و حلم و مدارا در زندگی پیامبر اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله

    یک حکایت شیرین درباره ی خُلق زیبای پیامبر به شما تقدیم میکنم . امیدوارم برای همه ی ما درس باشد . اولین مخاطبش خود ما هستیم . این ها شکرهایی است که زندگی را شیرین می کند .
    مدارا قفل ها را باز میکند . هر قفلی دو جور باز میشود . یکی با یک کلید که راحت باز میشود . گاهی قفل هرز میشود و یا کلید داخل قفل میشکند ، با میخ و چکش آنرا باز می کنیم . گاهی هم با تبر آنرا باز میکنیم . بالاخره آن قفل باز میشود . اما چه جوری باز میشود ؟ چند چیز خراب میشود تا آن باز بشود . چقدر آدمها خُلقشان تنگ میشود . ولی بالاخره باز میشود . ما معمولا از نوع دوم استفاده می کنیم .
    " عرب بیابان نشین نزد او آمد و خون بهایی را که بدهکار بود ، از پیامبر طلب کرد . حضرت به او مقداری پول داد . سپس پرسید به تو نیکی کردم ؟
    مرد پاسخ داد : نه نیکی نکردی .
    برخی از مسلمانان خمشگین شدند . خواستند به او هجوم بیاورند .
    پیامبر به آنها اشاره کرد که کاری نکنند . بعد برخاست و همراه مرد عرب به خانه ی خود رفت و افزون بر آنچه داده بود از مال شخصی اش به او بخشید . بعد پرسید: آیا به تو نیکی کردم ؟
    مرد گفت : آری . خدا به خانواده و بستگانت خیر بدهد .
    حضرت گفت : تو سخنی در جمع یارانم گفتی که به دل گرفتند . اگر دوست داری همین حرفی را که الان زدی ، نزد آنان باز گو تا در دلشان چیزی نماند . مرد پذیرفت . چون صبح و یا شبانگاه شد آمد و حضرت گفت : این مرد عرب راضی شده است . آیا همین طور است ؟
    گفت : آری خداوند به خانواده و خویشاوندانت خیر دهد .
    پیامبر فرمود : مَثل من به این مرد عرب همانند مردی است که شتر ماده اش گریخت . مردم در پی شتر می دویدند و همین باعث میشد شتر بیشتر بدود . صاحب شتر بانک بر می آورد که من را با شترم تنها بگذارید . من از شما به او مهربانتر و آگاه تر هستم . پس به سوی شتر رفت ، مقداری روئیدنی از زمین کند و شتر آمد و خورد . شتر می آید و زانو می زند . مرد بر او زین نهاده و سوار میشود . اگر من شما را رها کرده بودم بخاطر حرفی که این مرد زده بود ، او را می کشتید و او نیز بخاطر توهین به پیامبر به دوزخ می رفت . "
    یک نویسنده ی خارجی میگوید : هیچ کس به اندازه ی محمد بلد نبود با مردم مدارا کند و راه برود . آنها را بشناسد و قفل های دل آنها را باز کند .

    حجت الاسلام نقویان / برنامه ی سمت خدا / شناخت پیامبر اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله
     
    یک شخص از این تشکر کرد.