من تو خانواده ای بزرگ شده ام که اغلب خانم های فامیل مون بی حجاب اند پدر من اعتقادات درونیش خیلی قویه و در عین حال خیلی روشنفکر, کراواتش جای خودش نماز و عباداتش هم جای خودش. همیشه برای این که من و مادرم حجابمون را رعایت کنیم سعی میکرد با اوردن دلایل قرانی فقط ذهن مارا به سمت این موضوع مشغول کنه و خدارو شکر هیچ وقت مجبورمون نکرد.. مادرم روز تشیع جنازه پدر بزرگم برای اولین بار چادر سر کرد و از نظر مذهبی تغییر کرد و شروع به خواندن نماز کرد تا الان که 7 سال داره از اون روز میگذره خیلی بهتر شده.. قبل از فوت پدر بزرگم مکه رفتم ولی با اینجال نتونستم حجاب رو با همه وجودم بپذیرم توی این سال ها پد ومادرم برای من خیلی وقت گذاشتن تا من رو با حقایق دین اشنا کنند که دین فقط نماز و روزه نیس و تا حد زیادی هم موفق شدند خیلی دلم میخواست محجبه بشم ولی بخاطر خجالت از فامیل و دوستان و محدودیت های توی عروسی ها نمیتونستم این موضوع را برای خودم جا بندازم تا این که چند تا برنامه تلوزیونی دیدم و خیلی از خودم پیش خدا خجالت کشیدم مثل برنامه خانم سهیلا ارین به این فک میکردم که چطور یه خانم امریکایی به تمام اطرافیانش میتونه بفهمونه که مسلمون شده ودین خدارو کامل انجام بده ولی من که اسمم مسلمونه نمیتونم حتی جلوی بی حجابی خودمو بگیرم! تا این که با خودم یه تصمیم جدی گرفتم و همه جور سختی رو به جون خریدم اولش مادرم ناراحت شد که چرا میخوام چادر سر کنم چون با مانتو هم میشه پوشش کاملی داشت تا حدی تونستم قانعش کنم وپدرم از خوشحالی دائم قربون صدقه ام میرفت ....واما همسرم تقریبا 4-5 ساعت باهم صحبت کردیم و کامل براش توضیح دادم که چرا میخوام چادر سر کنم بهش گفتم دیگه با ارایش برون نمیرمو تو عروسی های مختلط نمیتونم باهات برقصمو گفتم شاید اطرافیان بهمون نیش و کنایه بزنن تمام چیزایی که فک میکردم شاید یه روزی ناراحتش کنه رو گفتمو ازش خواستم تا کمکم کنه اونم با تمام وجودش قبول کرد الان خیلی وقته چادری شدم و همسرم خیلی منو درک میکنه مثلا اویل که من اصلا نمیتونستم چادرم رو نگه دارم هر دقه توی کنار خیابون وایمیستاد تا من چادرمو درست کنم توی این مدت حتی یه بارم خجالت نکشیدم که چرا ارایش ندارم و یا چرا روسریم جلو اومده و موهام معلوم نیست وخیلی چراهای دیگه. خدا خودش قدم به قدم دستمو گرفت و همراهیم کرد....