الهی نام ترا جواز و مهر تو مارا جهاز الهی شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را ایمان الهی فضل تو ما را لواء و کنف تو ما را مادی الهی ضعیفان را پناهی . قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی چه بود که افزایی نگاهی الهی چه عزیز است او را که تو خواهی. و ربگریزد او را در راه اری. طوبی انکس راکه تو او رائی ایا که تو از ما خود گرائی کریما گرفتار ان دردم که تو درمان انی و بنده ان ثنایم که تو سزای انی....من در تو چه دانم که تو دانی. تو انی که گفتی من انم . انی سلام دوستان :این موضوع در مورد مناجات عرفانی(طریقت ) هست که در ان انسان به مقام (رضا ) میرسه و فقط خواهان رسیدن به معبود خویش هست
پاسخ : عجز و عشق خداوندا کجا باز یابیم ان روز که تو ما را بودی و ما نبودیم تا باز به ان روزیم میان اتش و دودیم اگر بدو گیتی ان روز یابیم برسودیم و ربود خود دریابیم به نبود خود خشنودیم
پاسخ : عجز و عشق الهی شاد بدانیم که اول تو بودی و ما نبودیم کار تو در گرفتی و ما نگرفتیم قیمت خود نهادی و رسول خود فرستادی خداوندا به سر مرا کاری که از ان عبارت نتوان. تمام کن بر ما کاری با خود که از دو گیتی نهان الهی جدا ماندم از جهانیان به انک چشمم از تو تهی و تو مرا عیان حال نئی از من نبینم الهی نه جز یاد تو دلست نه جز یافت تو جان پس بی دل و بی جان زندگی چون توان
پاسخ : عجز و عشق الهی همه شادیها بی یاد تو غرور است و همه غم ها با یاد تو سروراست الهی نه نیستم نه هستم نه بریدم نه پیوستم نه به خود میان بستم لطیفه بودم از ان مستم اکنون زیر سنگ است دستم از صولت عیان بود و انچه علاج را بر سر زبان بود الهی نه کلید دارم که در بگشایم و نه کرم دارم که برخود ببخشایم ای یگانه ای در افرینش مقدسی چه شود اگر واپسین مفلسی را فریاد رسی
پاسخ : عجز و عشق الهی هر که را خواهی که بر افتد او را رها کنی تا با دوستان تو در افتد الهی عیب و ازار من مجوی که اب کرم باز ایستد از جوی قصه دوستان دراز زیرا که معبود بی نیاز است
پاسخ : عجز و عشق ـ ای خدای بزرگ: انقدربه ماعظمت روح وتقوا عطاکن که همه ی وجودخودراباعشق ورغبت قربانی حق کنیم. ـ خدایا: ان چنان تاروپود وجودما رابه عشق خودعجین کن که دروجودت محو شویم. ـ خدایا: ماراازگردباد هواوهوس نجات ده وبه ماقدرت ایثارعطا فرما. ـ خدایا:دراین لحظات سخت امتحان نورایمان رابرقلب ما بتابان
پاسخ : عجز و عشق الهی چون به بنگریم شاهیم و تاج بر سر و چون بخود نگریم خاکیم و از خاک کمتر الهی تا دی بشناختم از غم فردا بگداختم الهی بر ان روز می خندم که یافته می جستم و دل و دست از دانش بشستم به نابینائی می نگریستم به مردگی می زیستم
پاسخ : عجز و عشق الهی بهای عزت تو جای اشارت نگذاشت و قدم وحدانیت تو راه انصاف برداشت تا گم کرد رهی هر چه در دست داشت و نا چیز شد هر چه می پنداشت الهی هر شادی که بی توست اندوه است و هر منزل که نه در راه تست زندانست
پاسخ : عجز و عشق الهی هر که را بر اندازی با درویشان در اندازی الهی نه از کشته تو خون اید نه از سوخته تو دود زیرا کشته تو به کشتن شاد است و سوخته تو به سوختن خوشنود الهی گفتی کریمم امید بدان تمام است تا کریمی تو در میان است نا امیدی حرام است الهی تا از مهر تو اثر امد همه مهر ها بسر امد
پاسخ : عجز و عشق الهی گر زارم در تو زاریدنم خوشست ور نازم به تو نازیدنم خوشست الهی شاد بدانم که بر درگاه تو میزارم برامید انک روزی در میدان فضل بتو نازم .. تو من وا پذیری و من وا تو پردازم . یک نظر در من نگری و دوگتی به اب اندازم