پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... ای جانان من ... همین ڪه هستی ... همین ڪه لابلای ڪلماتم نفـس میکشی ، راه میروی ... همیـن ڪه پناه واژه هایم شده ای ... همیـن ڪه سایه ات هست ... همیـن ڪه ڪلماتم از بی تویی یتــیـــم نشـــده اند ڪافیست برای یک عـمر آرامـش من ... از تو ممنونم ...
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... جانان من ... وقتی هستی ... ميگويم نکند برود ... وقتی نيستی ... ميگويم بر ميگردد ... فرق ندارد که باشی يا نباشی ... من همیشه منتظرم ... مرا تنها نگذار ...
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... هـر چـه دلـم را خـالـي مـي کنـم دوبـاره پـُـر مـي شـود از تــــــو .... چـه بـرکتـي دارد ايـن عشقـت ...
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... جانان من ... تو میدانی تنها لذت زندگی من یاد و خاطر زیبای توست... از شادی توست که در دلم میخندم از امید توست که برق امید در چشمان خسته ام میدرخشد ... من تو را دوست دارم ... همه ی روزها و شب های زندگیم ، بر این دوست داشتن شهادت می دهند ... این را بدان ... تا آن لحظه که آخرین نور خورشید از لابلای خاکهای خانه ابدیم هویدا باشد ... به تو می اندیشم ...
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... مــــردان هـــم قــــلب دارنــــد . . . فقط صدایش... یواش تر از صدای قلب یک زن است ... مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند... شاید نـــــدیـــــده باشـــــی... اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان ، قاب میکنند ... هر وقت زن بودنت را میبینم ... سینه ام را به جلو میدهم .... صدایم را کلفت تر میکنم ... تا مبادا .... لرزش دســــت هایم را ببینی!!! مرد که باشی ... دوست داری .... از نگاه یک زن ... مــرد باشی ...
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... حـرفی نـدارم … مـن حـاضـرم حـتی جـانم بـه لبـم رسـد …! اگـر جـانم تـو بـاشی...
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... تمام ِ دنیا در آغوشت خلاصه شده است ! کودکانه پناه می برم ... به خلاصه ی دنیــــــــا !...
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... بجای اسم تو سه نقطه میگذارم... جای احساسم به تو سه نقطه میگذارم... بجای تمام دلتنگی هایم سه نقطه میگذارم… نگاه میکنم و میبینم زندگی ام پر شده از نقطه ها… پر شده از تو...