در طول خواندن کتاب "و نیچه گریست" حسهای عجیبی را تجربه کردم، همذات پنداری، اشتیاق، کنجکاوی، رهایی، امیدواری و البته دلسردی! هرچند آخر کتاب آنطور که فکر میکردم پیش نرفت و هنوز جای بحث و گفتگوی دکتر یوزف و نیچه، وجود داشت اما در کل یکی از جذابترین و بهترین رمانهای فلسفی بود که درست به موقع و در نقطهای از مسیر زندگی که نیازمند گسترش و تایید افکار و عقاید جدید بودم، خیلی اتفاقی به دستم رسید. جملات تاثیرگذار و زیبای کتاب -برگرفته از کتابهای نیچه- زیادتر از حدی است که در اینجا بنویسم و به گلچینی از آنها بسنده کردم. ...
پاسخ : به موقع بمیــر !! » شاید با کمک این زن (جدید) موفق شوم برتا (معشوقهی قبلی) را از صحنهی ضمیر خودآگاهم پس برانم. گاهی یک داروی بیخطر چون سنبلالطیب را میتوان به جای داروی پرخطری مثل مرفین، تجویز کرد! » لو سالومه: زناشویی با تمام پیامدهایش از احساس مالکیت تا حسادت، روح را تبدیل به برده میکند. من میل ندارم هیچگاه طعمهی آن شوم. گرچه به "پاول" خیلی نزدیکم، اما هرگز خود را از طریق ازدواج با او یا هرکس دیگری، قربانی نمیکنم. » آزادی ان چیزی است که ما را بلند میکند و از ورای خودمان بیرون میبرد. » اعتقادات، دشمنان واقعیت هستند و نه دروغها!» افکار، سایههای ادراک ما هستند -همواره تیرهتر، خالیتر و سادهتر از آنها.
پاسخ : به موقع بمیــر !! » انسان برای یافتن واقعیت، باید کاملاً با خود آشنا شود و برای اینکار باید زاویهی دید همیشگی، قرن و سرزمین خود را کنار بگذارد تا بُعد خود را از دور بررسی کند. » رنج، خودش نوعی دعای خیر و آموزگار جنگیدن در زندگی است. » اگر تنش، بهای شناخت خویش است، من برای پرداخت تاوان آن به اندازهی کافی ثروتمند هستم! » کسی که میخواهد عقاید و رفتار انسانها را درک کند، باید تمام سنتها، اوهام و مـ.ـذهب را دور بریزد. بعد اجازه دارد بدون این شرایط، به سراغ تحقیق در مورد انسانیت برود. » انگیزههای خود را به طور کامل تشریح کنید. به این نتیجه خواهید رسید که هرگز هیچ کس، کاری را کاملاً به خاطر دیگری انجام نمیدهد. تمام کارها متوجه جهت خود آدم، تمام خدمات برای خود و تمام عشقها، عشق به خود است!!! » هر زن زیبایی، شوهر احمقی دارد که دیگر از زیبایی او خسته شده است!
پاسخ : به موقع بمیــر !! » افسردگی، بهایی است که آدم برای شناخت خود میپردازد. هرچه عمیقتر به زندگی بنگری، به همان مقدار هم عمیقتر رنج میکشی. » وقتی آدم زنی را دوست دارد، میل دارد همواره بهترین زوایای شخصیت خود را به او نشان دهد. بنابراین بعضی چیزهایی را که ممکن است منجر به ضرر شود پنهان میکند. برای مثال در مورد مسائل جـ.ـن/ســ.ـی. » ممکن است فقط نیرویی مردانه بتواند زنانگی را در زنان، آزاد کند. » شوق، حتی اگر بر اساس میل باشد همان تسلط است. "عاشق" آن کسی نیست که "عشق" میورزد، برعکس، او تمایل به تسلط و مالکیت ِصرفِ معشوق دارد. آرزو دارد تمام دنیا را از یک کالای خوب، محروم کند. » مطیع دیگران بودن، سادهتر، بسیار سادهتر از فرمان دادن به خود است! » او لذت را به عنوان وسیلهای برای دربند کشیدنِ ترس، کشف کرد. این ترس، زخمی دردناک بود. بنابراین سپاسگزارانه اجازه داد که شـ.ـهـ/ـوت به خودآگاهش راه یابد و شـ.ـهـ/ـوت که تحمل هیچ رقیبی را نداشت، خیلی زود تمام افکار دیگر را بیرون راند. اما شـ.ـهـ/ـوت فکر نمیکند، ستایش میکند و به خاطر میآورد. » مفتون یک انسان بودن، یعنی کسی که آدم به اندازهای که دوستش دارد از او متنفر است!
پاسخ : به موقع بمیــر !! » مقداری حس انتقامجویی، شفابخش است! کینهی خورد شده، شکنجه است. » او خود را "خوب" میداند. البته به کسی هم آسیبی نمیرساند، جز به خودش و طبیعت! من باید او را از اینکه خود را به دلیل نداشتن چنگالهایِ آسیبرسان، "خوب" بداند، منصرف کنم. دلم نمیخواهد قبل از اینکه ناسزا گفتن را یاد بگیرد، به سخاوت او اعتماد کنم. » همیشه معتقد بودهام که انسان در درجهی اول، اشتیاق خود را دوست دارد، بعد شخصی را که مشتاق اوست. » آدم نمیتواند بدون اینکه چشمهایش را روی زشتیهای زیرپوستی -خون، رگها، چربی، عضلات و مدفوع- ببندد، زنی را دوست داشته باشد. اصولاً فیزیولوژی تنفرانگیز است. عاشق نیازمند یک نگاه با دیدی به شکل غیرواقعی مثبت است، او باید حقیقت را انگار کند. ولی برای من یک زندگی غیرواقعی مانند زندگی کردن در مرگ است. » من این را تعلیم میدهم که هرگز نباید به خاطر وعدههای پوچ ِ یک زندگی دیگر در آینده، زندگی کرد یا زندگی را خراب کرد. تنها این زندگی و این لحظه ابدی است. بازگشت ابدی بدین معناست که باید آماده باشید هر تصمیمی که میگیرید برای ابد بگیرید. » انسان برای اینکه بتواند چیزی والاتر از خود بسازد، باید ابتدا خود را ساخته باید. در غیر اینصورت فرزندانی با تمایلات نفسانی بار میآورد تا تنهایی یا خلاء اطراف خود را پر کند. وظیفهی شما به عنوان پدر این نیست که یکیوزف دیگر مثل خودتان بسازید، بلکه باید چیزی والاتر، پرورشدهنده و زارع آینده خلق کنید. » رهبر، باید زمین کنار آبشار باشد، نه عصای زیربغل! رهبر باید راههایی را نشان دهد که در مقابل شاگردانش قرار دارد، اما او اجازه ندارد آن راهها را انتخاب کند. » این رفتار توست که در مقابل فرهنگ، مقیدت میکند، نه واقعیت! » یک شخصیت جدید، فقط از خاکستر زندگی قدیم جان میگیرد. » باید طوری زندگی کنیم که انگار آزادیم. حتی اگر نتوانیم سرنوشت را تعیین کنیم، باید به آن اعتراض کنیم، باید سرنوشت خود را بخواهیم. » لو سالومه (معشوقهی جذاب نیچه) به راحتی از مرز تمام قراردادهای مرسوم میگذرد. فقط در رابطه با مردان و ارتباط جـ.ـنـ/سـ.ی بسیار عفیف است!