پاسخ : درمان ناگهانی سلام واااااي كه چقدر طولاني بود! ولي خيلي جالب بود ولي آخه چطوري تو يك زمان هم به اين همه مفاهيم فكر ميكني هم يه طوري كه چند جور معني داره هم ميگي تو1لحظه مياد من خيلي دلم ميخواد اين روشت و ياد بگيرم!
پاسخ : درمان ناگهانی راستش رو بخوای تو این روش رو بلدی فقط یه خورده طول میکشه بتونی یه پیوند بین زبون خودت و زبون مردم برقرار کنی وقتی شعر میاد، اینطور نیست که مثلا انگار داره وحی نازل میشه، نه ! شبیه یه احساسه که قویه ، که می خوای بیانش کنی. من اول میذارم احساس اونطوری که دلم می خواد بیان بشه تو این مرحله ممکنه ده بار شروع کنم به نوشتن ، بعد ولش کنم برم از یه چیز دیگه شروع کنم ، دوباره بهم نچسبه ، دوباره عوضش کنم، به خلاقیت به منابع ذهنیم به دانسته هام اجازه مطرح شدن میدم،بعد نگاه میکنم می بینم که دقیقا چی بوده، که پشت پرده ی کلماتم چه حرفی خوابیده بوده. بعد از این مرحله شعرمو یه بازنویسی می کنم و تو اون بازنویسی به صورت دانسته و عامد کلمه ها و کد هایی در شعرم قرار می دم که اون مقصود اصلی و پنهان رو حمایت کنه. پس شد سه مرحله : 1) نوشتن اصلی 2) خوندن اون چیزی که نوشتم و درک این که از کجا اومده و مقصود واقعی درون من از اون چی بوده و 3) بازنویسی توی بازنویسی سعی میکنم اون بغض ها، اون چیزایی که تو گلوم گیر کرده بودن و نگفتم اونا رو هم بیان کنم ، گاهی حتی موضوع این جوری میشه که یه مصرع یا یه بیت اول میاد و بعدش پشت بندش بقیه ی مصرع ها و بیت ها رو خودم و با فکر می نویسم. حتی میشه کلا تمام نوشته رو با تحریک مصنوعی احساس نوشت، این در صورتیه که نسبت به موضوع احساس خاصی نداشته باشم و همینطوری مثلا برای یه نفر یا یه مناسبت که مجبوریه بخوام بنویسم و البته روشی که من خیلی دوستش دارم : میام اون موضوعی که بهش احساس دارم رو به عنوان تحریکم انتخاب می کنم و بعد تو فضایی می نویسم که مخاطبم می خواد و یا می دونم مخاطب باهاش ارتباط داره مثلا همین شعر آخریه که نوشتم "جمعیت دست می زنند ،چرا؟" و یا اون شعر "عاشقش بودم" هر دو همینطور هستن که به ظاهر به یه موضوعی اشاره دارن ولی در واقع من دارم احساس خودمو با نوشتن اونا خالی میکنم. خلاصه : اگه بخوام خلاصش کنم باید بگم تو هر حرفی که گفته میشه یه جنبه های پنهانی وجود داره، هر شی و هر موجود اطراف ما غیر از جنبه ی ظاهری یه جنبه ی پنهانی هم داره. مثلا این تستای روانشناسی که میگه اگه 5 تا حیوون باشن بخوای یکی رو نجات بدی و ... از همین روش استفاده می کنن. در واقع هر شی غیر از جنبه ی ظاهرش یه باطن پنهان داره که اون باطن برای زبان ناخوداگاه استفاده میشه. این باطن داشتن برای همه ی نوشته ها و گفته های انسان ها درسته. مثلا وقتی یه نفر همینجوری هم حرف میزنه این موضوع صادقه و میشه با توجه به جنبه ی پنهان اشیای مورد استفاده ی اون آدم به لایه های درونی تر اون نفوذ کرد. برای مطالعه بیشتر روی این موضوعات کتابای اسطوره روانشناسی معاصر، کارل گوستاو یونگ عالی هستن و البته برای درک اینکه منظور یونگ چی بوده باید یه خورده مطالعات جنبی روی روانشناسی هم داشته باشید. مفاهیم آرکه تایت ها (archetypes) و نماد شناسی از مباحث اصلی این روانشناس بزرگ هستن. البته من خودم از فروید شروع کردم چون فروید ریشه ای تر بحث میکنه و بعد از درک فروید راحت تر با یونگ ارتباط برقرار میشه. بهتره مطالعه روی روانکاوی باشه تا روانشناسی در واقع به خاطر همین روانشناسای "عمیق" ( فکر میکنم فقط یونگ و فروید رو بشه عمیق گفت) رو پیشنهاد میدم. شرمنده دیگه من وراجم
پاسخ : درمان ناگهانی هههه تو بيكار بيكار ميشيني 2كيلومتر مينويسي منم از تو بيكار تر همه رو ميخونم! ممنون جواب دادي ولي تا حالا شده بي حس بشي؟! يني احساسي نباشه كه بخواي تحريكش كني نميدونم چرا من الان اونطوري ام هرچيزي هم بنويسم يه جوريه اصلا دلنشين نيس
پاسخ : درمان ناگهانی انگیزه نداری احتمالا معمولا این وقتی رخ میده که انگیزه نداشته باشی هر کسی در حالت عادی یه سری احساساتی داره و یه سری انگیزه هایی. انگیزه ها در واقع مرحله بروز احساسها هستن. یعنی یه احساس به صورت یه نیرو برای انجام کاری یا بروز به هر روش دیگه ای خودش رو نشون میده. بهتره برای این که انگیزه داشته باشی ، سعی نکنی احساسی رو به زور راه بندازی بلکه برعکس شرایطی ایجاد کنی که احساسات واقعیت خود به خود بروز پیدا کنن. ببین مثلا یه تمرین خوب اینه : سعی کن یه بیت بنویسی (و حتی بی وزن وزن مهم نیست) و سعی کنی تو اون یه بیت احساس مخاطبترو تحت تاثیر قرار بدی. یا مثلا احساسشم نشد نشد ، یه چیز جالب بگی حداقل یه خورده سرگرمش کنی یا اصلا یه چیز خلاق بگی یه چیز جدید. برای اینکه بخوای بنویسی اصلا نباید به زور احساسی رو راه بندازی باید اجازه بدی احساس هایی که همین الان دارن تو رو اداره می کنن ، خودشون رو نشون بدن و اونا خود به خود هستن فقط لازمه بهشون با روشهایی که این بالا گفتم فرصت بدی مطرح بشن. یه نکته ی خیلی خیلی مهم اینه : همیشه فرض کن مخاطبت شدیدا دوست داره بخوندت و هرگز برای کسی ننویس که فکر می کنی از تو متنفره موفق باشی :happy0025: