1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

امروز...

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏9/2/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    اشک ها مثل قلم
    قلمی سرگردان
    در میان کاغذ

    می سرایند سرودی دیگر
    عشق را پنجره را خاطره را
    برگی از خنده پائیز زمین افتادست
    و تو گوئی که زمان
    همه را با خود برد

    حوض نقاشی دل بی رنگ است
    و شقائق ها باز
    در میان قفسی افتادست
    ناگهان شعرم سوخت
    آتش افتاد به کاغذهایم
    باز هم من ماندم
    یه طبق تنهائی
    با خیالی دیگر
    نیمه شعری از دود

    که تمنا می کرد
    شعله یک احساس
    پیچش یک آوا
    که به هم خورد قلم
    و ترنم هایم
    همه با یاد تو بود
    همه با نام تو هست
    شعله احساسم
    نفس یک آهم
    آتش شمع دلم
    من تنها همه را آوردم
    باش تا پرهایم
    مثل یک پروانه

    پر بگیرد
    شاید
    من دل خسته بسی
    سرد و خاموش نباشم
    امروز

    دل نوشته های خودم