1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

رفت...

شروع موضوع توسط نگآر ‏4/5/14 در انجمن اشعار

  1. یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
    دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت
    پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
    اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
    یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
    بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت
    من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
    خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت
    تا از خیال گنگِ رهایی، رها شوم
    بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت
    شاید به پاس حرمتِ ویرانه های عشق
    مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت
    تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
    رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت
    دیگر اسیر آن منِ بیگانه نیستم
    از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.