1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

★ ★ مناجات شاعرانه ★ ★

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏12/5/13 در انجمن دینی مذهبی

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    شعری زیبا از قیصر امین پور با نام از خدا در ذهنم این تصویر بود




    پیش از اینها فکر می کردم خدا
    خانه ای دارد کنار ابرها

    مثل قصر پادشاه قصه ها
    خشتی از الماس خشتی از طلا

    پایه های برجش از عاج وبلور
    بر سر تختی نشسته با غرور

    ماه برق کوچکی از تاج او
    هر ستاره، پولکی از تاج او

    اطلس پیراهن او، آسمان
    نقش روی دامن او، کهکشان

    رعد وبرق شب، طنین خنده اش
    سیل وطوفان، نعره توفنده اش

    دکمه ی پیراهن او، آفتا ب
    برق تیغ خنجر او ماهتاب

    هیچ کس از جای او آگاه نیست
    هیچ کس را در حضورش راه نیست

    پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
    از خدا در ذهنم این تصویر بود

    آن خدا بی رحم بود و خشمگین
    خانه اش در آسمان،دور از زمین

    بود، اما در میان ما نبود
    مهربان وساده و زیبا نبود

    در دل او دوستی جایی نداشت
    مهربانی هیچ معنایی نداشت

    هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا
    از زمین، از آسمان، از ابرها

    زود می گفتند : این کار خداست
    پرس وجو از کار او کاری خطاست

    هرچه می پرسی، جوابش آتش است
    آب اگر خوردی، عذابش آتش است

    تا ببندی چشم، کورت می کند
    تا شدی نزدیک، دورت می کند

    کج گشودی دست، سنگت می کند
    کج نهادی پای، لنگت می کند

    با همین قصه، دلم مشغول بود
    خوابهایم، خواب دیو وغول بود

    خواب می دیدم که غرق آتشم
    در دهان اژدهای سرکشم

    در دهان اژدهای خشمگین
    بر سرم باران گرز آتشین

    محو می شد نعره هایم، بی صدا
    در طنین خنده ی خشم خدا …

    نیت من، در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هر چه می کردم، همه از ترس بود
    مثل از بر کردن یک درس بود

    مثل تمرین حساب وهندسه
    مثل تنبیه مدیر مدرسه

    تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
    سخت، مثل حل صدها مسئله

    مثل تکلیف ریاضی سخت بود
    مثل صرف فعل ماضی سخت بود

    …

    تا که یک شب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد یک سفر

    در میان راه، در یک روستا
    خانه ای دیدم، خوب وآشنا

    زود پرسیدم : پدر، اینجا کجاست ؟
    گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!

    گفت : اینجا می شود یک لحظه ماند
    گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

    با وضویی، دست و رویی تازه کرد
    با دل خود، گفتگویی تازه کرد

    گفتمش، پس آن خدای خشمگین
    خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟

    گفت : آری، خانه او بی ریاست
    فرشهایش از گلیم و بوریاست

    مهربان وساده و بی کینه است
    مثل نوری در دل آیینه است

    عادت او نیست خشم و دشمنی
    نام او نور و نشانش روشنی

    خشم، نامی از نشانی های اوست
    حالتی از مهربانی های اوست

    قهر او از آشتی، شیرین تر است
    مثل قهر مهربان مادر است

    دوستی را دوست، معنی می دهد
    قهر هم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معنی می دهد

    هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
    قهری او هم نشان دوستی است…

    …

    تازه فهمیدم خدایم، این خداست
    این خدای مهربان وآشناست

    دوستی، از من به من نزدیک تر
    از رگ گردن به من نزدیک تر

    آن خدای پیش از این را باد برد
    نام او را هم دلم از یاد برد

    آن خدا مثل خیال و خواب بود
    چون حبابی، نقش روی آب بود

    می توانم بعد از این، با این خدا
    دوست باشم، دوست، پاک وبی ریا

    می توان با این خدا پرواز کرد
    سفره ی دل را برایش باز کرد

    می توان درباره ی گل حرف زد
    صاف وساده، مثل بلبل حرف زد

    چکه چکه مثل باران راز گفت
    با دو قطره، صد هزاران راز گفت

    می توان با او صمیمی حرف زد
    مثل یاران قدیمی حرف زد

    می توان تصنیفی از پرواز خواند
    با الفبای سکوت آواز خواند

    می توان مثل علفها حرف زد
    با زبانی بی الفبا حرف زد

    می توان درباره ی هر چیز گفت
    می توان شعری خیال انگیز گفت

    مثل این شعر روان وآشنا :
    “پیش از اینها فکر می کردم خدا …”
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : ★ ★ مناجات شاعرانه ★ ★

    به دنبال خدا هستم !






    نمی دانم چرا این زندگی با ما چنین قهر است

    خدایی کو بگویم دردهایم را؟

    بسازد چاره این خستگیها را



    خدا می خواهم انسانها

    خدا را سخت می خواهم

    خدا را سخت می جویم



    بدان وسعت که می گویند اگر باشد خدا آخر

    چرا او را نمی یابم

    چرا من را نمی یابد؟

    هماره منتظر هستم که او خود را نمان گرداند و آید

    در این ماتم سرای کوچک دنیا

    بگیرد دستهایم را



    برای او بنالم دردهایم را

    خدا می خواهم انسانها

    خدا را سخت می خواهم

    خدا را سخت می جویم



    گذشته ماهها و سالها اما

    نشد پیدا خدای ما

    اگر دیدید در جایی خدایم را

    بگوئید اسم من از دفتر مخلوقیان جا مانده تنهایم

    بدو گوئید یا آید به سوی ما

    ویا گیرد تمام لطف خویش از ما

    بمیراند مرا چون خسته ام از این پریشانی

    در این عصری که دلها غرق طوفان است

    همیشه کلبه امید ما هم سخت لرزان است

    در این اوضاع بحرانی

    که ویران است دین ما

    خدا می خواهم انسانها

    دگر از زندگی سیرم

    چنین زارم که می بینید

    اگر روزی خدای مهربانی را

    در اوج آسمان دیدید

    بگوئید اسم من از دفتر مخلوقیان جا مانده

    تنهایم

    اگر فرمود من را از در لطفش خدا رانده

    بگوئید آخرین رویای من این است

    که میخواهم بمیرم گر خدائی را ندارم حامی ام باشد………..

    و اما بهد از مدتی که ما خدا رو پیدا کردیم اینچنین گفتیم(اصل شعرو به خاطر ندارم اما این قسمتی از شعر دومه)

    و اکنون آی انسانها

    خدا را دیدم انسانها!

    خدای من شده پیدا !!



    خدا آمد

    و با خود شادمانی داشت

    و او خود برکت و نعمت به من بخشید

    نگاهم کرد

    صدایم زد

    ز دردم خوب بود آگاه

    و در گوشم چنین فرمود :

    همیشه با تو بودم بندهء گمراه

    تو بودی سخت نابینــا !!!!
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : ★ ★ مناجات شاعرانه ★ ★

    بسم الله الرحمن الرحیم……

    الهی…بک عرفتک…تو را با تو شناختم و برایت می خوانم….
    می خوانم توئی را که هر وقت می خوانمت اجابتم می کنی و چه بسیار لحظه هایی که خواندی مرا و کاهلی کردم…



    نماز عشق




    می ستایم توئی را که تنها کسی هستی که ناله های تمنایم را میشنوی….
    می ستایم توئی را که تنها کسی هستی که چشم امیدم به سویش است….
    می ستایم توئی را که گرامیم داشتی,به غیرم وانگذاشتی تا خوارم کنند,دوستم داشتی….
    می ستایم تو را و صبرت را بر تمام خطاهایم…

    الهی….همه ی کائنات به گرد تو می گردند,چشم امیدشان به سوی تو می گرید,”یا رب” “یا رب” گفتنشان,”الغوث” “الغوث” خواندنشان, می دانم که می شنوی….
    می دانم که می بینی پریشان خاطریمان را,آشفته حالیمان را….
    می دانم که مراقبمان هستی…..

    خدایا…می جویم تو را,به درگاهت استغاثه می کنم,به تو پناه می آورم,متوسلت می شوم تا بگویم: لایقش نیستم اما…. ببخش مرا…

    لا رب لی غیرک….لا اله الا انت…..وحدک لا شریک لک….

    می خوانمت با زبانی لال شده از فرط گناه,با دلی هلاک شده از شدت خطا… با حالی
    هراسان….ترسان….مشتاق….امیدوار….
    می بینی حالم را؟ زار می زنم از همه ی گناهانم و امید دارم به احسانت….

    مرا و نا له هایم را بشنو….کردارم زشت است,عفوی هدیه فرما….
    رفتارم ناپسند است,مواخذه مفرما…منت گدار و رحمتی عطا فرما……
    رحمتی به وسعت صفت رحمانیت……

    یا ارحم الراحمین…
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : ★ ★ مناجات شاعرانه ★ ★

    دلهای ما را به یاد خود،مشغول فرما


    دلهای ما را به یاد خود، از یاد هر چیزی و زبان های ما را به شکر خویش از هرگونه سپاسی و اعضای ما را به طاعت خود از هر طاعت دیگری مشغول فرما





    پس اینک ای خدای من، این منم که پیشگاه عزتت همچون بنده تسلیم و خوار ایستاده و با شرم بسان نیازمندی عیالوار، از تو درخواست می نمایم. اقرار می کنم که هنگام لطف و احسانت، جز خودداری از گناه، طاعتی نکرده ام و هیچ گاه از نعمت و احسانت بی بهره نبوده ام.

    خدای من، آیا اقرارم به گناه در پیشگاه مقدست سودی برایم خواهد داشت؟ و آیا اعترافم به زشتی هایی که در برابرت مرتکب شدم، نجاتم خواهد داد؟ با آن که در این حالی که هستم، خشمت را بر من واجب کرده ای؟ و یا در این هنگام که تو را می خوانم، دشمنی تو همراه من است؟

    پاک و منزهی تو، هرگز از تو ناامید نمی شوم، در حالی که در توبه و بازگشت به سویت را به رویم گشوده ای، بلکه سخن بنده ذلیلی را به زبان می آورم که به خود ظلم و ستم کرده و حرمت پروردگارش را سبک شمرده است؛ کسی که گناهانش بزرگ و رو به زیادی است و روزگارش به او پشت کرده و عمرش سپری شده است، چون بنگرد، وقت عمل گذشته و به پایان عمر رسیده و یقین حاصل کند که پناهنگاه و گریزگاهی از [عذاب و انتقام] تو برایش نیست، به سوی تو روی می آورد و توبه اش را برایت خالص نماید. پس با دلی پاک و پاکیزه به سویت برخیزد. سپس تو را با صدایی سوزناک و آهسته بخواند.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : ★ ★ مناجات شاعرانه ★ ★

    خدایا ،من رو ببخش که…

    خدایا من رو ببخش که همیشه ازت طلبکارم …

    چرا ؟!

    خدایا ،من رو ببخش که...



    نمیدونم شاید فکر میکنم : ” چون بهم لطف کردی و منو آفریدی ، مدیون من شدی ! ”



    خدایا ببخش که همیشه به فکر معامله کردن با تو بودم : … ” خدایا اگه فلان کارو واسم انجام بدی … منم قول میدم که فلان و بهمان … ”



    خنده ام میگیره شاید هم گریه ، تو میدونی که نمیتونم سر قولم بمونم؛ ولی جوابم رو با محبتت دادی … خدایا آخه چرا ؟



    خدایا من دردونه ی مخلوقاتتم و شاید به همین خاطر ننر بار اومدم …



    خدایا من باهات کلی حرف دارم و تو هم همیشه برام وقت داشتی و داری



    خدایا من فکر میکنم تو خیلی عاشقم بودی و هستی



    تو هزاران نشونه برام فرستادی



    تو اینقدر عاشقم بودی و هستی که شریف ترین انسانها رو برای رسوندن پیغامت برام انتخاب کردی و فرستادی ، و بهترینشون، همونی که از ابتدا به امین بودن معروف بود …



    خدایا تو خیلی بهم پوئن و امتیاز دادی، ولی من دارم می بازم



    من دارم به خودم می بازم …



    باختی بزرگتر از این وجود داره که فقط وقتی سر و کله ام دور و برت پیدا میشه که دچار مشکلی شده باشم ؟



    خدایا این دستهای منه



    همونی که همیشه بطرفت درازه



    و این هم سری که جلوی همه خم شده



    ولی افسوس از یکبار طاعتِ با صداقت برای اطاعت



    خدایا … این منم … اشرف مخلوقاتت … جانشین تو بر روی زمین …



    همونی که وقتی منو آفریدی خودت رو احسن الخالقین نامیدی



    خدایا من دارم به خودم می بازم



    خدایا دستم رو بگیر …



    دست کسی رو که



    امیدی به طاعت ناچیز و ریایی خودش نداره
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : ★ ★ مناجات شاعرانه ★ ★

    خیلی دلتنگ بودم…



    گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
    گفتی: فانی قریب .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
    گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم
    گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
    گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
    گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)::.
    گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
    گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
    گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
    گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟(توبه/۱۰۴):.

    گفتم: دیگه روی توبه ندارم
    گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.
    گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
    گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
    گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
    گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
    گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! … توبه می‌کنم
    گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
    ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
    گفتی: الیس الله بکاف عبده.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
    گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
    گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

    .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)
    :
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : ★ ★ مناجات شاعرانه ★ ★

    انتظار




    تو آگاهی و میدانم چه سنگین است و جانفرساست

    دریغ و حسرتم ، چون آتش دوزخ به جان پیداست

    که یکتا خالقم با دردهای جانگدازم آشنا باشد

    و هر دردی که از او می رسد ، همچون دوا باشد

    در این صبر از مصیبتها ،ذغالی جلوه ی الماس می گیرد

    از این رنج و مصیبتها ، دلم در انتظار مرگ می میرد
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : ★ ★ مناجات شاعرانه ★ ★

    مناجات با خدا

    ای خدا شرمنده‌ام از کثرت احسان تو


    ای خدا شرمنده‌ام از کثرت احسان توشرم بر شرمم فزاید چون کنم عصیان تو

    گر ببخشائی گناهان مرا از فضل خود

    آب گردم از خجالت بر در غفران تو

    ور حساب من کنی ای وای من ای وای من

    کی تن و جان من آرد طاقت نیران تو

    گاه گویم شاید این ذره نیاید در حساب

    چون کنم با ذره دارد کار در استان تو

    هرچه هستم از توام بهر توام ای بی‌نیاز

    مظهر قهر توام یا مظهر غفران تو

    هرچه دارم از تو دارم خود چه دارم هیچ هیچ

    نسیتم من جز بدی مستغرق احسان تو

    فیض را حد ثنایت نیست معذورش بدار

    کیست او یا چیست او تا دم زند در شان تو

    کی توان از عهدهٔ شکر تو بیرون آمدن

    شکر نعمت نعمتی دیگر بود از خوان تو
    ملا محسن فیض کاشانی
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : ★ ★ مناجات شاعرانه ★ ★

    پروردگارا دلتنگ توام




    خالقم سلام!

    دلتنگم و دلتنگ و دلتنگ…..

    دلتنگ تو….

    میدانی مهربان این روزها نگرانم…

    نگران کمرنگ شدن حضورت در زوایای تاریک این زندگی ماشینی…

    پروردگار همیشه مهربانم!

    گوش میکنی؟

    دلتنگ توام.

    دست نوازشگرت را بر قلب بیتابم بکش…

    قلبم را لمس کن و ببین از حس دوری تو چه بیتابانه خود را به سینه میکوبد…

    خــــدایـــــم! ای همیشه جــــــاوید!

    برایت مینویسم و بلند میخوانم….

    هر لحظه و هرجا به تو و حمایتت نیاز دارم….

    وای بر من اگر گوشه چشمی به من نکنی…

    یگانه معبودم!

    دیشب از فراقت اشک ریختم…

    حس میکنم جایت در وجودم دارد خالی میشود…

    نکند تو هم میخواهی بروی؟؟؟؟

    نــــــه!! این منم که میروم…

    اگر نه’ تو همیشه با منی…

    همیــــــــشه با مـــن!….

    کمکم کن بازگردم سویت….

    همیشه نیازمند توام….

    همیشه تو را طلب میکنم….

    با تمام وجود…

    مهربانـــــــــــم!

    میخوانمت پس اجابت کن مرا!….

    مثل همیشه…
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : ★ ★ مناجات شاعرانه ★ ★

    راز و نیاز


    هرگز از تو ناامید نمی شوم، در حالی که در توبه و بازگشت به سویت در را به رویم گشوده ای






    ای آن که یاد او برای یاد کنندگان، موجب شرافت است وای که طاعت او برای فرمان برادران، وسیله نجات است، … دلهای ما را به یاد خود، از یاد هر چیزی و زبان های ما را به شکر خویش از هرگونه سپاسی و اعضای ما را به طاعت خود از هر طاعت دیگری مشغول فرما.

    پس اگر برای ما فراغتی مقدر کرده ای، آن را بسلامتی [از آفات] قرار ده که در آن حال، گناهی ما را در نیابد و خستگی و ملالی به ما نرسد تا این که نویسندگان اعمال بد یا نامه سفید، از یاد بدی های ما برگردند و کاتبان کردارهای نیک، به آنچه از حسنات ما نوشته اند، شادمان گردند.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.