1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نظر شما در مورد ازدواج با جن چيست؟

شروع موضوع توسط امير خان ‏17/9/13 در انجمن محفل تاپ فرومی ها

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏28/8/12
    ارسال ها:
    50
    تشکر شده:
    67
    امتیاز دستاورد:
    18
    من چند روز تو كتاب انسان و اشباح جنمتن زير رو خوندم نظر شما چيه؟:-?:-?:-?
    مرد ۳۳ ساله ای ، به نام عبدالعزیز مسلم شدید ، ملقب به <ابوکف> که در دوم راهنمایی ترک تحصیل کرده بود ، به نیروهای مسلح پیوست و در جنگ خونین جبهه ی کانال سو ئز ، به ستون فقراتش ترکش اصابت کرد واین مجروحیت او منجر به فلج شدن دو پایش گردید ، نا چار جبهه را ترک کرده به شهر خود بازگشت تا در کنار مادر و برادرانش با پای فلج به زندگی خود ادامه دهد. در همان شب اول که از غم و اندوه رنج می برد، ناگاه زنی را دید که لباس سفید و بلندی پوشیده و سر را با پارچه سفیدی پیچیده، در اولین دیدار او همچون شبحی که بردیوار نقش بسته مشاهده کرد.زمانی نگذشت که همان شبح در نظرش مانند یک جسم جلوه نموده ، و به بستر (ابوکف) نزدیک شد و گفت:ای جوان اسم من (حاجت ) است و قادر هستم به زودی بیماری تو را درمان نمایم . لکن به یک شرط که با دختر من ازدواج کنی. ابوکف جوابی نداد ، زیرا که وحشت ، قدرت بیان را از اوگرفته بود و اورا در عرق غوطه ورکرده بود. زن دوباره سخن خود را تکرار نمود ه اضافه کرد که من از نسل جن مومن هستم و قصد کمک به شما و به نوع انسانها را دارم ، و در همین حال از دیواری که بیرون آمده بود ناپدید شد .


    ابو کف این قضیه را به کسی اظهار نکرد زیرا می ترسید او را به دیوانگی متهم سازند . باز شب دوم دوباره(حاجت) آمد و تقاضای شب اول را تکرار کرد ، ابو کف نتوانست جواب قاطعی بدهد . شب سوم باز آمد و گفت: تنها کسی که میتواند خوشبختی تو را فراهم کند دختر من است ، ابو کف مهلت خواست که در این خصوص فکر کند ، بعد تصمیم گرفت که اول شب ، در اتاقش را از داخل قفل کند و به رختخواب برود تا کسی نتواند وارو شود اما یکدفعه دید ( حاجت) ودخترش از درون دیوار عبور کردند و نزد او آمدند و تا صبح با او مشغول شب نشینی بودند . در همان شب وقتی که ابوکف به چهره ی دختر نگاه کرد ، دید چهره ی جذاب ،بدن لطیف قد کشیده ، گردن بلند و مثل نقره می درخشید.رو کرد به (حاجت ) و گفت: ((من شرط شما را پذیرفتم )) ، (حاجت) وسیله ی عروسی را فراهم کرد . شب بعد با موسیقی و ساز و دهل عروسی را انجام دادند، در حالی که کسی از انسانها آن آواز را نمی شنیدند ، عروس را با این وضع وارد خانه کردند .(حاجت)عروس و داماد را به یکدیگر سپرد و از خانه بیرون رفت هنوز داماد عروسش را در بستر به آغوش نکشیده بود که احساس کرد پاهایش جان گرفته است

    .روز بعد هنگامی که مادر و برادران متوجه شدند که (ابوکف )سلامتی خود را بازیافته و با پای خود راه می رود خوشحال شدند لیکن او سر را به کسی نگفت.این شادی بطول نینانجامید،زیرا که به زودیروش و رفتار ابوکف تغییر کرد او در اتاقش می نشست و بجز موارد محدود بیرون نمی آمد.تمام کارهای لازم را مانند غذا خوردن و استحمام را همانجا انجام می داد ،تمام روز و شبش را در پشت در سپری کرد.آخرالامر برادران متوجه شدندکه او با کسی که قابل رویت نیست صحبت می کند. گمان کردند که عقلش را از دست داده ،اما او با عروس زیبایش در عیش و نوش و خوشبختی بود
     
    ! ~ 71، Mr Perfect، para3to و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. nAzEme boOzOrG

    تاریخ عضویت:
    ‏6/4/12
    ارسال ها:
    5,399
    تشکر شده:
    5,054
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : نظر شما در مورد ازدواج با جن چيست؟

    ازدواح با جن ؟8-O
    مسخرس:top12::))
     
    Mr Perfect، para3to، وضعیت سفید و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏28/8/12
    ارسال ها:
    50
    تشکر شده:
    67
    امتیاز دستاورد:
    18
    پاسخ : نظر شما در مورد ازدواج با جن چيست؟

    ولي واقعيه
     
    Mr Perfect، para3to، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/11
    ارسال ها:
    4,580
    تشکر شده:
    9,041
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Student
    من میترسم:dumb::dumb::dumb::dumb:
     
    Mr Perfect، para3to، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    خدا قسمت کنه;)
     
    Mr Perfect، para3to و وضعیت سفید از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏26/6/15
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    650
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    مرد
    جنسش خوب بوده
     
    Mr Perfect، Amin_110، para3to و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    دنیای جن وارواح دنیای پیچیده یه ولی واقعیت داره.
    من یه مدت تواین وادی بودم ولی جزترس واسترس چیزی نداشت.دیگه توبه کردم دوروبرجن وآینه بین واین چیزابرمم
     
    ! ~ 71، Mr Perfect، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    چرا؟ خیلی باحاله که . تعریف کنید چی شد یه کم بخندیم !:d
    اتفاقا من که خیلی با این چیزا حال میکنم . یه موقعی هم خیلی دنبالش بودم و با چندتا مرتاض مشتی هندی و پاکستانی هم ملاقات کردم . کلا جن دوث دارم .:d
     
    Mr Perfect، وضعیت سفید و para3to از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    میدونی چراجن دوست داری
    چون مثل خودتونن:>
     
    Mr Perfect، وضعیت سفید و Amin_110 از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    چه عیبی داره ؟ خب اوناهم مخلوقات و بندگان خوب خدا هستن . شایدم من جن هستم و تمام این مدت خودم رو به جای یک انسان جا زدم . کی میدونه !!! حالا بحث رو عوض نکنید . خاطراتتون رو تعریف کنید یه کم بخندیم:d
     
    Mr Perfect، وضعیت سفید و para3to از این ارسال تشکر کرده اند.