شعر طنز داماد و مادر زن Funny poem یکی از بزرگان اهل تمیز حکایت کند از زنی تند و تیز که غرید روزی چنان شیر نر به داماد خود این چنین زد تشر * * * * * * الهی که پنچر شود چرخ هات عوارض دوچندان بیاید برات کُت و کفش و شلوار و حتی کــُلات بگیرند از بابت مالیات * * * * * * الهی کوپن هات باطل شود ویا کارت بنزین تو ول شود خورَد فـُرم چک های تو دم به دم نیاید به یادت دم و بازدم * * * * * * بمانی درهجران شیر پگاه زچاله در آیی بیفتی به چاه الهی ز نفرین من چون کدو شود کلّه ات عاری از تار مو * * * * * * شده آهو از دست تو خون جگر الهی که ارُیون بگیری پسر چنین لعبتی که به تو داده ام مگر از سر راه آورده ام؟ * * * * * * به داد و هوار و به صد اخم وتَخم گرفتی ز دردانه ام زهر چشم تو ای مردک تنبل ِ بی بخار وبا قدّ دیلاق ِ مثل چنار * * * * * * نه در ظرفشویی کمک می دهی نه پولی برای بزک می دهی نه شلوارهایش اطو می کنی نه رخت و لباسش رفو می کنی * * * * * * برایش نه اصلاً طلا می خری نه او را به کیش و دبی می بری لذا چون که براو جفا می کنی وپنهان زمن در خفا می کنی * * * * * * به ناچار در منزلت مستقر شوم چند هفته و یا بیشتر که گیرم تو را خوب زیر نظر شوم از کَم وکیف تو باخبر * * * * * * چو داماد بشنید این گفته را به مادر زن خویش داد این ندا از امروز من نوکرش می شوم اگر هم بخواهی خرش می شوم * * * * * * به پختن به شستن به رُفتن کمر ببندم چنان که بیفتم دَمر چپ و راست اورا کمک می کنم خودم دخترت را بزک می کنم دبی چیست اورا پکن می برم هوایی و یا با ترن می برم