1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شعر صبح از یدالله رویایی

شروع موضوع توسط Αli язza ‏5/2/14 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏23/1/13
    ارسال ها:
    8,471
    تشکر شده:
    17,006
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    جرس از همهمه افتاد كه باز
    كاروان افتد در راه درنگ
    نای آوازگر پیك خروس
    به هر آن دور طنین داد چو زنگ
    شب سپیدی زد و چون مار گریخت
    روز ماری گشت آغوش گشود
    قطره قطره همه دنیای وجود
    ریخت در دامن این مار كبود
    ریخت بر خاك همه اختركان
    خاك رخساره دگر بگرفت
    سایه های دشت از هم واشد
    دشت خمیازه ز پیكر بگرفت
    لحظه ای در آن هر چه مشكوك
    لحظه در آن همه چیز از هم دور
    لحظه ای در آن هر چیز رفیق
    لحظه در آن هر چه مبهم و كور
    آسمان آشتی دشمن و دوست
    گرگ و میش از یك جوی آب خورند
    روی باروی ویران افق
    نیزه زاران طلا تاب خورند
    طاق تا بربندد در ره نور
    رنگ ها می جنبند از همه جا
    شاخه ها ساخته گهواره صوت
    سایه ها رانده ز هم چون گله ها
    روی هر نقش تولد بنشست
    زندگی لذت تكرار گرفت
    فوج رنگین صداها رمه وار
    دشنه از دست شب تار گرفت
    روی پیشانی گلدسته شهر
    صبح بنشسته و ره رویا زد
    خوابها بشكست از جنبش نور
    نبض حركت در ژرفاها زد​
    منبع:moraffah.blogfa.com
     
    یک شخص از این تشکر کرد.