1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

عاشقانه ی تلخ ...

شروع موضوع توسط نگآر ‏5/5/14 در انجمن اشعار

  1. دلم همیشه پر است از زمانه ی تلخ
    که لحظه لحظه می دهدم یک نشانه ی تلخ


    دلم همیشه پر است از غمی که می آید
    شبیه بغض گلوگیر، در بهانه ی تلخ

    تب و تباهی و حس قریب تنهایی
    عجب ضیافت شومی در این شبانه ی تلخ“

    چقدر حس بدی است حس تنهایی”
    دوباره زمزمه ی زیر لب، ترانه ی تلخ

    کبوتری که جدا مانده از جفتش
    چگونه پر بزند رو به آشیانه ی تلخ؟

    قلم به دست من هر شب به گریه می گوید:
    چرا دوباره شروعِ شعرِ عاشقانه ی تلخ؟

    تمام قصه همین بود: اینکه تو بروی
    ومن به انتظار تو خیره، به بی کرانه ی تلخ



     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.