پاسخ : خانه کوچک من... ﺷـﺒـﯿـﻪِ ﻃـﺮﺣـﯽ ﻣـﺒـﻬـﻢ ﺍﺯ ﯾـﮏ ﺩﺍﺳـﺘـﺎﻥ ِ ﺧـﯿـﺎﻟـﯽ ﺩﺭ ﺫﻫـﻦ ِ ﯾـﮏ ﻧـﻮﯾـﺴـﻨـﺪﻩ ﯼ ﺗـﺒـﻌـﯿـﺪﯼ ﺩﺭ ﺳـﺮﺯﻣـﯿـﻨـﯽ ﺩﻭﺭ ﺍﻓـﺘـﺎﺩﻩ ﮔـﻨـﮓ ﮔـﯿـﺞ ﮔـﻢ ﺗـﮑـ ـﻪ ﺗـﮑـ ـﻪ ﺍﻡ . .
پاسخ : خانه کوچک من... مــی گــویــنــد : ” خــوش بــه حــالــت ! از وقــتــی کــه رفــتــه حــتــی خـــم بــه ابــرو نــیــاوردی … ! ” نــمـی دانــنــد بــعــضــی دردهــآ کــمــر خــم مــی کــنــنــد ، نــه ابـــرو !
پاسخ : خانه کوچک من... گاهی عمـــــر تلف مــیشود به پای یک احساس … گاهی احـــــــساس تلف میشود به پای عمر … و چه عذابی می کشد کسی کـــه همـــــــ عمــرش تلف میشود هم احساســش …
پاسخ : خانه کوچک من... گریه نمی کنم نه اینکه سنگم گریه غرورم رو به هم می زنه مرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمی کنه ، قدم می زنه گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم یک اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم یک ماجرای تلخ ناگزیرم یک کهکشونم ولی بی ستاره یک قهوه که هرچی شکر بریزی بازم همون تلخی ناب رو داره اگر یکی باشه من رو بفهمه براش غرورم رو به هم می زنم گریه که سهله ، زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم می زنم
پاسخ : خانه کوچک من... حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سختی تنهایی بوی تو در فضاى زمان جارى ست مانند عطر پونه ى صحرایی در برف زارِ سردِ دلم کرده ست اى نرگس بهارى من سبزت تقدیر ، این مقدّر بى برگشت، تقدیر، این سفیر اهورایى می گوید از یکی شدنم با تو احساسم ، این لطافت سحرانگیز، حسّم به من دروغ نمی گوید درپیشگاه اقدس شیدایى بوی تو را شنیده ام از باران، بارانِ چشم هاىِ غزلْ کاران در آبسال سبز غزل کاری با رمزِ صبح شرجى ِرؤیایی آتش زدى به ظلمت ایمانم ، برداربستِ طاقت ِ بنیانم با چشم و روى ِ روشن ِ خورشیدى ، با گیسوى طنابى یلدایى عاشق که مى شدم نهراسیدم از فتنه هاى واهى بدنامى از آن که گفته اند که مى ارزد ، عاشق شدن به فتنه ى رسوایى
پاسخ : خانه کوچک من... [TABLE="class: block"] [TR] [TD="class: v, align: center"]دلا در عشق تو صد دفترستم [/TD] [TD="class: vsp, align: center"][/TD] [TD="class: v, align: center"] که صد دفتر ز کونین ازبرستم [/TD] [/TR] [TR] [TD="class: v, align: center"] منم آن بلبل گل ناشکفته [/TD] [TD="class: vsp, align: center"][/TD] [TD="class: v, align: center"] که آذر در ته خاکسترستم [/TD] [/TR] [TR] [TD="class: v, align: center"] دلم سوجه ز غصه وربریجه [/TD] [TD="class: vsp, align: center"][/TD] [TD="class: v, align: center"] جفای دوست را خواهان ترستم [/TD] [/TR] [TR] [TD="class: v, align: center"] مو آن عودم میان آتشستان [/TD] [TD="class: vsp, align: center"][/TD] [TD="class: v, align: center"] که این نه آسمانها مجمرستم [/TD] [/TR] [TR] [TD="class: v, align: center"] شد از نیل غم و ماتم دلم خون [/TD] [TD="class: vsp, align: center"][/TD] [TD="class: v, align: center"] بچهره خوشتر از نیلوفرستم [/TD] [/TR] [TR] [TD="class: v, align: center"] درین آلاله در کویش چو گلخن [/TD] [TD="class: vsp, align: center"][/TD] [TD="class: v, align: center"] بداغ دل چو سوزان اخگرستم [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : خانه کوچک من... این روزها اینگونهام: فرهادوارهای که تیشه خود را گم کرده است آغاز انهدام چنین است اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان یاران وقتی صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید : یک جنگجو که نجنگید اما… شکست خورد
پاسخ : خانه کوچک من... میروم تا درو کنم خود را از زنانی که خیس پاییزند از زنانی که وقت بوسیدن غرق آغوشت اشک میریزند میروم طرح غصهای باشم مثل اندوه خالکوبیهاش میروم تا که دست بردارم از جهان مخوف خوبیهاش !
پاسخ : خانه کوچک من... هیچ وقت، اگه تو رو با کس دیگه ببینم حسودی نمی کنم…! آخه مامانم یادم داده اسباب بازی هامو بدم به بدبخت بیچاره ها…