1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

برو کنار!

شروع موضوع توسط نگآر ‏4/5/14 در انجمن اشعار

  1. باران کم کم از نفس افتاده ی بهار!
    بر پشت بام خانه ی من آمدی چه کار؟

    حسی برای تازه شدن نیست در دلم
    از آسمان ساکت شعرم برو کنار

    از دست های خشک تو آبی نمی چکد
    بیزارم از دو قطره ی با منت ات، نبار
    ***
    باغی که زیر پای تو پژمرد و دم نزد
    اندام زخم خورده ی من بود روزگار! ـ

    « بر ما گذشت نیک و بد اما...» تو بی خیال
    پاییز باش و بعد زمستان، چرا بهار؟

    دیگر کسی به باغ توجه نمی کند
    وقتی نداده میوه به جز نیش های خار

    با مردم همان طرف شهر باش و بس
    بُغضی گرفته راه گلو را به اختیار

    دارد بهار می گذرد با گلوی خشک
    چشمان من قرار ندارند از قرار
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.