غلط کردم غلط/ وحشی بافقی تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط از بــرای خــاطــر اغــیـار خــوارم مــی کــنـی من چه کردم که اینچـنین بـی اعتـبـارم می کنی روزگـاری آنـچـه با مـن کـرد اسـتغنـای تـو گر بگـویـم گـریـه هـا بـر روزگـارم می کنـی از بــرای خــاطــر اغــیـار خــوارم مــی کــنـی من چه کردم که اینچـنین بـی اعتـبـارم می کنی سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده ای تا نداند کس که چون بی اعتبارم کرده ای ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز چون به لطف خویشتن امیدوارم کرده ای
پاسخ : متن اهنگ محسن چاوشی mohsen chavoshi کو به کو/ مولانا دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن چون خمشان بی گنه روی بر آسمان مکن باده خاص خورده ای نقل خلاص خورده ای بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن ای دل پاره پاره ام دیدن اوست چاره ام اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن هین کژ و راست می روی، باز چه خورده ای؟ بگو مست و خراب می روی، خانه به خانه کو به کو عمر تو رفت در سفر، با بد و نیک و خیر و شر همچو زنان خیره سر حجره به حجره، شو به شو با که حریف بوده ای؟ بوسه ز که ربوده ای؟ زلف کرا گشوده ای؟ حلقه به حلقه مو به مو کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن ای دل پاره پاره ام دیدن اوست چاره ام اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
پاسخ : متن اهنگ محسن چاوشی mohsen chavoshi رمیدیم از وحشی بافقی از سر کـوی تو با دیـــده تر خواهم رفت چهـره آلـوده به خوناب جگـر خواهـم رفـت ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه بامی که پریدیم ، پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
پاسخ : متن اهنگ محسن چاوشی mohsen chavoshi نگار/ باباطاهر نگار تازه خیز من کجایی آی کجایی به چشمان سرمه ریز من کجایی آی کجایی نفس بر سینه ی عاشق رسیده آی رسیده دم مردن عزیز من کجایی آی کجایی بمیرم تا تو چشم تر نبینی شراره آه پرآذر نبینی چنان از آتش عشقت بسوزم که از من رنگ خاکستر نبینی به والله که جانانم تویی تو بسلطان عرب آی جانم تویی تو تو دوری از برم دل در برم نیست هوای دیگری اندر در سرم نیست نگار تازه خیز من کجایی آی کجایی به چشمان سرمه ریز من کجایی آی کجایی نفس بر سینه ی عاشق رسیده آی رسیده دم مردن عزیز من کجایی آی کجایی