1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نامه ای از سوی پروردگار به همه انسان ها !

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏13/5/13 در انجمن دینی مذهبی

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    نامه ای از سوی پروردگار به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه*ام و نه با تو دشمنی کرده*ام( ضحی 1-2) افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می*مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی .(انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده*ای. (اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می*دهم (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم (فجر 28-29) تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : نامه ای از سوی پروردگار به همه انسان ها !

    امروز صبح که ازخواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف
    بزنی،حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات
    افتاد،ازمن تشکر کنی، امامتوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که میخواستی
    بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر میکردم چند دقیقه ای
    وقت داری که بایستی و به من بگویی: “سلام” اما توخیلی مشغول بودی، یک بار مجبور
    شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کارینداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد
    دیدمتکه از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفندویدی
    و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

    *تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی
    با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه میکنی، شاید چون
    خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی.

    *تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن
    داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را
    دوستداری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند وتو هر روز مدت زیادی راجلوی آن
    می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط ازبرنامه هایش لذت میبری،
    باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی کهتلویزیون را نگاه میکردی، شام
    خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی.

    *موقع خواب،فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات
    شب به خیرگفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب
    به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

    *احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من
    صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را میکنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور بادیگران
    صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یکسر تکان دادن، یک
    دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک
    طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه
    شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.

    *آیا وقت داریکه این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی
    ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.*

    *دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی…
     
    یک شخص از این تشکر کرد.