1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

شروع موضوع توسط *faeze* ‏20/5/14 در انجمن دینی مذهبی

  1. کاربر فعال مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏6/12/12
    ارسال ها:
    3,663
    تشکر شده:
    11,283
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    از آن می گویند ..
    آن که از من به من نزدیک تر است
    همو که هر روز کوچه ها را پُر می کند از عطر ِ خوش یاس ..
    و حرمتت را نگاه می دارد به حرمت ِ قداست پاکی ِ عشق ؛

    آری اذان می گویند ...
    از فراز ِ گلدسته های سر به فلک کشیده ی عشق ..
    از محفل ِ گرم ِ ایمان ُ دل ِ بی قرار ِ یار !
    از پچ پچ ِ پدر در گوش ِ نوزادی نورسیده در خواب ،
    و نوید ِ ملاقاتی دیگر با تو ..

    و من گوش می دهم ، همچنان که به عاشق ماندن و عظمت ِ بندگی مخلوق فکر می کنم ..
    زمزمه می کنم ..
    فریاد می زنم !
    و آن وقت اشک ، همان هدیه ی آسمانی ، صورتم را آرام نوازش می دهد ،

    انگار وقت ِ نماز است ..
    و لحظه ی دیدار
    گفته بودی قبل از ملاقاتمان طاهر باش !
    و گفتی از غفلت ِ من ، از عشق ِ تو !
    از فراموشی رسم ِ رفاقت
    و گله کردی که چرا رو میزنی به غیر ؟!

    تو راست می گفتی
    و در های توبه را به روی من گشوده بودی !

    ای مهربان ترین مهربانان !
    بر سر ِحوض ِ رزقت وضویی ساختم ، آرام و بی آلایش ،
    خواستم دوباره از تو بگویم ؛
    که یاد ِ رسول پاکت محمد (ص) افتادم ..
    ناگاه صلواتی فرستادم و دوباره این اشک بود که مجالم نداد !

    گفتی بیا !
    بیا که برای بنده های من ، همیشه راه ِ برگشت باز است ، هفتاد هزار فرشته را مامور کردم ..
    تا تو را که اشرف ِ مخلوقات منی ،
    تو که بنده ی بازگشته به درگاهمی را شرابی ناب و گوارا دهند از جام ِ سرخ ِ عشق !

    و من قصد کردم که به نماز بایستم ،
    خواستم که قامت ببندم ،
    در حالی که دستانم را نزدیک صورتم آورده بودم گفتم ..
    پروردگارا ، توبه می کنم از گناه ُ کفر !
    و پناه می برم به تو و نیت می کنم که دیگر با تو بیعت نشکنم ،
    قربتاً الی الله ،
    و با آوردن نام ِ نامیت شروع کردم به عشق بازی با تو ،
    بسم الله الرحمن الرحیم / الحمدلله رب العلمین ،
    الرحمن الرحیم / ملک یوم الدین …

    در آن وادی من بودم ُ تو ،
    تو بودی ُ من ِ سبکبال !
    پَر می کشیدم به سوی تو
    به انتهای بودن ..
    و سیر می کردم در آسمان آبی عشقت ،
    و رفتم برای رکوع !
    سبحان ربی العظیم و به حمده ؛
    و از جلوی چشمانم گذشت !
    سجده و قنوت و سلام !

    ناگهان صدایی در فضا پیچید !
    بدان که همه ازآن او هستیم و او نیز ار آن ما !
    از آن که تاخت و تاز بادهایش از سمت ِ شمال در دل ِ کوهها نوید ِ فصل را می دهد ..
    از آن که بخشش را سر لوحه آفرینش قرار داد و عشق را ملات و مصالح ِ آن ..
    از آن که زن و مرد را آفرید ، تا با عشق بازی بنده هایش ، فراموش کند غم ِ تنهایی خویش را ..
    از آن که به تو می گوید : باز آ که در ِ درگه ما باز است هنوز ؛




    + وقت ِ اذان ِ شهرت ، از آن بگو ..
    اذان بگو ../.
     
    7 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏5/4/14
    ارسال ها:
    484
    تشکر شده:
    1,500
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    منتظر آقا
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    و ای عشــــــــــــــق ادرکنـــــــــــــــــــــــی......
    خیلی قشنگ بود.تشکر
     
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏6/12/12
    ارسال ها:
    3,663
    تشکر شده:
    11,283
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    آن هنگام که یوسف (ع) دادن طعام به کاروان ِ کنعان را منوط به آوردن برادر کوچک تر می کند ، برادران به سوی پدر باز می گردند و سعی در راضی کردن او دارند ..
    یعقوب که قبل از این از اعتماد به آنان در حفظ یوسف ، حاصلی جز پیراهن ِ آغشته به خون ندیده است ، اظهار تردید می کند بر رعایت ِ امانت از جانب آنان :

    » قال هل آمنكم عليه الا كما امنتكم على اخيه من قبل ..


    یعقوب پیامبر به نیکی یقین دارد که اطمینان و اتکال به غیر لغو و بیهوده است ..
    تنها " الله سبحان و تعالی " است که "بهترین حافظان " و "[SIZE=2]ر[SIZE=2]حیم[/SIZE][/SIZE] [B]" بر بندگان ِ‌ خویش است ..[/B]


    »
    فاللّه خير حافظا و هو ارحم الراحمين ..


    + اذان می گویند ..
    /.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر فعال مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏6/12/12
    ارسال ها:
    3,663
    تشکر شده:
    11,283
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    هوالاوّل، هوالآخر، هوالظّاهر، هوالباطن ..
    شگفت انگیز پنهانی ست ، پنهانی که می بینی
    ..
    + اذان می گویند .. /.