تو بگـو چه كنم وقتي با رفتنت گل وجــودم پـرپر ميشود و بغــض گــريه هــايم با [FONT=98WIN_Arshia] ياد چشمــان مجذوبت ميتركد ... چه كــنم وقتي گـذر عمر و جـوانيـم با ياد عشقي [FONT=98WIN_Arshia][/FONT] كه در سينـه دارم احساس نميشود و نبض لحظـه هـايم نميزند جز در گرو خـنده هاي[FONT=98WIN_Arshia][/FONT] پاكت ... نميدانم چه كنم ! ... بي تـو حتي بهـانـه اي بــراي سفـر هـم ندارم ! [FONT=98WIN_Arshia][/FONT] در قلبم براي عاشق شدن هيچ رغبتي نمـانده ... تنهـا زماني كـه خيالـت با من است احســاس تنهــايي و بـي كـسي نميكـنم ... من چــه كـــنم كـه مهــرت با رشـــته [FONT=98WIN_Arshia][/FONT] رشته ي وجـودم آميخته شده ... حتي درِ كـلبه ام با لمس دسـتانت به غژغژ افتاده گـويي از سـردي دستانت آواز جـدايي را شـنيده است ... گـر چه نت بـه نت مو سيقي زندگـيم شـاد بوده امـا دوريت چـنان سنگين است كه حتي سـازم در فـرياد انتظارت با من نواي غـم ســر ميدهد ... من چـه كـنم كـه رفـتنت مـانند طـو فـانيسـت كـه دريـاي وجــــــودم را متلاطـــم مــيكند !؟!؟! كــاش با مـن بمـاني ......... نويسنده: راضيه.ن [/FONT]
ممنون محمد از اينكه نظر واقعيتو گفتي ... اره درست فك كردي ..خيلي ممنون .....................................