ســـلام به همگــــی این بازی به این صورته که شما تشریف می برین سمت کتاب خونه تون یا هر جای دیگه ای که کتاب هاتونو نگه میدارین،اولین کتابی که چشم تون بهش خورد رو بر میدارین!( همون اولی رو ها! تقلب نکنین یه موقع ای! هرکی تقلب کنه سوسک شه الهی )،بعد صفحه ی 17 کتاب رو باز می کنین و دو خط اولش رو میاین اینجا می نویسین. اسم کتاب و نویسنده یا شاعر هم یادتون نره . . . . . . . خُب...کی اول شروع می کنه؟؟! و در انتـــــــها :
پاسخ : بازی ِ کــتابـخوانی فرقی نداره خب مثل اینکه شماها تنبل تر از این حرفایید لایک به دردم نمیخوره بیایید بگید ببینم چقدر کتاب میخونید خودم شروع میکنم صفحه 17 کتاب شما عظیم تر از آنی هستید که به آن می اندیشید/ نویسنده : مسعود لعلی شوپنهار فیلسوف آلمانی در حالیکه برای سوالات آزار دهنده اش به دنبال پاسخی میگشت در خیابان پرسه میزد .....
پاسخ : بازی ِ کــتابـخوانی صفحه 17 حضور کاوه در داستان ضحاک ، اندک مدت استاما نظیر فروزش صاعقه است که هرچند کوتاه درخشیده ، خرمن ظلم و تباهی را سوزانده و به باد داده است. کتاب ادبیات فارسی پیش دانشگاهی
پاسخ : بازی ِ کــتابـخوانی صفحه 17// قِیدار//نویسنده رضا امیر خانی// و کدامشان دل پیچه...بگذریم...هفته ای یک بار،بچه های گاراژ پنج شنبه ای،جمعه ای،وقتی،بی وقتی،برمی داشتند یکی از لیلاندها را و دهبیست نفری میرفتیم:-?
پاسخ : بازی ِ کــتابـخوانی من از کتابخونه ی مجازیم (کامپیوترم-چون محل کارم هستم) یه کتاب برداشتم-اینجا فقط رمان دارم-شانسی رمان معروف "بامداد خمار" شما کی هستید؟ - دختر بصیرالملک. - آهسته رنده را زمین گذاشت و موٌدب ایساد. سلام خانم. ببخشید نشناختم. لابد پیؽام برای پسر انیس خان است. - بله. زحمت است ولی بگویید شاید کارشان در منزل ما طول بکشد. نگران نشوند. - به روی چشم. - یادتان که نمی رود؟ - اگر زنده باشم نه. - زبانم لال شود که گفتم: خدا کند همیشه زنده باشید. - یک لحظه مات ایستاد و نگاهم کرد و ان پوزخند دوباره گوشۀ لبش ظاهر شد و گفت: فقط برای اینکه پیؽام شما را برسانم؟ - به سرعت گفتم: خداحافظ