شبی میان تپش های موج می غلتید خیال موج سواری میان اقیانوس پرید از لب بالاترین بلندی کوه عقاب خسته شده، از سقوط در کابوس جهید از گزش ِ آتش ِ پرش، چشمش رسیده بود به تقدیم گردنش ققنوس صدای سوت پس از مشت در سرش پیچید صدای جیغ زنش ،پیشِ مرد بی ناموس یکی ، دو پلّه ی دیگر "پسر" اگر برود شود شهادت گلدسته، ضربه ی ناقوس
پاسخ : شهادت گلدسته ممنون فاطمه خانم لطف کردین خوندین انتظار نداشتم کسی بخونه غافلگیر شدم:roze::roze::roze: