1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

داستانى در رزّاقیت خدا

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏10/4/14 در انجمن دینی مذهبی

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    «قاضى برنى حكایت كرد كه: زنى را دیدم در بادیه كه سرما آمده بود و زراعت وى را به آسیب سخت دچار كرده بود، زراعتى كه سبب معاش و مایه ارتزاق او بود.مردمان او را در آن مصیبت تعزیت مى‏دادند و به صبر امر مى‏كردند كه او در آن میان دست به دعا برداشت و روى به آسمان كرد و گفت:اللّهُمَّ أنْتَ الْمَأْمُونُ لأِحْسَنِ الْخَلَفِ، وَ بِیَدِكَ التَّعْویضُ عَمّا تَلَفَ، فاْفْعَلْ ما أنْتَ أهْلُهُ، فَإنَّ أرْزاقَنا عَلَیكَ، وَ آمالَنا مَصْرُوفٌ إلَیْكَ.الهى! تویى قابل اعتماد براى حفظ بهترین چیزى كه بجا مانده و بر آنچه تلف شده تو بهترین جبران كننده‏اى، به آن صورت كه اهلیّت دارى نعمتت را بر من ارزانى دار و آن چنانكه لایق آنى از دستگیرى درماندگان و یارى بیچارگان از من دستگیرى كن كه روزى ما بر عهده توست و امید ما به عنایت و لطف‏ تو بسته است.هنوز از آن محل فراتر نرفته بود كه مردى ثروتمند بدان موضع رسید و آن حال با او حكایت كردند؛ فى‏الحال پانصد دینار زر به آن آسیب دیده بخشید.» آرى، حضرت محبوب و ربّ مطلوب در نزدیكترین حال، دعاى دلسوخته را مستجاب و مكروه بیچاره‏اى با فرج قریب گشود.با یكى غمزه مستانه خراب كردى‏چهره افروختى از ناز و كبابم كردى‏تا كه زد چنگ غمت بر دلم اى آفت جان‏روز و شب همنَفَس چنگ و ربابم كردى‏خواستم ساغرى از دست تو نوشم جاناخون به ساغر صنما جاى شرابم كردى‏دیده بستم مگر اى فتنه به خوابت بینم‏زان دو چشمان سیه رخنه به خوابم كردى‏عقل و ایمان و دل و صبر و قرارم بردى‏خانه آباد! عجب خانه خرابم كردى‏عاشق روى تو و دست ز خود شسته منم‏از من اى دوست چه سر زد كه جوابم كردى‏به سر كوى تو منصورى دیوانه منم‏خوشم از این كه تو دیوانه خطابم كردى‏