اون سالها که ما دبیرستان می رفتیم؛ یک عدد معلم علوم تربیتی داشتیم به نام خانوم شریفیان. خانوم شریفیان خیلی جوان بود، به رسم خواهران مسلمان سبیل سبزی داشت و ابروهای پاچه بزی به هم پیوسته ی کمونی. به چشم خواهری دختر خوشگلی بود- البته اگر به زنان سیبیلو علاقه داشته باشید- و با پشتکاری ستودنی در هر فرصتی برای ما از مزایای حفظ حجاب و مصونیت می گفت. آن روزها حجاب ما کوبنده تر از خون شهدا بود و روی دیوارها مدرسه ی ما نوشته بودند «زن در حجاب همچون گوهر است در صدف». این روزها با اندکی چاشنی پسامدرنیسم و لابد بهره گیری از آخرین متد های تبلیغات اسلامی بیلبورد های دیگری طراحی شده که زنها را به شکل پسته، بادام و گردو نشان می دهد و نتیجه گیری می کند که چیزهای با ارزش پوسته های محکم تری دارند. یکی از این بیلبوردها کار را به جایی رسانده که یک ابنبات بسته را با ابنباتی باز مقایسه می کند که روی آن مگس نشسته است ! حاصل این نظام اما؛ از آنجا که هر تزی، آنتی تز خود را پرورش می دهد، حضور زنانی به مراتب پر قدرت تر؛ با هوش تر؛ توانمند تر و جسورتر در صحنه ی اجتماع بوده است. خدمتی که جامعه ناخواسته، در حق زنان ایران کرده است با هیچ نظام دیگری قابل مقایسه نیست. نگاهی بیندازید به آزادی فکری و حتی جنسی زنان در سالیان اخیر علی رغم تمام محدودیت ها، نگاهی بیندازید به افزایش سطح تحصیلات، آمار ورود به دانشگاه؛ آمار زنان موفق در عرصه های کاری و علمی، نگاهی بیندازید به زنان مبارز، وکلا، و خبرنگارانی که خبر ساز هستند. درسی که چامعه نمی خواهد بگیرد این است که حاصل همه ی این محدودیت ها و فشارها به وجود امدن نسلی قوی تر از زنان است که خاری بر چشم این نگرش متحجر مردسالارانه ی بدوی خواهند شد. زنانی که نه آب نبات هستند و نه شکلات و نه بادام؛ نه محتاج پوسته هستند و نه باید در زرورق پیچیده شوند. زنانی که فقط و فقط انسانند و به انسانی ترین شکل ممکن سهم خود را از انسان بودن طلب می کنند.