پاسخ : میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ سلام ممنون اومدین تو این تاپیک سلام داداش وظیفه است چن تا سوال داشتم که اگر پاسخ بدین خیلی ممنون میشم 1) آیا تو این دوره ی زندگیتون احساس بی انگیزه بودن برای درس، کار ، ازدواج می کنید؟ در هر موردی احساس بی انگیزه بودن دارین نام ببریدش نه اصلا . اتفاقا روز به روز انگیزم در مسائل مختلف زندگی بیشتر میشه به طوری که از مردن خیلی میترسم . چون نمیخوام کارهام نا تموم بمونه . 2) آیا تا به حال در مورد مسایل اساسی زندگی مثل وجود خدا و زندگی پس از مرگ شک کردین؟ تا دلت بخواد . ولی انقدر پرس و جو کردم و فکر کردم تا به جواب برسم . 3) آیا تا حالا دلتون خواسته که تا وقتی جواب قطعی در مورد وجود خدا و زندگی پس از مرگ و ... پیدا نکردین ، بیخودی خودتون رو با دین و خدا و ... اذیت نکنین؟ نه اصلا . چون همیشه فکر میکردم به ریسکش نمی ارزه . خب خودت میدونی که این یکی از حرفای مهمیه که میگن . و اون اینکه اگه خدا باشه که ما وظیفمون رو انجام دادیم . و اگه نباشه هم با انجام بعضی کارها و دوری از بعضی کارهای دیگه ، ضرر نکردیم . من از وقتی این جواب رو شنیدم ، دیدم واقعا درسته و اون وقتایی که به قول تو کمی شک میکردم ، با همین توجیه آروم بودم تا به جواب برسم و از شک در بیام . 4) آیا شده از بی جوابی در سوال (آیا خدا وجود دارد؟ آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ و سوالاتی مانند این) خسته بشین و تصمیم بگیرین با خودتون رو راست باشین و روش زندگیتون رو بر اساس واقعیات موجود زندگی انتخاب کنین؟ خب خدا رو شکر توی این مسائل اعتقادی خیلی کوتاه مدت بی جواب موندم و چنین حالتی پیدا نکردم . 5) آیا شده تا به حال به صورت غیر ارادی جمله ای توهین آمیز و یا نه چندان با ادب نسبت به خدا توی ذهنتون بیاد؟ اگر هم اومده باشه ، مطمئن باش جلوی دیگران اعتراف نمیکنم . چون کار قشنگی نیست . به بقیه هم توصیه میکنم اگه چنین حالتی داشتن ، نیان اینجا بگن . چون هر چی بوده ، بین خودشون و خدا بوده . اگه من جای تو بودم که اصلا این سوال رو مطرح نمیکردم . چون ممکنه فکر کردن به همین موضوع ، جرقه ای باشه برای این اشتباه در آینده . 6)آیا از خدا عصبانی یا ناراحت هستید؟ نه اصلا . 7)آیا شده احساس کنین که خدا رو احتیاج دارین ولی اون نیس؟ نه اصلا . 8)آیا در دوره کودکی بچه ی گوشه گیری بودین؟ گاهی آره گاهی نه . همین الآن هم همینطورم . 9) آیا در دوره ی کودکی بچه ی بغلی بودین؟ از وقتی که خاطراتم یاری میکنه ، نه نبودم ولی قبلش رو نمیدونم . 10 ) آیا در کودکی از تنها در خانه بودن می ترسیدی یا مضطرب میشدید؟ نه اصلا .(فقط موقع خواب میترسیدم ) البته دلیل هم داشت که گفتنش در اینجا نمیگنجه . چون یه حادثه ای برام پیش اومد که با توجه به تفاوت اعتقادات دوستان به مسائل ماوراء الطبیعه در اینجا ، گفتنش درست نیست . 11) آیا در کودکی از تنها خوابیدن می ترسیدید؟ خیلی خیلی خیلی زیاد 12) در صورتی که مهد کودک می رفتین ، آیا علاقه به مهدکودک داشتین یا به زور می رفتین؟ نرفتم . 13) روز اول مدرسه یا مهدکودک گریه کردین؟ خوب یادمه که گریه نکردم . 14) روز اول مدرسه یا مهد کودک دز جدا شدن از مادر و پدرتون مشکل داشتین و می خواستید اونا توی مدرسه یا مهد بمونن؟ یادمه مادرم دنبالم بود ولی یادم نیست راحت ازش جدا شدم یا نه . خواهش می کنم جواب بدین ، بعد از این که دوستان پاسخ دادن یه توضیح راجع موضوع سوالات میدم .
پاسخ : میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ سلام علیک سلام حسین آقا گرامی ممنون اومدین تو این تاپیک چن تا سوال داشتم که اگر پاسخ بدین خیلی ممنون میشم 1) آیا تو این دوره ی زندگیتون احساس بی انگیزه بودن برای درس، کار ، ازدواج می کنید؟ در هر موردی احساس بی انگیزه بودن دارین نام ببریدش نه ! همیشه برای یادگیری انگیزه ی مضاعف هم داشتم که گاها باعث شده صدای بقیه دربیاد که بگن واااااااای کاری هم مونده که تو نخوای یاد بگیری؟ برای کار هم همینطور .. چون عاشق کارم هستم .. ولی میشه گفت برای ازدواج هیچ ذوق و شوقی ندارم 2) آیا تا به حال در مورد مسایل اساسی زندگی مثل وجود خدا و زندگی پس از مرگ شک کردین؟ نه .. اصلا ! ترس از وجود خدا و اینکه بر اعمالم ناظر هست همیشه با منه و غیر از اون انسی که با خدا دارم لحظه ای رهام نمیکنه .. کلا از این بعد از زندگیم رضایت وافری میبرم 3) آیا تا حالا دلتون خواسته که تا وقتی جواب قطعی در مورد وجود خدا و زندگی پس از مرگ و ... پیدا نکردین ، بیخودی خودتون رو با دین و خدا و ... اذیت نکنین؟ با توجه به حرف هایی که در بالا گفتم نه 4) آیا شده از بی جوابی در سوال (آیا خدا وجود دارد؟ آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ و سوالاتی مانند این) خسته بشین و تصمیم بگیرین با خودتون رو راست باشین و روش زندگیتون رو بر اساس واقعیات موجود زندگی انتخاب کنین؟ نه هرگز! 5) آیا شده تا به حال به صورت غیر ارادی جمله ای توهین آمیز و یا نه چندان با ادب نسبت به خدا توی ذهنتون بیاد؟ نه ... ولی گاها ناشکری کردم ! یا اینکه گفتم خدایا اخه چرا ؟ چرا اینقدر (مثلا )درد و غم ؟ بعدش خود خودا ارومم کرده 6)آیا از خدا عصبانی یا ناراحت هستید؟ نه.ناشکری نمیکنم .. 7)آیا شده احساس کنین که خدا رو احتیاج دارین ولی اون نیس؟ خیلی اوقات .. ولی پیداش کردم : ) 8)آیا در دوره کودکی بچه ی گوشه گیری بودین؟ نه اصلا .. به خوش سروزبونی معروف بودم 9) آیا در دوره ی کودکی بچه ی بغلی بودین؟ نمیدونم.نه 10 ) آیا در کودکی از تنها در خانه بودن می ترسیدی یا مضطرب میشدید؟ گاهی... 11) آیا در کودکی از تنها خوابیدن می ترسیدید؟ اره میترسیدم . 12) در صورتی که مهد کودک می رفتین ، آیا علاقه به مهدکودک داشتین یا به زور می رفتین؟ من مهد کودک نرفتم 13) روز اول مدرسه یا مهدکودک گریه کردین؟ نه اصلا 14) روز اول مدرسه یا مهد کودک دز جدا شدن از مادر و پدرتون مشکل داشتین و می خواستید اونا توی مدرسه یا مهد بمونن؟ نه بابا. اینقدر بچه پررو بودم تنها رفتم روز اول رو : ) ) خواهش می کنم جواب بدین ، بعد از این که دوستان پاسخ دادن یه توضیح راجع موضوع سوالات میدم . :roze:یا علی
پاسخ : میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ آیا تو این دوره ی زندگیتون احساس بی انگیزه بودن برای درس، کار ، ازدواج می کنید؟ در هر موردی احساس بی انگیزه بودن دارین نام ببریدش نه ندارم سعی می کنم توی هر مقطع زندگیم یه انگیزه ی کوتاه مدت مادی داشته باشم که زندگیم هدف دار باشه البته جلب رضایت اهل بیت(ع) وبه دنبال اون خشنودی خدابلندمدت ترین هدف وبالاترین انگیزه ی معنوی زندگیمه چون معتقدم حلقه ی اتصالی جز اهل بیت(ع) به خدا نیست. آیا تا به حال در مورد مسایل اساسی زندگی مثل وجود خدا و زندگی پس از مرگ شک کردین؟ شک نمی کنم گاهی که فک می کنم همه ی خلقت متعلق به یه وجودبی نهایته وجایگاه من این وسط کجاست حس میکنم ازفهمیدنش خیلی کم میارم. خوب بالاخره درک حقیقت وجودی خدا برای ما غیرممکنه یعنی ظرف عقلمون بینهایت کوچیکتراز اونیه که باید باشه ازطرفی تنهاابزار ما برای درک وجود خدا همین استدلالای عقلیه که زیادن وقبولشون دارم. آیا تا حالا دلتون خواسته که تا وقتی جواب قطعی در مورد وجود خدا و زندگی پس از مرگ و ... پیدا نکردین ، بیخودی خودتون رو با دین و خدا و ... اذیت نکنین؟ نه نشده حتی بر فرض محال که اینا راست نباشه حداقل ضرری نکردم که هیچ سودهم بردم مثلا همین آرامشی که به دست میارم جایی دیگه ندیدم وجهت دهی زیبایی که به زندگی میده توی هیچ مکتب دنیایی پیدا نمیشه چون قاعدتا رگ خواب فطرت آدما دست کسیه که خلقش کرده. آیا شده از بی جوابی در سوال (آیا خدا وجود دارد؟ آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ و سوالاتی مانند این) خسته بشین و تصمیم بگیرین با خودتون رو راست باشین و روش زندگیتون رو بر اساس واقعیات موجود زندگی انتخاب کنین؟ اگه بخوای اینا رو کنار بذاری انسان فقط یه حیوان متمدن میشه واصلا فکرش هم آدموبی انگیزه میکنه وفقط خوی حیوانی می مونه. هنر اینه که ندیده عاشق شی وگرنه که هنری نکردی فرق خوب و بد معلوم نمیشه همه مجبورن خوب باشن چون حجتی برای بد بودن نیست آیا شده تا به حال به صورت غیر ارادی جمله ای توهین آمیز و یا نه چندان با ادب نسبت به خدا توی ذهنتون بیاد؟ نه چون به خدا اعتماد دارم میدونم که مصلحت من رو بهترازخودم میدونه آیا از خدا عصبانی یا ناراحت هستید؟ نه ولی فک کنم خدا خیلی جاها از دستم ناراحت شده چون اونی نشدم که خواسته آیا شده احساس کنین که خدا رو احتیاج دارین ولی اون نیس؟ نه بودنشو حس کردم تو زندگیم به نظرمن خدااز بس هست ما فک میکنیم که نیست البته اگه خدارو ببینیم که دیگه بینهایت نیست. ما برای دیدن اتم ها ومولکول ها در ساختار موادمجبوریم چشممون رو مسلح کنیم یعنی ظرفیت چشم ما جوابگوش نیست بعد چطور انتظاردیدن یه وجود بینهایت رو داریم؟ آیا در دوره کودکی بچه ی گوشه گیری بودین؟ کم و بیش آیا در دوره ی کودکی بچه ی بغلی بودین؟ نه آیا در کودکی از تنها در خانه بودن می ترسیدی یا مضطرب میشدید؟ نه آیا در کودکی از تنها خوابیدن می ترسیدید؟ نه در صورتی که مهد کودک می رفتین ، آیا علاقه به مهدکودک داشتین یا به زور می رفتین؟ اختیاری برای انتخاب نداشتم ولی بدم هم نمیومد روز اول مدرسه یا مهدکودک گریه کردین؟ نه روز اول مدرسه یا مهد کودک در جدا شدن از مادر و پدرتون مشکل داشتین و می خواستید اونا توی مدرسه یا مهد بمونن؟ نه حدس میزنم احتمالا میخوای بین سوالات پایین وبالا یه ارتباط روانشناختی برقرارکنی مثلا کسایی که از بچگی مستقل بودن توی بزرگسالی راحت تر میتونن با وجود خدا کنار بیان چون نیاز به یه تکیه گاه ملموس ندارن یعنی کسی که توی بچگیش تونسته به خودش تکیه کنه الان هم میتونه به یه نفر که نمی بینه ولمسش نمیکنه تکیه کنه.
پاسخ : میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ خب من یه بار جواب دادم به سوالا ولی چون نت اینجا قاطیه به شدت نیومد الان دوباره مینویسم با اینکه وقتم کمه چون سوالای خوبی بودن دوس داشتم....اخه چرا؟:top5: 1) آیا تو این دوره ی زندگیتون احساس بی انگیزه بودن برای درس، کار ، ازدواج می کنید؟ در هر موردی احساس بی انگیزه بودن دارین نام ببریدش برعکس الان تو اوج انگیزه و انرژی واسه حرکت رو به جلوام 2) آیا تا به حال در مورد مسایل اساسی زندگی مثل وجود خدا و زندگی پس از مرگ شک کردین؟ خیلی بهش فک کردم ولی شک نکردم چون هم حس شدنی بوده برام هم عقلم تایید کرده ولی فک میکنم خیلی جدا داره واسه رسیدن به یقین 3) آیا تا حالا دلتون خواسته که تا وقتی جواب قطعی در مورد وجود خدا و زندگی پس از مرگ و ... پیدا نکردین ، بیخودی خودتون رو با دین و خدا و ... اذیت نکنین؟راستش نه حتی اگه خیلیم دنبال جواب بوده باشم اونقد حس وابستگی به بعضی مسائل دینی دارم و واسم ارامش بخشه که حتی نمیتونم فکر کنار گذاشتنشونو بکنم 4) آیا شده از بی جوابی در سوال (آیا خدا وجود دارد؟ آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ و سوالاتی مانند این) خسته بشین و تصمیم بگیرین با خودتون رو راست باشین و روش زندگیتون رو بر اساس واقعیات موجود زندگی انتخاب کنین؟ نه بی جوابی نداشتم که بخوام همچین حسی داشته باشم و به نظرم وجود خدا واقعیت زندگیه 5) آیا شده تا به حال به صورت غیر ارادی جمله ای توهین آمیز و یا نه چندان با ادب نسبت به خدا توی ذهنتون بیاد؟ نه به هیچ وجه 6)آیا از خدا عصبانی یا ناراحت هستید؟عصبانی که نه ولی ناراحت چرا 7)آیا شده احساس کنین که خدا رو احتیاج دارین ولی اون نیس؟ اره یه بار همچین احساسی کردم و همون یه بار سخت ترین لحظات زندگیم بوده ولی همش گیج بودم که سکوت کرده یا داره کمکم میکنه من نمیفهمم 8)آیا در دوره کودکی بچه ی گوشه گیری بودین؟ نه بابا من اینقد شر و شیطون بودم ولی الان ارومم:happy0199: 9) آیا در دوره ی کودکی بچه ی بغلی بودین؟نه فک نمیکنم 10 ) آیا در کودکی از تنها در خانه بودن می ترسیدی یا مضطرب میشدید؟والا الانشم میترسم البته بوده که تنها بودما ولی خب ادم یه کم میترسه دیگه 11) آیا در کودکی از تنها خوابیدن می ترسیدید؟نه چندان 12) در صورتی که مهد کودک می رفتین ، آیا علاقه به مهدکودک داشتین یا به زور می رفتین؟من مهدکودک نرفتم دوست داشتم یکی از دوستام تو مهد باهام باشه(عجب کودک رفیق بازی بودما:happy0199:) بعدشم مامانم تو خونه باهام درس می خوند بهم خوندن نوشتن یاد میداد این شد که دلم نخواست برم مهدکودک 13) روز اول مدرسه یا مهدکودک گریه کردین؟ نهههه قبلش اینقد با ابجیم رفته بودم مدرسشون که مدرسه واسم مثل خونه بود تازه عمم هم معلم کلاس اولم بود ابجیمم کلاس دوم بود تو مدرسمون دیگه واقعا جای گریه کردن نداشت و کلا من اهل اینکارا نیستم و از طفولیت عاشق علم و دانش بودم:happy0199: 14) روز اول مدرسه یا مهد کودک دز جدا شدن از مادر و پدرتون مشکل داشتین و می خواستید اونا توی مدرسه یا مهد بمونن؟نه دیگه تو سوال یالایی مبسوط توضیح دادم کلا اینکارا به قیافه من نمیخوره ممنون حسین اقا سوالای خوبی بودن به من حس خوبی دادن:roze:
پاسخ : میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ پاسخنامه کوتاه : پاسخ شما به بخش اول مثبت است اگر : از سوالات 1 و 2 و 3 و 4 پاسخ شما به دو مورد و یا بیشتر مثبت باشد. پاسخ شما به بخش دوم مثبت است اگر : از سوالات 5 و 6 و 7 پاسخ شما به یک مورد و یا بیشتر مثبت باشد. پاسخ شما به بخش سوم مثبت است اگر : از سوالات 8 تا 14 پاسخ شما به چهار مورد یا بیشتر مثبت باشد. با توجه به پاسخ تان به ترتیب از راست به چپ پاسخ به بخش اول و دوم و سوم : مثبت مثبت مثبت درون بینی و توانایی نگاه به درون گنج شماست. بهتر است تمام زندگیتان از کودکی تا حال را مورد بازبینی قرار دهید. به دلایل احساسات خود پی ببرید و بدانید که اگر حتی فرض کنید خدا نیست ، وضع عاطفی شما تغییر زیادی نخواهد کرد! شما در صورتی که به سمت خودآگاهی حرکت بکنید می توانید به زودی گنج های بسیاری را در خودتان کشف کنید و زندگیتان را به چیزی بسیار بهتر از آنچه هست ارتقا دهید.موفق باشید. مثبت مثبت منفی درون بینی و توانایی در نگاه به درون گنج شماست. بهتر است اگر موضوعی باعث ضربه عاطفی به شما شده آن موضوع را مورد باز بینی قرار دهید . در غیر این صورت شخصیت خودتان را بشناسید و سعی کنید درک عمیق تری از دلیل احساسات خودتان به دست آورید. شما در صورتی که به سمت خودآگاهی حرکت بکنید می توانید به زودی گنج های بسیاری را در خودتان کشف کنید و زندگیتان را به چیزی بسیار بهتر از آنچه هست ارتقا دهید.موفق باشید. مثبت منفی مثبت ذهنیت فلسفی شما قابل تقدیر است . اما وجود شما گستردگی بیشتری از دیدتان دارد و عقل از منطق گسترده تر است. چه خوب می شود سعی در درک دنیای درونتان بکنید. موفق باشید. مثبت منفی منفی ذهنیت فلسفی شما قابل تقدیر است . اما وجود شما گستردگی بیشتری از دیدتان دارد و عقل از منطق گسترده تر است. چه خوب می شود سعی در درک دنیای درونتان بکنید. موفق باشید. منفی مثبت مثبت گنج شما در زندگی قدرت شما در پیشرفت و هدف مندی است. ولی متاسفانه روان شما مثل بار سنگینی می ماند ، هر چند خودتان اینطور حس نکنید. بهتر نیست به خودتان رحم کنید و به شناخت درون خودتان بپردازید؟ حتما خواهید توانست با کمی تلاش در مورد درک دلیل احساس هایتان ، کیفیت زندگی تا را خیلی بهتر کنید. موفق باشید. منفی مثبت منفی گنج شما در زندگی قدرت شما در پیشرفت وهدف مندی است. هر چند احتمالا فشار روانی زیادی را احساس نمی کنید ولی شناخت درون می تواند واقعا زندگی تان را بهبود بخشد. موفق باشید. منفی منفی مثبت گنج شما در زندگی قدرت شما در پیشرفت و هدف مندی است. کمی هم به دنیای درونتان بپردازید، اطمینان داشته باشید که ارزش وقتی را که می گذارید دارد.موفق باشید. منفی منفی منفی گنج شما در زندگی قدرت شما در پیشرفت و هدف مندی است. کمی هم به دنیای درونتان بپردازید، اطمینان داشته باشید که ارزش وقتی را که می گذارید دارد.موفق باشید.
پاسخ : میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ توضیح در مورد سوالات @این چیزایی که من میگم نظر شخصی منه ولی خوب شما می تونید با فکر کردن راجع به حرفام ببینید که آیا درست می گم یا نه @انگیزه ی اصلی من برای پرسیدن این سوالات دیدن ناراحتی بعضی از دوستانم بود، و درک اینکه بی انگیزه بودن برای اونا ناراحت کننده اس . دقیقا مثل یه بچه که از یه بازی لذت می بره ، و شوق داره که دیگران هم از اون روش و بازی لذت ببرن ، منم سعی دارم اون چیزی که خودم تونستم باهاش از بی انگیزه بودن بگذرم به دوستام هدیه بدم. @و همچنین شاید یه بیدار باش به بعضی دیگه از دوستانی که خیلی با شتاب مشغول زندگی هستن . یکی از بزرگترین زجرهای یه کودک حساس می تونه یه پدر و مادر خیلی باانگیزه و با شتاب باشه! من آدمایی رو می شناسم که سالها خونواده هاشون حرف دلشون رو به اونا نزدن و اونا هم فکر می کنن زندگی خوبی دارن ولی حقیقت چیز دیگه ایه... آدمایی رو می شناسم که با انگیزه و انرژی یه عمر زندگی کردن ولی آخر عمر از دیدن نتایج کاراشون بر روی خودشون و همسر و فرزندانشون سکته کردن و مردن! اینایی که میگم یه نفر دو نفر نیستن ، خیلی خیلی زیادن. @بی انگیزه بودن طبیعیه یا انگیزه داشتن؟ بی حوصله بودن طبیعیه یا حوصله داشتن ؟ چرا بی انگیزه می شیم؟ چرا بی حوصله می شیم ؟ این میتونه خیلی دلایل مختلفی داشته باشه ولی سوال درست اینه که بپرسیم چطوری بی انگیزه میشیم؟ چرا خیلی انگیزه داریم؟ چرا بدون توقف و با شتاب دنبال زندگی هستیم؟ @برای درک چگونگی بی انگیزه شدن هامون و یا خیلی با انگیزه بودن هامون لازمه بعضی از مسایل شناختی گفته و یا مرور بشن: *در روان هر آدمی سه بخش اساسی وجود داره : 1) انگیزه های حیات و کمال 2) انگیزه های مرگ و نیستی و آرامش 3) عقل *البته در اخلاق اسلامی چهار بخش برای روح و روان انسان دانسته شده و فکر می کنم درست تر باشه ولی چون درکش یه خورده مشکله با کمی مسامحه با همین مدل سه بخشی راحت تریم *انگیزه ها ی حیاتی همون انگیزه هایی هستن که نشاط آور و حرکت آورن، هدف گذاری و دوربینی و تلاش از این انگیزه ها ناشی میشن *موضوع انگیزه های مرگ و نیستی آرامشه، همه ی انسان ها در دلشون علاقه ای به آرامش دارن، علاقه به فنا شدن و نیست شدن و آرامش ... ... ... ... * منظور از عقل استدلال و استدلالی بودن نیست. بلکه منظور درک درونی و فهمه. برای مثال ممکنه یه نفر بتونه با ریاضیات چیزی رو اثبات کنه ولی درک شهودی از اون نداشته باشه در این صورت اون فرد از عقلش استفاده نمیکنه بلکه فقط داره استدلال میکنه . عقل نیروی درک و فهم موضوع است. استدلال میتواند در یک سیستم کامپیوتری هم وجود داشته باشد ولی آیا عقل و درک و فهم هم می تواند؟ *مثال : وقتی بچه ها دارن آجر بازی می کنن و با تکه های پلاستیکی یا چوبی کوچولو خونه میسازن، همیشه یه میل هست که دوست داره زیبا تر و بزرگ تر و باشکوه تر بسازه و یه میل دیگه هم هست که دوست داره خرابش کنه! اون اولی میل حیاطه و دومی میل مرگ. *مثال : همینطوره در مورد زندگی ، وقتی یه نفر داره تلاش می کنه ، برای ساختن زندگی و پیشرفت و به دست آوردن اهدافش، یه میلی هم داره به این که اصلا بی خیال بشه، اصلا بره یه گوشه بیوفته ، بزنه زیر همه چیز ، به آرامش برسه ... *جالب اینجاست که این غریزه ی مرگ در واقع همون قسمت ماست که باعث ناخودآگاه شدن بخشی از ذهن ما میشه یا عبارت درست تر دروازه ی ناخوداگاه ماست. دو خاصیت جالب داره این بخش ذهن ما : الف) سرکوب گری ب) دیدن درون و باطن *الف ) سرکوب گری : از اونجایی که این غریزه هدفش آرامشه ، وقتی احساسی به سراغ ما بیاد که خوشایند نباشه سریعا از ابزارهای سرکوب خودش استفاده میکنه. بسته به این که اون احساس چقدر شدید و غیر قابل تحمل برای ما باشه ، این غریزه هم از ابزار قوی تری استفاده می کنه. خوب حالا ببینیم ابزارهاش چیا هستن ؟ کلا دو سری وسیله برای سرکوب احساسات و افکار ما توسط میل مرگ استفاده میشه: 1) سرکوب گر های شیرین : میل به خوردن به صورت افراطی، میل به تماشای فیلم به صورت افراطی، میل به گوش دادن به موسیقی به صورت افراطی، میل به فعالیت های جنسی به صورت افراطی، انحرافات جنسی ، سو مصرف الکل، سو مصرف مواد مخدر یا سیگار، ، هیجان طلبی افراطی 2) سرکوب گرهای قاطع و بی رحم : خود زنی، ایجاد درد در بدن، شکنجه دیگران ،خودکشی، کشتن دیگران ، خطر دوستی افراطی، ریاضت های خیلی خیلی سخت، تمرینات خیلی سخت بدنیمثلا در ورزشکاران، کار کردن یا درس خواندن به صورت خیلی افراطی (البته در صورتی که فرد بدون شادابی عمیق و خوشحالی قلبی کار کند یا درس بخواند) ، موسیقی با صدای بلند و کوبش، کناره گیری از اجتماع ،فداکاری بیش از حد *ب) اگر کسی بتواند رفتارهای غریزه ی مرگ را درک کند ، می تواند به بخش ناخودآگاه ذهنش دست پیدا کند و گنج های پنهان درون روح و روانش را دریابد. البته مشخص است که در چنین فردی نیروی غالب نیروی عقل خواهد بود .(دقت کنید ! عقل نه انگیزه ی زندگی، هر چند در چنین فردی انگیزه ی زندگی هم بسیار خواهد بود.( #سوالات مربوط به کودکی : #منظور از کودکی سنین قبل از شش هفت سالگیه #دلیل ترس کودکان از تاریکی یا تنهایی یا جداشدن از والدین به مساله ی از دست دادن والدین مربوط میشه. یعنی کودک به دلیلی میترسه والدین رو از دست بده. این ،البته، معمولا به دلیل حساسیت زیاد کودکه . کودکان حساس معمولا در خانواده دچار کمبود عاطفی هستند مگر اینکه پدرو مادر توجه به حساسیت عاطفی فوق العاده فرزندشان داشته باشند. در غیر این صورت کمبود عاطفی باعث میشه کودک احساس حقارت و ناخواسته بودن داشته باشه. این احساس با حضور در موقعیت های اجتماعی تقویت میشه.همچنین ترس از تنهایی و ترس از تاریکی معمولا از ترس از دست دادن والدین ناشی میشه. برای این بچه ها جدا شدن از والدین یه کابوس وحشتناکه . بسته به میزان حساسیت کودک ، ممکنه یکی یا همه ی این علایم در کودکی وجود داشته باشن.من حالت خیلی شدیدش رو نوشتم و میشه از اینا کمتر باشه. #همچنین یه ضربه ی عاطفی هم میتونه باعث بشه یه کودک علایم مشابهی رو نشون بده. ینی کودک حساسیت بیش از حد نداشته باشه ولی به دلیل یه آسیب روحی ، مثلا فوت یکی از نزدیکان ،طلاق، دعوای پدر و مادر و ...، به صورت دوره ای دچار ترس از دست دادن والدین بشه. #در مورد بغلی بودن : اگر بچه ای بعد از سن دو سالگی هنوز خیلی بغلیه (تا قبل از دوسالگی بغلی بودن حق هر کودکیه و بغل نکردن کودک باعث آسیب به عواطف اون میشه!): ممکنه کودک به دلیل تربیت نادرست اینطور شده باشه ولی اگر به همراه علایم دیگه باشه یا بچه حساسه و یا دچار آسیب روحی شده. البته همیشه باید مراقب باشیم که ممکنه این بغلی بودن تنها علامتی باشه که کودک داره و نباید همیشه اون رو به تربیت نسبت بدیم. #در کل توی موضوع کودکی نباید مته بر خشخاش بزاریم ، اگر یه بچه ای چند تا از علایم پرسیده شده رو داشته اونموقع میتونیم پی ببریم که بچه خیلی حساس بوده یا اتفاقی در دوره ی کودکیش افتاده یا هردو! #خوب حالا ارتباط بین سوالات ابتدایی مربوط به غریزه ی مرگ و سوالات انتهایی مربوط به دوره ی کودکی چی هستن؟ میشه از مقایسه اونا شخصیت آدما رو شناخت، مثلا این که یه فرد تا چه حد به صورت ذاتی و از کودکی حساس و عاطفیه و اینکه آیا در مسیر زندگیش با آسیبی روبرو شده (آسیبی که نتونسته هضمش کنه) و همچنین این که تا چه حد از خودش و درون خودش شناسایی داره. #اگر کسی در کودکی آثار حساسیت عاطفی روانی داشته ولی الان خیلی درگیر غریزه ی مرگ نیست به احتمال بیشتر در کودکی مساله ای و آسیبی براش پیش اومده بوده. #اگر کسی در کودکی آثار حساسیت عاطفی روانی نداشته ولی الان خیلی درگیر غریزه ی مرگ هستش به احتمال بیشتر کودک حساسی نبوده ولی الان دچار آسیبه #اگر کسی در کودکی آثار حساسیت عاطفی روانی داشته و الانم خیلی درگیر غریزه ی مرگش هست، احتمالا آدم حساسیه که آسیب های روحی متعددی رو پشت سر گذاشته. #اگر کسی در کودکی آثار حساسیت عاطفی روانی نداشته و الانم خیلی درگیر غریزه ی مرگش نیست احتمالا نه آدم حساسیه و نه آسیب های روحی براش پیش اومده #آسیب روحی به معنی این نیست که حتما باید یکی از اطرافیان فرد فوت کند و یا در یک تصادف خونین حضور داشته باشه یا... . ممکن است فردی از فوت اطرافیانش دچار ناراحتی بشود ولی آسیب نبیند همچنین ممکن است فردی بدون این حوادث و مثلا در اثر مسخره شدن در جمع دچار آسیب روحی شود. توضیح سوال به سوال : 1) آیا تو این دوره ی زندگیتون احساس بی انگیزه بودن برای درس، کار ، ازدواج می کنید؟ در هر موردی احساس بی انگیزه بودن دارین نام ببریدش پرسش در باره بی انگیزه بودن عمومی ، در صورتی که فردی خیلی بی انگیزه باشه اینجا یه چیزی نشون داده میشه. 2) آیا تا به حال در مورد مسایل اساسی زندگی مثل وجود خدا و زندگی پس از مرگ شک کردین؟ اگر دقت کنید خیلی از مسایلی که توسط غریزه ی مرگ برای سرکوب استفاده میشن در دین نکوهیده هستن. این باعث نوعی احساس رانده شدن و "قبول نشدن از طرف خدا" در فرد میشه. این احساس ناخوش آیند باعث میشه غریزه ی مرگ فعال بشه و بخواد کلا روی مسایل اعتقادی فرد خط بکشه تا از این راه آرامش به فرد باز بگرده. در واقع غریزه ی مرگ در این موارد میگه "اگر خدایی نباشه ، احساس قبول نشدنی نیست!" البته ممکنه فرد از روی داشتن ذهن دقیق و فعال در این مسایل شک کنه ولی خوب با مقایسه با جواب سوالات دیگه معلوم میشه که این شک تا چه حد مربوط به غریزه ی مرگه. 3) آیا تا حالا دلتون خواسته که تا وقتی جواب قطعی در مورد وجود خدا و زندگی پس از مرگ و ... پیدا نکردین ، بیخودی خودتون رو با دین و خدا و ... اذیت نکنین؟ حالت پیشرفته تر سوال قبلی وقتیه که غریزه ی مرگ با احساس ناخوشایند شدید تری روبرو باشه و یا احساسات ناخوشایند از پیشینه زمانی بیشتر برخوردار باشن معمولا پاسخ به این سوال بیشتر به سمت مثبت شدن میره 4) آیا شده از بی جوابی در سوال (آیا خدا وجود دارد؟ آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ و سوالاتی مانند این) خسته بشین و تصمیم بگیرین با خودتون رو راست باشین و روش زندگیتون رو بر اساس واقعیات موجود زندگی انتخاب کنین؟ این سوال حاکمیت غریزه ی مرگ در بخش خودآگاه ذهن فرد رو مورد پرسش قرار میده، در واقع وقتی فردی پاسخش به این سوال مثبت باشه معمولا به صورت خودآگاه به غریزه ی مرگ رو آورده. البته ممکنه فرد به علت نداشتن پایه اعتقاداتی قوی و یا داشتن ذهن فلسفی هم این کار رو انجام بده در این مورد هم با مقایسه با بقیه جوابها معلوم خواهد شد. 5) آیا شده تا به حال به صورت غیر ارادی جمله ای توهین آمیز و یا نه چندان با ادب نسبت به خدا توی ذهنتون بیاد؟ این سوال در مورد نزدیک شدن بخش ناخودآگاه ذهن به بخش خودآگاه اونه . معمولا خیلی کم میشه فردی به این سوال پاسخ مثبت بده چون بیشتر افراد این بخش از وجودشون رو احساس نمی کنن. اگر فردی تا این حد درونیات خودش رو احساس می کنه حتی اگر هیچ کدوم از علایم کودکی رو نداشته باشه فرد بسیار حساسیه و احتمالا درون گرا 6)آیا از خدا عصبانی یا ناراحت هستید؟ این سوال در مورد احساسات فرد میپرسه. احساسات وابستگی مستقیمی به ناخودآگاه ندارن ولی این سوال در واقع میزان احساساتی بودن فرد. توجه کنید بیشتر خانومها تو این سوال حرفی برای گفتن داشتن تا آقایون و این فقط به این دلیله که خانومها احساساتی ترن و آقایون احساساتشون رو سرکوب کردن 7)آیا شده احساس کنین که خدا رو احتیاج دارین ولی اون نیس؟ این سوال هم مثل قبلی ولی این سوال از حداقل احساسات میپرسه. اگر یادتون باشه گفتم که غریزه ی مرگ در پی احساسات ناخوشایند دست به کار میشه 8)آیا در دوره کودکی بچه ی گوشه گیری بودین؟ گوشه گیر شدن کودکان معمولا مربوط به حساسیت اونا و یا لطمات عاطفیه 9) آیا در دوره ی کودکی بچه ی بغلی بودین؟ مثل قبلی- البته بعد از سن دو سالگی منظوره و ممکنه بغلی شدن به دلیل تربیت ناصحیح باشه 10 ) آیا در کودکی از تنها در خانه بودن می ترسیدی یا مضطرب میشدید؟ مثل قبلی 11) آیا در کودکی از تنها خوابیدن می ترسیدید؟ مثل قبلی 12) در صورتی که مهد کودک می رفتین ، آیا علاقه به مهدکودک داشتین یا به زور می رفتین؟ مثل قبلی 13) روز اول مدرسه یا مهدکودک گریه کردین؟ مثل قبلی 14) روز اول مدرسه یا مهد کودک دز جدا شدن از مادر و پدرتون مشکل داشتین و می خواستید اونا توی مدرسه یا مهد بمونن؟ مثل قبلی <<<<<>>>>>>>حرف اصلی، حرف آخر $$$برای افراد خیلی بی انگیزه: معمولا منطقی ترین واکنش افراد نسبت به بی انگیزگی به دنبال انگیزه گشتنه و در این گشتن به دلایل خواسته ها و وظایف خودشون توجه می کنن. خوب این افراد معمولا در اینجا با خدا روبرو میشن که احساس می کنن دلیل فشارهای روزانشونه. یعنی حس میکنن زیر بار مسیولیت ها و خواسته های خدا دارن له میشن و نمی تونن این همه انتظار رو برآورده کنن. این فشار در واقع مربوط به اوامر خدا نیست بلکه مربوط به روشهای سرکوب غریزه ی مرگه. در واقع مساله ی اصلی این افراد اینه که به غریزه ی مرگ اجازه سرکوب میدن این افراد مثل سدی می مونن که آب رود(ذهنیات) پشت این سد جمع میشه . وقتی که سد نزدیک به لبریز شدنه به جای این که اجازه ی تخلیه به سد بدن یه ردیف آجر روی سد میکشن و برای یه مدت دیگه از لبریزی خبری نیست. این افراد باید توجه کنن که میدون دادن به سرکوب ها هیچ چیزی رو حل نمی کنه بلکه باعث میشه هر روز فشار بیشتری به روح و روانشون بیاد و یواش یواش لذت ها معنی خودشون رو از دست بدن. البته این افراد الان دارای یک "فرصت" بسیار خوب برای شناخت خودشون هستند. اینبار که ناراحت بودیدو احساس فشار می کردید، سعی کنید دلیل اصلی اون فشار یا ناراحتی یا عصبانیت رو پیدا کنید. درک کردن بخش ناخودآگاه با استفاده از نیروی بی بدیل عقل یه فرصته که همه اونو ندارن.خیلی از افراد برای این که به اینجایی که الان شما هستید برسن باید خیلی تلاش کنن.از طرف دیگه شما بهتره برای دوربینی و منفعت طلبی و زرنگ بودن ارزش قایل بشید. اینها مهارت هایی هستن که خیلی خوبه در خودتون تقویت کنید . هدف گزاری های کوتاه مدت و پرداختن به یه هدف در یک زمان می تونه باعث تغییر شما بشه . ولی فراموش نکنید : دلیل اصلی بی انگیزه بودن شما بی هدف بودن نیست! بلکه دلیل اصلی آن چیزی است که باعث فعالیت غریزه ی مرگ شده. وظیفه ی شما در قبال خودتان این است که آن را پیدا کنید و درکش کنید. توجه کنید که گاهی این احساسات سالها با بی توجهی مواجه شدن ! معمولا احساسات و عواطفی که غریزه ی مرگ انها را می پوشاند قبل از این که دیده شوند وحشتناک به نظر می رسند ولی بعد از آن که با عقل به آنها نگاه کنید هضم می شوند و دیگر احتیاجی به پوشش های غریزه ی مرگ نخواهند داشت .در اینحالت غریزه ی مرگ کم کم به حالت تعادل برمیگرده و شما هم مثل بقیه با انرژی و شاداب زندگی خواهید کرد. $$$برای افرادی که خیلی حس هدف مند بودن دارن و با شتاب و سرزندگی دارن زندگی رو پیش می برن: اگر تا سن کمتر از 25 سالگی فردی غریزه ی مرگش را "سرکوب" کرده باشد(ممکن است تصور شده باشد که فقط غریزه ی مرگ توانایی سرکوب را دارد ولی می بینید که ممکن است کسی غریزه ی مرگ را هم سرکوب کرده باشد!) این مساله ای محسوب نمیشه. ولی اگر کسی بعد از این سنین همچنان این غریزه رو درک نکرده باشه شک نکنه که هیچی از درون خودش نمی دونه ! مقدار احادیثی که در مورد شناخت خود و شناخت نفس اومدن و اهمیتی که پیامبر و معصومین به موضوع شناخت خود می دادن دلیل کافی محسوب میشه که هر انسان دینداری شروع به شناختن خودش کنه و سعی در شناخت بخش ها و خواسته و میل های ناشناخته ی خودش داشته باشه. غیر از منابع دینی شناخت درون ما باعث اتحاد ذهن ما و به کار گرفتن قدرت واقعی مغزمون میشه و باعث میشه در زندگی تنش ها و اضطراب ها و اختلاف ها و ناراحتی هامون تا حد زیادی یا اصلا محو بشن و یا کمرنگ بشن. روش شما مثل همون هیزم شکنی میمونه که تبرش رو تیز نمی کرد، کار منطقی تر گاهی اینه که آدم یه گوشه بشینه و فکر کنه.
پاسخ : میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ 1) آیا تو این دوره ی زندگیتون احساس بی انگیزه بودن برای درس، کار ، ازدواج می کنید؟ در هر موردی احساس بی انگیزه بودن دارین نام ببریدش بله احساس می کنم بی انگیزه بودن و انگیزه داشتن رو ، در تمام مسایل زندگی . در مورد درس، کار و ازدواج و همین دوگانه بودن بی انگیزه بودن و انگیزه اس که خیلی بهم فشار میاره... 2) آیا تا به حال در مورد مسایل اساسی زندگی مثل وجود خدا و زندگی پس از مرگ شک کردین؟ بله - البته در مورد وجود خدا به لطف خدای بزرگ و مهربون برای این بنده کوچیک دلایلی پیدا شدن ولی هنوزم در مورد بعضی از دلایل وجود خدا در حال تفحص و شک هستم . همچنین از نظر حس ایمان و شک نمیتونم بگم ایمان دارم چون وقتی به احساسات و عواطفم نگاه میکنم میبینم هنوز راه طولانی تا ایمان وجود داره و بدون شک ، تا قبل از ایمان هر انسانی در دنیای شک زندگی میکنه... 3) آیا تا حالا دلتون خواسته که تا وقتی جواب قطعی در مورد وجود خدا و زندگی پس از مرگ و ... پیدا نکردین ، بیخودی خودتون رو با دین و خدا و ... اذیت نکنین؟ بله- قبلا این حالت پیش اومده بود، و خوب این یه پیشنهاده که به زبان دینی نفس کافر به هر انسانی میده 4) آیا شده از بی جوابی در سوال (آیا خدا وجود دارد؟ آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ و سوالاتی مانند این) خسته بشین و تصمیم بگیرین با خودتون رو راست باشین و روش زندگیتون رو بر اساس واقعیات موجود زندگی انتخاب کنین؟ بله - تو یه دوره از زندگیم پیش اومد ولی نه به این شدت... الان که می بینم بیشتر در اثر فشار هایی بود که روی من میومد و من اونا رو تل انبار می کردم و بعد وقتی به دلیل بار سنگین احساسم دیگه انرژی نداشتم ناتوانی من باعث دور شدنم از دین میشد. 5) آیا شده تا به حال به صورت غیر ارادی جمله ای توهین آمیز و یا نه چندان با ادب نسبت به خدا توی ذهنتون بیاد؟ بله -خوب این موضوع خیلی ناخوشایندیه . یعنی آدم پیش خودش دوست داره خوب باشه و عاشق صادق خدا باشه ولی وقتی یه دفه همچین اتفاقی میوفته که از درون یه چیزی به ذهنت میاد که زشته و به خدا نسبت داده شده انگار دارن زنگ خطر می زنن... 6)آیا از خدا عصبانی یا ناراحت هستید؟ هنوز هستم، البته نه از نظر منطقی و نه در زندگی عملی ولی خوب میدونم بعضی از وجوه شخصیتم هنوز درست و عقلانی نشدن و اگر بخوام عدالت داشته باشم باید بله هستم... 7)آیا شده احساس کنین که خدا رو احتیاج دارین ولی اون نیس؟ بله - به خاطر گناهانم و به خاطر استفاده نکردنم از عقلی که خدا لطف کرده پرده ای بین من و خدای مهربونم ایجاد شده و من ، درون این پرده، احساس تنهایی خرد کننده ای رو تجربه می کنم خوشا دمی که از آن چهره پرده بر فکنم 8)آیا در دوره کودکی بچه ی گوشه گیری بودین؟ بله 9) آیا در دوره ی کودکی بچه ی بغلی بودین؟ بله 10 ) آیا در کودکی از تنها در خانه بودن می ترسیدی یا مضطرب میشدید؟ بله خیلی شدید 11) آیا در کودکی از تنها خوابیدن می ترسیدید؟ بله گاهی خیلی شدید و گاهی فقط زیاد 12) در صورتی که مهد کودک می رفتین ، آیا علاقه به مهدکودک داشتین یا به زور می رفتین؟ به زور یکی دو بار رفتم و بعد نرفتم 13) روز اول مدرسه یا مهدکودک گریه کردین؟ اوف ! خیییییلی 14) روز اول مدرسه یا مهد کودک دز جدا شدن از مادر و پدرتون مشکل داشتین و می خواستید اونا توی مدرسه یا مهد بمونن؟ مهد کودک که برام کابوس بود و روز اول مدرسه تا وقت تعطیل شدن مادرم رو دم کلاس نگه داشتم. روز دوم مدرسه که بعد از یک ساعت از شروع کلاس می خواست بره کلی گریه کردم و واقعا وحشت زده بودم.
پاسخ : میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ اقا حسین نمیشه چکیدهاین مطالبی که گفتید بگید کلا هدفتون ازاین پرسشنامه چی بود؟