عزيزم هرگاه به جايي رسيدي فراموش نکن که از کجا آغاز کردي جانا ز دست عشق تو ، يک دم نباشد راحتم / هر شب خيالت را کشم ، اي ماه تابان در برم کاش ريسمان محبتمون روزي يکبار پاره بشه تا با هر گره زدن فاصلمون کمتر بشه !ا آنگاه که آوار تنهايي روحت را در هم شکست ، گوشه ي قلبت را بنگر ، من آنجا به انتظارت هستم ترسم که تو هم يار وفادار نباشي / عاشق کش و معشوق نگه دار نباشي / من از غم تو هر روز دوصد بار بميرم / تو از دل من هيچ خبر دار نباشي بي پنجره اي ، غريبه اي در وهمي / عشق است اگر از آن نداري سهمي / فهميدن عشق عاشقي مي خواهد / يک روز بزرگ مي شوي مي فهمي وصل تو کجا و من مهجور کجا / دردانه کجا ، حوصله ي مور کجا / هرچند ز سوختن ندارم باکي / پروانه کجا و آتش طور کجا ديگر بهار در سبد روزگار نيست / ديگر قرار نيست ، نه ديگر قرار نيست / شادم که زود مي گذرد شاديم ، ولي / غم مي خورم که هيچ غمي ماندگار نيست کاش ميشد در سايه ي مژگانت ، لحظه اي به تماشاي درياي خوشرنگ چشمهايت مي نشستم کاش ميشد با تو بودن را نوشت / تا که زيبا را کشم بر هرچه زشت / کاش ميشد روي اين رنگين کمان / مي نوشتم تا ابد با من بمان ميدوني چرا غروب هميشه سرخه ؟ چون هر وقت ميبينه چقدر دوست دارم ، حسوديشون ميشه !ا زندگي جيره ي مختصريست ، مثل يک فنجان چاي و کنارش عشق است ، مثل يک حبه قند ، زندگي را با عشق نوش جان بايد کرد جهان چيزي شبيه موهاي توست ، سياه و سرکش و پيچيده ، خيال کن چه بي بختم من ! که به نسيمي حتي جهانم آشوب مي شود مثل فرشته ها شده اي احتياط کن / زيبا و با صفا شده اي احتياط کن / چنديست که احساس مي کنم / عزيزتر از جان ما شده اي ، احتياط کن سرخ شد آيينه از هرم نگاه من و تو / بهتر از عشق کسي نيست پناه من و تو / هنر عاشقي امروز پسند همه نيست / که محبت شده اينگونه گناه من و تو نگاه تو سيب است و من نيوتني بيچاره ، بي خواب از کشف جاذبه منو ببخش که بي خبر تو خلوتت پا ميزارم / مقصرش دلتنگيه ، من که گناهي ندارم کوتاهترين فاصله ها براي گفتن دوستت دارم يه لبخنده ، يه دنيا لبخند براي تو تسبيح نيستم اما نفسم را به شماره انداخته است شوق دستان تو تو با من باش و بگذار عالمي از من جدا گردد / چو يک دم با تو بنشينم ، دل از هر غم رها گردد دردم از ديدار توست / دل فقط بيمار توست / شادي عشق و اميد / هديه ي چشمان توست کاش ميشد بوسه ها را قاب کرد / مثل نامه سوي هم پرتاب کرد / کاش ميشد عشق را تقسيم کرد / مثل تک شاخه گلي تقديم کرد از تو گفتن کار هر کس نيست اي زيبا غزل / من براي گفتنت بايد که مولانا شوم